هیچ بازار ندیده‌ست چنین کالایی؟! (سلام اولدی خان! خوبید؟)

دوشنبه ۲ دی ۱۳۸۷ ۱۲:۴۴ ب.ظ | هنر نزد ايرانيان است و بس |

وقتی می‌گی بازاریابی اولین چیزی که به ذهن ایرانی‌ها می‌رسه آگهی‌های همشهریه “به یک بازاریاب با روابط عمومی قوی و ظاهری آراسته با حقوق مکفی و پورسانت عالی نیازمندیم…”! خوب همین می‌شه که صنعت و بازارمون هم اون می‌شه دیگه. خلاصه که عزیز من بازاریابی یک علمه که می‌رن دانشگاه، دود چراغ می‌خورن که یاد بگیرن! طرف می ره دکترای بازاریابی می‌گیره، حالا تو بگو ..خله! حتما فکر کردی استیو جابز هم با همون آگهی‌ها بازاریاب استخدام می‌کنه و اینطوری فروش می‌کنه (با هر دو معنی :ی)

حالا چی شد یاد این قضیه افتادم؟ داشتم یک مبحثی رو می‌خوندم که رسیدم به پروسه‌های بازاریابی. از پیدا کردن سلیقه و نیاز مشتری بگیر تا برآورده کردن اون و خدمات پس از فروش و حتی ایجاد نیازهای حقیقی و کاذب و بزرگ کردن بازار و الخ. اما مثالش خیلی جالب بود.

Cafe Ke’ilu در تل‌آویو! (معنی انگلیسی‌اش می‌شه Cafe Like که معادل فارسیش باز به مشکل می‌خوره! دوستانی که عبری می‌دونن، کمک! الآن فارسی این می‌شه شبه کافه یا میل کافه؟) خلاصه‌اش اینه که بنیانگذارش فکر کرده مردم وقتی می‌آن کافه در اصل برای چیزی خوردن نیست، میان برای اجتماعی شدن، همدیگه رو ملاقات کردن و شاید حتی واسه دیده‌شدن و دیدن و… خلاصه کم‌اهمیت‌ترین کار در اصل خوردن و نوشیدنه! این بنده خدا هم می‌آد یک کافه درست می‌کنه که غذا و نوشیدنی سرو نمی‌شه! براتون یک منو می‌آرن که خیلی هم اتفاقا جذابه، ار اختاپوس سرخ‌شده بگیر تا سوپ خرگوش! هرچه می‌خواهد دل تنگت، اما به هر حال بشقاب و لیوان خالی می‌ذارن جلوت و ۳ دلار وسط هفنه و ۶ دلار آخر هفته ازت می‌گیرن! حتی می‌تونی پیشخدمت رو صدا بزنی و سفارش مجدد بدی! :ح بعد از دو هفته کاملا محبوب می‌شه و الآن هم جای سوزن انداختن تو کافه‌ش نیست! گوگلش کنی می‌فهمی چی می‌گم! در ضمن سرویس تحویل در منزلش رو هم قرار بوده راه بندازه! =))

حالا البته اصولا فرهنگ کافه‌نشینی در ایران کلی جای بحث داره و منظور این نیست که این کار رو حتما می‌شه تو ایران هم کرد! اما خوب معنی بازاریابی هم همینه دیگه! خلاصه که عزیز من راه‌های رسیدن به خدا به اندازه‌ی تعداد آدم‌هاست!

جاده‌ی خوشبختی در دست تعمیره

یکشنبه ۱ دی ۱۳۸۷ ۲:۲۰ ب.ظ | مغشوشیات |

شروع زمستان مصادف است با تولد خورشید. شب یلدا را جشن می‌گیریم که بدانیم این زمستان‌ها، هرچقدر طولانی، باز ماندگار نیستند. که بگوییم: “هی، تو زورت رو بزن، اما ما منتظر قد کشیدن خورشید می‌مونیم”

