نوستول ۱۴

دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۳۲ ق.ظ | نوستالژی |

سرگئی بوبکا

sergey bubkabubka

وَیْلٌ لِلْمُکَذّبین

یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۹:۲۳ ق.ظ | مغشوشیات |

شش صبح بلند شدی که درس بخونی! به امتحان فردات فکر می‌کنی و هی به این زندگی لعنت می‌فرستی. بعد برای زنگ تفریح یک چای می‌ذاری و می‌آی خیر سرت پای گودر استراحت که خبرها یکی بعد دیگری مثل پتک می‌کوبند به سرت! چه راهی داری غیر این که به حافظه‌ی تاریخ دل خوش کنی. اما خودت می‌دونی که این حرف‌ها برای تو راحته، خانواده‌شون… ای وای ای وای ای وای

هرچند
دائماً مرثیه‌یی هست که بنویسی
یا غریوِ دردی
که دلت را بچلاند در مشتش،
و به هر حالی
               هست
دائماً اشکِ غمی گُرده‌شکن در چشم
که سراپای جهان را لرزان بنگری از پُشتش ــ

هرچند
نابکارانی هستند آن‌سو
(چیره‌دستانی در حرفه‌ی «کَت‌بسته به مَقتَل بردن»)
و دلیرانی دریادل این سو
(چربدستانی در صنعتِ «زیبا مردن») ــ

همه‌جا هست اگر چند
                           (به خود می‌گویم باز)
پُلِ متروکی بر بسترِ خُشک‌آبی
در یکی جاده‌ی کم آمدوشد
که پسین‌منزل و پایانِ رهِ مردمِ دریادل باشد،
باز
  زیرِ پُل
        دریا
            از جوش نمی‌ماند
زیرِ پُل
      دریا
          پُرصلابت‌تر می‌خواند.*

* الف – بامداد / مدایح بی‌صله / پیغام

چو ذوق سوختن دیدی دگر نشکیبی از آتش / اگر آب حیات آید تو را ز آتش نینگیزد*

شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۲:۴۳ ب.ظ | سلام سینما,ویدئو |
Lightheaded

لینک مستقیم ویدئو

* مولانا

خواب‌های طلایی ۱۱

یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱:۱۵ ب.ظ | خواب‌های طلایی |

بهم خبر دادند که چه نشسته‌ای که همسرت فارغ شد. از جا پریدم، دسته‌گلی خریده و “خرم و خندان قدح‌باده‌به‌دست” به سمت بیمارستان رفتم. وقتی به اتاق مربوطه رسیدم، دیدم جا تره و بچه و مادرش نیستند. دسته‌گل رو گذاشتم روی متکا و رفتم بیرون ببینم کجا رفتند. چیزی پیدا نکردم و برگشتم اتاق. یهو با بدترین صحنه‌ی ممکن مواجه شدم. استادی که چند روز پیش باهاش امتحان داشتم و منتظر نمرات‌شم، اونجا بود و دسته‌گل رو مثل یک نوزاد بغل کرده بود و داشت نوازشش می‌کرد و قربون‌صدقه‌ش می‌رفت. از شدت عصبانیت از خواب پریدم.

گوئیا دچار حس خودمریم‌بینی شده‌ایم. بدون داشتن همسر بچه زاییدیم. میارک‌خوابی یود. اما نفهمیدیم حکمت استاد مربوطه چه بود. معبرین را خبر کنید. گوییم صله‌ای دهند معبری را که بگوید چه تعبیری‌ست در حضور استاد؟ آیا این یعنی در امتحان مربوطه دوقلو زائیده‌ایم؟ آیا یعنی استاد مربوطه مثل مادر از برگه‌ی ما مراقبت می‌کند؟ آیا یعنی گاومان شش‌قلو زائیده‌ است؟ آیا یعنی خر ما از کرگی دم نداشت؟ آیا یعنی… کلا این خواب مثبت است یا منفی؟ دل در دلمان نیست! یاری دهید.