این کوتاهترین طریق ِ وصول ِ به بهشت بود
به بهانهی سؤال سمیه توحیدلو و بحثهای مرتبط دز فریندفید (+ و +)
۱- به نظر من یکی از چیزهایی که ما ایرانیها باید روش تمرین کنیم، آداب بحث کردنه! مطلبی طرح شده و من یا موافقم یا مخالف! نظرم رو میگم و نظرات دیگران رو هم میشنوم! فقط در رابطهی مستقیم با بحث یا در صورت لزوم مواردی که به روشن شدن بحث کمک میکنه. انگ زدن و بحث رو منحرف کردن ممکنه ما رو محق جلوه بده (که تو اینش هم باز بحثه)، اما در نتیجهگیری کمک نمیکنه! اگه من بگم ماست سیاهه، تو اگه ۱۰۰۱ دلیل هم بیاری که توتفرنگی قرمزه، سفید بودن ماست رو ثابت نمیکنه!
مثلا اینجا بحث سر این بوده که جنگ رو، اگر هم باید بزرگداشت گرفت، روز پایانشه، نه روز شروعش! بعد طرف اومده گفته:
یادبود روزی که یک سفاک جهانی با ساپورت مطلق بین المملی خیلی ساده به ما حمله کرد تا بزرگترین ضربه سده رو به ما بزنه ولی درنهایت خود ابلهش به بدترین وضعی که ممکنه فید اوت شد!
خوب مگه اینجا کسی ادعا کرده که ایران جنگ رو شروع کرده که شما میخوای ثابت کنی عراق آغازگر جنگ بوده؟! بحث سر چیز دیگهست اصلا! استفاده از کلماتی مثل “سفاک جهانی”، “ابله”… هم تو همچین بحثی دلیل نداره، فقط اعتبار بحث رو از یک بحث عقلانی به فحشکاری کودکانه تقلیل میده! احساسات عالی پرشور! اما جنگ، عراق، ایران، صدام… ،در یک بحث عقلانی البته، ملزومات گفتگواند نه دفاع مقدس، دشمن بعثی، ایران اسلامی، امام راحل… وقتی این کلمات به کار برده میشوند، نتیجهی بحث همون اول مشخصه! اگر چیزی رو اهریمنی/اهورایی کنی که دیگه خوب جای بحث باقی نمیمونه!
یا این که دیگه کامنتی لازم نداره:
بر فرض آنکه در روز برگزاری جشن ، کج سلیقگی می شود..خب اخرش چه؟؟چه چیزی را می خواهید ثابت کنید؟؟می خواهید بگوئید دفاع از میهن اشتباه بوده؟؟همین که به این موضوع بسیار ناچیز گیر داده اید نشان می دهد که در مورد مسائل اصلی هیچ حرفی برای گفتن ندارید
۲- دوست دیگری فرموده بودن: “ژنرال های ارتش فرار کرده بودند”!!! نه دوست من! اونها یا اعدام شدند یا فرارونده شدن! اگر میموندن هم مثل بقیه اعدام میشدن. اتفاقا بعضی تحلیلگرها هم معتقدن از بین بردن رؤسای ارتش یکی از دلایلی بود که صدام به خودش جرأت داد حمله کنه!
۳- من همیشه گفتم، اونهایی که با جون و دل رفتن برای دفاع از کشور بسیار قابل احترام و ستایشن. اما دو تا مسئله این وسط هست. یکی این که انقدر نگاه رسمی از اینها بد ستایش کرد (مثل جریان سهمیهی دانشگاه و… که نه تنها ستایش اصلی که شایستهش بودن نرسیدن، بلکه بدتر از اون تو مردم حتی حس نفرت به وجود آورد نه علاقه!
دومین مسئله هم این که مگه همه با جون و دل، اون هم برای میهن رفتن؟! از کسایی که اون موقع تو جبهه بودن بپرسین که احساسات مذهبی (مثل جریان آهنگران، کلید بهشت و…) چه نقشی داشت؟ توی اون دوران مسلما نمیشد اون جوری که میشد از احساسسات مذهبی استفاده کرد، از احساسات ملی کرد! یک رزمندهی واقعی نارنجک به خودش نمیبنده بره زیر تانک! نارنجکش رو میندازه زیر تانک! کسی خودش رو میندازه زیر تانک که انقدر تهییج شده که بدون تردید مطمئنه داره میره بهشت! اصلا یک دولت متعهد نوجوون به اون سن و سال رو نمیذاره بره جنگ! کسایی که این کار رو میکنن روی بعد احساسی که مخصوص اون سن و ساله سرمایهگذاری میکنن، مگه تو آفریقا نمیکنن؟ مگه آلمان نازی نکرد؟ مگه ناپلئون نکرد؟ مگه حتی گروههای مسلح اپوزیسیون اون زمان نکردن؟! و و و و…
اصلا این به کنار! اگه در زمان جنگ بالای ۱۰ سال داشته بودین، باید یادتون بیاد که اگه درست یادم باشه از سال ۶۴-۶۵ تو خیابونها رسما سربازگیری میکردن! یعنی جلوت رو میگرفتن و اگه کارت پایان خدمت یا معافی نداشتی از همون خیابون میفرستادنت اجباری! کدوم انتخاب؟ کدوم ایثار؟!
۴- حال کسی که عزیزی رو از دست داده، یا روی پا رفته و روی ویلچر برگشته، کسی که سالها اسیر بوده و… رو فقط خودش میفهمه و بس! بقیه هم فقط میتونن همدردی کنن، محاله که بتونن با تمام وجود درک کنن. اما احترام به اونها نباید باعث بشه در این مورد حرفی خلاف جهت نظر حاکم زده نشه! به قول کمانگیر “بحث درباره کسی که به جنگ رفته نیست، درمورد کسی ه که او رو به جنگ فرستاده”! یک نفر اومده بزرگداشت روز شروع جنگ رو به چالش طلبیده و گفته چرا روز پایانش نه؟ جواب این رو بدیم و کاری به شهدا و ارزشها و آرمانها و… نداشته باشیم!
آنگاه قرار نهادند که ما و برادران ِمان یکدیگررابکشیم و
این
کوتاهترین طریق ِ وصول ِ به بهشت بود!*
—
این چیزهایی که به نظرم رسید از گذر سریعی که داشتم رو بحثهای به وجود اومده و اگه نمیگفتم تو گلوم گیر میکرد! وگرنه اگه اهل فن بشینن اینا رو تجزیه کنن، چه چیزها که میشه از توشون درآورد!
* بخشی از شعر “جخ امروز از مادر نزادهام…” از مجموعه “مدایح بیصله” ا. بامداد
