بدهکاری به زانوهات اگه زانو زده باشی

سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۸ ۸:۴۵ ب.ظ | قند پارسی,میوزیک ایز مای لنگوئج |

وسط یه دشت سنگی که به اندازه‌ی دنیاست
یه کف دست، خاک تبدار، وسعت مزرعه‌ی ماست
سایه انداخته مترسک رو سر سنبله‌هامون
بس‌که لب‌هامون و بستند، انگاری مرده صدامون
یه روزی پدربزرگا، دست تودست هم گذاشتند
واسه وحشت کلاغا، یه مترسک اینجا کاشتند
کلاغا از این‌جا رفتند، اما قصه نیمه‌کاره است
گاهی وقتا برق خنجر، پشتِ چشمکِ ستاره‌ست
کدخدامون توی خواب دید که مترسک یه رسوله
هرکی گندم بسوزونه، همه حاجتاش قبوله
پیش پاهای مترسک گندم و قربونی کردند
توی ده هرچی تبر بود، یه جایی زندونی کردند
تا مبادا یکی دستش برسه به تیغ کینه
دشت سنگی انقراض ِ این مترسک و ببینه
حالا دیگه این مترسک صاحب مزرعه‌مونه
بیشتر از همه کلاغا داره گندم می‌سوزونه
آدمای ساده‌ی ده می‌گن حرفاش و شنیدن
بعضیا دور سر اون، هاله‌ی نوری رو دیدن
هیچ‌کدوم خبر ندارن کسی پشت اون صدا نیست
نمی‌‌دونند هاله‌ی نور، جز چراغ کدخدا نیست

آهای هم‌غصه! کاری کن، که می‌سوزه گل گندم
نباید این مترسک هم بشه ایمان این مردم
بدهکاری به زانوهات اگه زانو زده باشی
تو راه تازه پیداکن واسه این قوم سردر گم

ترانه از “یغما گلرویی” با صدای “حسین زمان”