شب یلدای امسال هم گذشت. نه پارسال می‌دانستم امسال کجایم، نه امسال می‌دانم تا سال آینده این سیب چه چرخ‌ها خواهد خورد. ناشکری نمی‌کنم که امسال هم اینگونه گذشت، بی یار و بی انار، بدون سرخی هندوانه، تق‌وتق آجیل و فال حافظ… به یمن حضور در زمان انقلاب و جنگ و کوران حوادث، یلداهایی دیدیم که این در مقابلش جز آرام نیست. سال‌هایی که شب یلدایمان پشت دیوارها بود، “روزی که زنگ خانه‌ها صور اسرافیل بود گویی”، وقتی که هر سال  ممکن بود عزیزی به صبح شب یلدا نرسد، هنگامی که در خانه غریب بودیم، زمانی که غم نان شب یلدا نمی‌گذاشت برایمان… و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

شب یلدای امسال از تکنولوژی کمک گرفتم و سری زدم به محفلی که باز‌مانده‌های این خاندان تکه‌پاره کنار هم ساخته بودند. گفتم و شنیدم، خندیدم و خنداندم تا بسوزد دل نامردمانی که نمی‌توانند ببینند شادی مردمان را. ما نمی‌نشینیم دست‌بسته به انتظار تقدیر نابکار. سوز دی و بهمن‌تان گذشت، هنگامه‌ی اسفند است اکنون!

با اینا خستگیمو در می‌کنم ۹

جمعه ۲۹ آذر ۱۳۸۷ ۳:۱۷ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,ویدئو |
Adamo – Tombe la neige

Snow Falls
You do not come tonight
Snow Falls
And my heart dressed in black
This silky procession
While white tears
The bird on the branch
Cries the hex

You do not come tonight
Me shout my despair
But the snow falls
Impassible manege
Snow Falls
You do not come tonight

Snow Falls
Everything is white despair
Sad certainty
The cold and lack
This heinous silence
White solitude

You do not come tonight
Me shout my despair
But the snow falls
Impassible manege

Tombe la neige
Tu ne viendras pas ce soir
Tombe la neige
Et mon coeur s’habille de noir
Ce soyeux cortege
Tout en larmes blanches
L’oiseau sur la branche
Pleure le sortilege

Tu ne viendras pas ce soir
Me crie mon désespoir
Mais tombe la neige
Impassible manege
Tombe la neige
Tu ne viendras pas ce soir

Tombe la neige
Tout est blanc de désespoir
Triste certitude
Le froid et l’absence
Cet odieux silence
Blanche solitude

Tu ne viendras pas ce soir
Me crie mon désespoir
Mais tombe la neige
Impassible manege

لینک مستقیم ویدئو
لینک مستقیم متن

قافیه چو تنگ آید ۳

چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۷ ۸:۰۵ ب.ظ | طنز,قوافی |

وقتی نیستی گلای باغچه نگاهم می‌کنن
با زبون بسته محکوم به گناهم می‌کنن
گلا می‌گن که با داشتن یه دنیا خاطره
چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره

روز – داخلی –صحنه‌ی دادگاه

دوربین به آهستگی به جایگاه هیئت منصفه نزدیک می‌شود و گل‌ها همگی با هم از جا بلند گشته و با زبان اشاره (سلام آقایان «پیروزی» و «تهرانی‌زاده») حکم رو اعلام می‌کنند. همزمان زیرنویس می‌شود: “بر اساس محتویات پرونده، با استناد به ثبت عدم “خیار تدلیس” (سلام فارغ‌التحصیلان دانشکده‌ی حقوق دانشگاه تهران) در قرارداد، متهم گناهکار شناخته شده و بر مبنای قانون جزای تستیکولارینگ* محکوم می‌شود تا آخر عمر به گناه کردن (سلام شیطان) بپردازد!”

هپی‌اندینگ: تصویر به دو نیمه‌ی افقی مساوی تقسیم می‌شود؛ طوری که نیمه‌ی پایین صورت شاکی با دهان باز متصل شود به نیمه‌ی بالایی چهره‌ی متشاکی با چشمان به ظاهر نادم که با بازی زیرپوستی هنرپیشه‌ی نقش اول مرد شیطنت در آن موج می‌زند. [در صورت لزوم مسؤول جلوه‌های ویژه می‌تواند برق متصاعد از چشمان آدم‌بدها را به صورت دستی به آن اضافه کند]

دیزالو به صحنه‌های مختلف مجازات متشاکی [هشدار: بدآموزی دارد] به همراه تیتراژ پایانی.

