قافیه چو تنگ آید ۱

شنبه ۹ آذر ۱۳۸۷ ۶:۰۶ ب.ظ | طنز,قوافی |

بهت گفتم برو هرجا که می‌ری
به شرطی خاطراتم رو نگیری!

مخاطب قسی‌القلب به آخرین درخواست وی نیز توجه نکرده، بی‌رحمانه تمام خاطراتش را گرفته و بر زمینه‌ی نارنجی غروب محو می‌شود!

استقلال یا آزادی، مسئله این است؟!

دوشنبه ۴ آذر ۱۳۸۷ ۱۰:۴۸ ق.ظ | مغشوشیات |

ابراهیم نبوی مصاحبه‌ای گویا در سال ۲۰۰۳ با ابوالحسن بنی‌صدر کرده که حدود یک ماه پیش روی یوتیوب گذاشتن! توصیه می‌کنم ببینیش، فارغ از موافق یا مخالف بودن با مباحث مطرح شده نکات شنیدنی زیادی داره. اما نکته‌ای که باعث شد این پست رو بنویسم نه مصاحبه که مصاحبه‌گره! غیرحرفه‌ای‌ترین کار رسانه‌ای نبوی که من تا حالا دیدم. وقتی داشتم مصاحبه رو می‌دیدم هی حرص می‌خوردم و آخرسر مجبور شدم (مجبور! می‌فهمی؟ مجبور!) کاغذ و قلم بردارم و نکاتی رو یادداشت کنم. برای همین مثال‌هایی که می‌زنم مال نیمه‌ی دوم مصاحبه است که یادداشت کردم.

طرز چیدمان دکور، قرارگیری عوامل صحنه، صدابرداری، تصویربرداری … به صورت عجیبی ناشیانه است که احتمال می‌دم به علت نبود امکانات و احتمالا بعضی دلایل امنیت پیرامون آقای بنی‌صدر باشه(که این اشکال مقصرش نبوی نیست). و در ضمن کسی که فیلم‌ها رو برای یوتیوب بریده بود خیلی بی‌سلیقه سر و ته بعضی جملات رو زده بود که بحث رو ناقص کرده بود.

نبوی با لحن تند و گاهی توهین‌آمیزی حرف می‌زنه. وسط حرف‌ها می‌پره، سوال‌های نامربوط می‌پرسه، سعی می‌کنه حرف تو دهن بنی‌صدر بذاره، وقتی حرفش رو قبول نداره، با حالت تحقیرآمیزی می‌گه: خوب، مثلا، آهان، اوکی… الخ کلا نبوی همش داره مقابله می‌کنه، مصاحبه‌گر نیست.

مثال‌ها:

۱- نبوی از استقلال و آزادی می‌پرسه. بنی‌صدر داره جواب می‌ده و وقتی نبوی کم می‌آره با حالت بچه‌گانه‌ای می‌پرسه: “اصلا استقلال به چه درد مردم می‌خوره؟!” خوب اصلا چرا می‌پرسی برادر اگه نمی‌دونی به چه دردی می‌خوره؟!

۲- واسه این که نظر خودش رو زورتپون کنه، هی می‌گه: نه، بیا بین استقلال و آزادی یکی رو انتخاب کن! بنی‌صدر می‌گه که اینا با هم تعارض ندارن. هی اصرار می‌کنه نه دوتاش نمی‌شه، اگه بخوای یکی رو انتخاب کنی… بنی‌صدر می‌گه این انتخاب نیست، جبره! شما خودت رو زندانی کردی بین این دو تا! باز می‌گه: نه، اگه مجبور باشی انتخاب کنی! جواب می‌گیره: مگه نمی‌گی مجبور؟ خوب این جبره دیگه نه انتخاب. من مجبور نیستم بین بد و بدتر یکی رو انتخاب کنم! وقتی چیزهای خوبی هم هست. و خوب نبوی هم که استاد طفره رفتن! می‌گه: ”آهان باز همون بحث توحید و نبوت و معاد و… دوباره همون راه حل قدیمی!” و بنی‌صدر جواب می‌ده اون توحید و معاد ونبوت و… یک بحث دیگه‌است. اگه لازم بود به اون هم می‌پردازیم!

