آن که مرگ‌اش میلاد ِ پُرهیاهای هزار شه‌زاده بود

سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۷ ۱۲:۲۱ ق.ظ | ویدئو,یک ایرانی در سرزمین وایکینگ‌ها |

آقا خوب پایی پیدا شده برای فعالیت‌های فرهنگی! امشب جای شما خالی با انگوری رفتیم تئاتر! نمایشی که در آمریکا ممنوع شده بود (که فکر کنم الآن آزاد شده) و کلا سروصدای زیادی هم به پا کرده بود. توی سالن آمفی‌تئاتر دانشکده‌ی ما برگزار شد و چقدر جالب! حالا می‌گم چرا!

داستان نمایش “اسم من <ریچل کوری> است”، داستان دختری آمریکایی که جلوی بولدوزرهای اسرائیل که خونه‌های فلسطینی رو خراب می‌کردن ایستاد و کشته شد! از بچگی‌ش شروع می‌شد و تا مرگش ادامه داشت. برگزارکننده‌ی نمایش یک سازمان غیرانتفاعی بود که حالا خودش داستان داره.

نمایش تک‌نفره بود و مخلوطی از فیلم و اجرای هم‌زمان. خیلی حرفه‌ای و هنرمندانه اجرا شد.

اولش موقع ورود به سالن نذاشتن یک عده بیان تو (البته چند دقیقه معطلشون کردن و بعد راه‌شون دادن). من هم تعجب کرده بودم. آخر نمایش دو تا دختری که به اصطلاح مجری بودن توضیح دادن که این کار رو کردن که به صورت سمبلیک نشون بدن چه حسی داره وقتی شما رو از حق‌تون محروم می‌کنن، مخصوصا اگه ندونین چرا این حق ازتون گرفته شده!

بعدش هم گفتن که تو سالن بغلی پرسش و پاسخ و گفتگوی آزاده. دختری که نمایش رو اجرا می‌کرد و این دو تا دختر نشستن و به سؤال‌ها جواب دادن و… اولش که راجع به خود نمایش و اجرا و بعدش هم راجع به قضیه‌ی فلسطین-اسرائیل و سازمان برگزارکننه‌ی این برنامه و…

من تعجب کرده بودم که این دو تا دختر ۱۷-۱۸ ساله چقدر اطلاعات دارن! نگو بابا این کاره‌ان! سازمانی که این‌ها دارن اصلا کارش کمک به فلسطینه. به این صورت که دفتر دارن تو غزه و کمک‌های مالی و معنوی می‌کنن. نروژی‌های داوطلب رو می‌فرستن به فلسطین تا از نزدیک ببینن شرایط رو، نه فقط از طریق رسانه‌ها. نوجوون‌های نروژی رو می‌برن فلسطین و فلسطینی‌ها رو می‌آرن نروژ (کوتاه‌مدت)، وسایل مدرسه می‌خرن براشون، کمک می‌کنن فیلم و تئاتر و اینا درست کنن… کلا کارهای عام‌المنفعه! این دو تا دختر هم خودشون رفته بودن فلسطین برای چند هفته! این برنامه هم به نوعی تبلیغ گروه‌شون و عضوگیری و ازین حرف‌ها بود! خلاصه که من خیلی از هدف‌شون و از اون مهمتر نحوه‌ی اجرای ایده‌هاشون خوشم اومد! و جالب‌تر این که بچه‌های ۱۴-۱۵ ساله هم حتی اومده بودن دیدن این نمایش و من اصلا انتظارش رو نداشتم. چون کار جدی و سنگینی بود!

خلاصه که همچین بی‌ربط هم نبود به بحث‌های اخیرا پیش‌اومده! اگه چیزی هم حق باشه و بخوای تبلیغش کنی، راه داره برادر من! با دادوقال و سروصدا کار فقط خراب‌تر می‌شه!

اگه بیشتر می‌خواین راجع به “ریچل کوری” بدونین این ویدئو رو ببینین:

نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می‌گستَرَد
آن که نهال ِ نازک ِ دستان‌اش
از عشق
خداست
و پیش ِ عصیان‌اش
بالای جهنم
پست است.

آن‌کو به یکی «آری» می‌میرد
نه به زخم ِ صد خنجر،
و مرگ‌اش در نمی‌رسد
مگر آن که از تب ِ وهن
دق کند.

قلعه‌یی عظیم
که طلسم ِ دروازه‌اش
کلام ِ کوچک ِ دوستی‌ست.*

* قسمتی از شعر “میلاد آن که عاشقانه بر خاک مرد”، مجموعه “ابراهیم در آتش” از الف بامداد