رهایش کن، اگر چند قیلولهی دیو آشفته میشود
به چرک مینشیند خنده
به نوار ِ زخمبندیاش ار ببندی. رهایش کن
رهایش کن اگر چند
قیلولهی دیو آشفته میشود. □
چمن است این
چمن است
با لکههای آتشخون ِ گُل
بگو چمن است این، تیماج ِ سبز ِ میر ِ غضب نیست
حتا اگر دیریست تا بهار بر این مَسلخ
برنگذشته باشد.□
تا خندهی مجروحات به چرک اندر ننشیند
رهایش کن
چون ما رهایش کن!