۳- در راستای مورد ۲، نبوی شروع می‌کنه مثال زدن می‌گه کره‌ی شمالی و کره‌ی جنوبی دو راه مختلف رو انتخاب کردن. (و منظورش اینه که یکی استقلال رو انتخاب کرده و یکی آزادی رو!) حالا بعد از سال‌ها به نظر شما کدوم بهتره؟ می‌گه هیچ‌کدوم. باز اصرار که: نه، باید یکی رو انتخاب کنی! عجب گیری کرده بنی‌صدر: چرا من حتما باید یکی از این دو تا رو انتخاب کنم؟! من می‌گم راه حل سومی هم هست. و مثال می‌زنه: شما می‌گی بین وبا و تیفوس من یکی رو انتخاب کنم، من می‌گم بابا سلامتی هم هست که تو اصلا بهش فکر نمی‌کنی! شما خودت یک چیز ذهنی ساختی و مدام روش تاکید می‌کنی!

۴- باز در راستای مورد ۲ نبوی می‌پرسه به نظر شما عراق زمان صدام استقلال داشت یا امارات امروز؟! (کلا مقایسه رو حال کن!) و باز هم همون قضیه‌ی باید یکی رو انتخاب کنی! بنی‌صدر خداییش کم می‌آره. اول می‌گه صدام وابسته‌تر بود و بعد شروع می‌کنه به توضیح که عراق نه وسعتش با امارات برابره نه جمعیتش، نه صادراتش، نه وابستگی نظامی‌ش، نه ابعاد ارتشش… نمی‌شه مقایسه کرد…

۵- و باز هم در راستای مورد ۲ می‌پرسه افغانستان زمان طالبان بهتر بود یا افغانستان بعد از حمله‌ی آمریکا؟! باز هم همون که باید یکی رو انتخاب کنی!!! و باز هم از بنی‌صدر انکار که من مجبور به انتخاب بین این دو تا نیستم. بعد می‌پرسه به نظر شما چی خوب بود؟ بنی‌صدر می‌گه ببینید من قبلا هم نظرم رو نوشتم… و تا می‌آد که توضیح بده نبوی می‌پره وسط حرفش که خوب من نخوندم واسه من بگو باز! اولا که بنده‌خدا خودش داشت توضیح می‌داد. دوما اگه من جای بنی‌صدر بودم می‌گفتم تو بیجا می‌کنی بدون مطالعه‌ی نظرات مصاحبه‌شونده اصلا مصاحبه رو شروع کردی!

۶- “ببینید بهتر یعنی چیزی که من ترجیح می‌دهم، نه بهترین چیز دنیا!” قال نبوی تعالی “من حدس می‌زنم شما وقتی می‌رید خرید هیچ‌وقت چیزی نمی‌تونید بخرید! چون شما همیشه به مدینه‌ی فاضله فکر می‌کنید و به واقعیت فکر نمی‌کنید!” قضاوت در مورد لحن صحبت ایشون و همچنین قوی بودن استدلال به عهده‌ی شما بیننده‌ی گرامی!

۷- بعد از این که بنی‌صدر هی اصرار می‌کنه من مجبور به انتخاب بین بد و بدتر نیستم، جناب نبوی شاه‌بیت‌شون رو رو می‌کنن: “یک جایی رو تو دنیا به من نشون بدید که سالمه، توی آسیا، یک جایی توی اون کشورهای خاورمیانه”! بالاخره کدوم محدوده برادر؟ تکلیف ما رو مشخص کن! توی یک جمله  ۳ بار محدوده رو کوچیک می‌کنه، چون وسط جمله هی می‌بینه می‌شه سوال رو جواب داد! بنی‌صدر می‌گه این مغلطه‌ی معتقدین بین بد و بدتره که تا چیزی می‌گی می‌گن یک نمونه نشون بده! طرح رو به عنوان راه‌حل می‌دن. اگه قبلا اجرا شده باشه که دیگه دوباره به عنوان طرح پیشنهاد نمی‌شه!