——————

* اصولا ماهیت جرم و مجازات در این قانون مایه‌ی انبساط خاطر است!

سفرنوشت دوم – کانال تلمارک (نروژ)

دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۷ ۴:۴۹ ب.ظ | سفرهای وحیدوپولو,عکس,ویدئو |
image image

وب‌سایت رسمی (انتخاب زبان از منوی سمت چپ): http://www.telemarkskanalen.no

استان تلمارک (Telemark) یکی از استان‌های جنوبی کشور نروژه که کانال تلمارک هم اسمش رو از اون گرفته. این کانال به طول ۱۰۶ کیلومتر و اختلاف ارتفاع ۷۲ متر، بیشتر از صد سال قدمت داره و ۵۰۰ کارگر به مدت ۵ سال میان صخره‌ها با دینامیت راه باز کردن که بتونن سه راه آبی مختلف رو به هم وصل کنن. گویا تو اروپا به “قسمت هشتم عجایب هفتگانه”* شهرت داره.
کلا در زمان خودش سیستم حمل و نقل و باربری از راه این کانال بوده که امروز تقریبا فقط استفاده‌ی توریستی ازش می‌شه.

فیلمی که اینجا گذاشتم کاملا چگونگی تغییر اختلاف سطح برای کشتی‌ها (lock chamber نمی‌دونم معادل فارسیش چی می‌شه! همین اتاق‌هایی که تو فیلم می‌بینین و کشتی واردش می‌شه که تغییر ارتفاع بده، تو بگو آسانسور) رو نشون می‌ده. کلا ۱۸ تا آسانسور داره که در ۸ منطقه ساخته شدن. اینی که تو فیلم می‌بینی بلندترینشه با ارتفاع ۲۳ متر در Vrangfoss.

image

لینک مستقیم یوتیوب
لینک مستقیم دانلود با کیفیت پایین (۳.۷ مگابایت)
ویدئوی کوتاهی از دید ناظر بیرونی

The Telemark Canal Timelapse

——————

* eighth wonder of the world رو چطور می‌شه ترجمه کرد؟ عجیب هشتم جهان؟ عجیب هشتم از عجایب هفتگانه؟ عجیب هشتم از عجایب هشتگانه؟ یا چی؟!

—————–

پ.ن. اینم یک فیلم جالب. این واقعا دیدنیه!

یکشنبه‌شب‌ها با دیدنیها ۱۴

یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷ ۳:۳۰ ب.ظ | دیدنیها,ویدئو |

اجرای جدید “ای ایران”
بچه این محلی؟!
Men are men
به نوزادتان شنا بیاموزید
بچه‌ها مواظب باشید

پیام‌های بازرگانی ۱ (۱۸+ :ی)
پیام‌های بازرگانی ۲ (۱۸+ :ی)

۵ واروباز  و ۳ واروجم  و ۲ دمرو و بگیر برو
دوست آن است که گیرد دست دوست
آمبولانس ترکی
سوپر اسپرت
نوانمای هفته

قند پارسی ۱۰

یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷ ۱:۴۹ ب.ظ | قند پارسی |

غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه‌ی شیرین و به خوابش کردم

فرخی یزدی

آموزش گویش مشهدی ۲

جمعه ۲۲ آذر ۱۳۸۷ ۱:۴۲ ق.ظ | بی‌منبع‌ها,طنز,نوستالژی |

بعد از درس اول که المنتری بود، به مرحله‌ی اینترمدیت می‌رسیم! و این بار صوتی: بشنوید

با تشکر از دوستی که این فایل رو ارسال کرد! : )

آموزش گویش مشهدی ۱

قافیه چو تنگ آید ۲

چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۷ ۴:۲۲ ب.ظ | طنز,قوافی |

آره، مشکل‌پسندم
ولی تو رو می‌پسندم

شاعر گویا قصد تعریف از مشعور رو داشته، اما ناآگاهانه ایشان را به مقام لنگه کفش کهنه “ارتقاء” داده است! یک چیزی تو مایه‌های جهندم و ضِلَر (سلام خراسان)، سگ‌خور و الخ!

با اینا خستگیمو در می‌کنم ۸

شنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۷ ۱۱:۱۱ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,ویدئو |
حامد نیک‌پی – فریب
برگه‌ی بعد »