۸- نبوی داره می‌پرسه که به نظر شما رابطه‌ی بین منافع ملت ایران و دولت آمریکا…. بنی‌صدر می‌گه چیزی به اسم منافع ملت وجود نداره، حقوق ملت درسته. این واژه ساخته‌ی دولت‌هاست برای توجیه … و باز اصرار نبوی که نه به سوال من جواب بده، رابطه‌ی بین منافع ملت ایران و… باز بنی‌صدر می‌گه تو هیچ منشوری از منافع اسم برده نشده و همه‌جا می‌گن حقوق ملت‌ها و باز از نبوی اصرار که نه شما فرض کن منافع…. و باز بنی‌صدر می‌گه بابا جان من، به چه زبونی بگم. وقتی از منافع تعریفی نیست، من چطوری با چیزی مقایسه‌ش کنم؟ بالاخره جناب رضایت می‌دن که بی‌خیال منافع بشن.

۹- بنی‌صدر داره نظرش رو راجع به روند رو به انحلال قدرت فائقه‌ی آمریکا می‌گه، نبوی یادش می‌ره که مشغول نوشتن طنز/هزل/هجو نیست و داره مصاحبه می‌کنه: “چون من دارم از دست شما دق می‌کنم [خنده‌ی احمقانه‌ی حضاری که در تصویر دیده نمی‌شن] به من بگید که چند سال دیگه احتمالا آمریکا منحل می‌شه؟ (مغالطه‌ بین کشور آمریکا و قدرت آمریکا رو که داری؟!) ۳۰ سال؟ ۵۰ سال؟ ۷۰ سال؟ ۱۰ سال؟ یک چیزی بگید که من که خواهم مرد [ذوق‌مرگ از تیکه‌ی قبلی و خنده‌ی حضار] اما یک جمله‌ای چیزی از شما بماند”! بنی‌صدر می‌گه به شرایط و عوامل مختلف بستگی داره و من نمی‌تونم تاریخ دقیق بگم و شما هم ایشالا زنده خواهی بود و خواهی دید.

۱۰- نبوی باز سوال دو گزینه‌ای مطرح می‌کنه؟ برای آینده‌ی ایران راه حل خشونت‌آمیز مناسبه یا اصلاح‌طلبانه؟ بنی‌صدر توضیح می‌ده شما داری با سوال‌هات حکم می‌کنی پیشاپیش! حضرت نبوی: “می‌خواید من واسه هر سؤالم یک معذرت‌خواهی هم بکنم؟!” بنی‌صدر: نه، اما سؤال رو باید بی‌طرف کرد. حضرت می‌فرمایند که بسیار خوب، من سؤالم رو عوض می‌کنم: شما چه پیشنهادی برای مردم ایران دارید برای بهتر شدن وضعیت موجود؟ بنی‌صدر می‌گه که اینجور سوال کردن درست‌تره و باز نیوی با حالت مسخره: “من باز هم از سؤال قبلی معذرت می‌خوام!”

۱۱- در مورد این که بسته به نوع انقلاب می‌شه بعدش به دموکراسی دست یافت، نبوی ازش نمونه می‌خواد. بنی‌صدر می‌گه آمریکا! “منظورتون همین ایالات متحده است؟” بعله، انگلیس رو بیرون کرد و بعدش هم دیکتاتوری به وجود نیامد. نبوی نمی‌دونه چی بگه: “شاهد دوم هم دارید؟” “بعله، جامعه‌ی اسلامی دوران پیامبر” “اممممممم پس فقط در تاریخ دو نمونه داریم؟” “نخیر انگلستان هم هست، مادر دموکراسی‌ها” و نبوی هرکار می‌کنه که یه جوری از اون گوشه‌ای که گیر افتاده در بیاد نمی‌تونه! می‌دونه که اگه باز هم بخواد اون واسه نظریه‌اش مثال داره. کلا به طرز مشهودی تسلط بنی‌صدر رو مطالب مطروحه بیشتره و فکر می‌کنم همین نبوی رو عصبی می‌کنه.

-

البته باز هم توضیح واضحات می‌دم که منظور من موافقت با تمام سخنان مطرح‌شده‌ی بنی‌صدر نیست. مثلا همون مورد ۱۱ رو تا آخر قیامت هم می‌شه در موردش بحث کرد. اما هدف اصلی این نوشته ابراهیم نبوی، لحن صحبتش، نوع سؤالات و برخوردش با مصاحبه‌شونده و غیره است. خلاصه که با جناب نبوی اختلافات و اشتراکات نظری مختلفی دارم، اما ورای تمام اون‌ها این مصاحبه واقعا دور از انتظار من از ایشون به عنوان یک روزنامه‌نگار بود!

یکشنبه‌شب‌ها با دیدنیها ۱۳

یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷ ۴:۴۶ ب.ظ | دیدنیها |

تیتراژ

بخش ویژه‌ی ورزشی:
کشتی
موتورسواری
پینگ‌پونگ
بولینگ
ژیمناستیک

پیام‌های بازرگانی ۱ (۱۸+ :ی)
پیام‌های بازرگانی ۲ (۱۸+ :ی)

معماری فوق‌العاده‌ی خانه‌ی مورچه‌ها
بچه‌ها مواظب باشید
آزمایش اسیدی
آخرین مدل تبلیغات آبی
نوانمای هفته

با اینا خستگیمو در می‌کنم ۷

شنبه ۲ آذر ۱۳۸۷ ۱۰:۳۳ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,ویدئو |
Pink Floyd – High Hopes

Beyond the horizon of the place we lived when we were young
In a world of magnets and miracles
Our thoughts strayed constantly and without boundary
The ringing of the division bell had begun
Along the long road and on down the causeway
Do they still meet there by the cut
There was a ragged band that followed in our footsteps
Running before time took our dreams away
Leaving the myriad small creatures trying to tie us to the ground
To a life consumed by slow decay
The grass was greener
The light was brighter
With friends surrounded
The nights of wonder

Looking beyond the embers of bridges glowing behind us
To a glimpse of how green it was on the other side
Steps taken forwards but sleepwalking back again
Dragged by the force of some inner tide
At a higher altitude with flag unfurled
We reached the dizzy heights of that dreamed of world

Encumbered forever by desire and ambition
There’s a hunger still unsatisfied
Our weary eyes still stray to the horizon
Though down this road we’ve been so many times
The grass was greener
The light was brighter
The taste was sweeter
The nights of wonder
With friends surrounded
The dawn mist glowing
The water flowing
The endless river
Forever and ever

بومی‌سازی توسط دانشمندان جوان وطنی

چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ ۹:۰۹ ب.ظ | طنز,عکس,هنر نزد ايرانيان است و بس |

نمی‌دونم این عکس رو دیدی یا نه:

اول که دیدمش کلی خندیدم. شدیدا مایه‌ی انبساط خاطر فراهم آورد! بعد که اثرات اولیه‌ش برطرف شد، مشکوک شدم که نکنه فتوشاپی باشه. همچین آدمی قاعدتا با دستمال کاغذی خودش رو پاک نمی‌کنه و شیر آب هم تعبیه می‌کنه تو توالت!

اما فارغ از این قضیه، فکر نمی‌کنی کلا این عکس سمبلیه برای تکنولوژی‌های وارداتی و تغییر کاربری برای استفاده‌ی ایرانی که به طرز حیرت‌آوری استعداد داریم توش؟ ماشین، تلفن، کامپیوتر، اینترنت، اس‌ام‌اس، بلوتوث… و همینطور بگیر برو جلو!

کلیشه

چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ ۶:۲۳ ب.ظ | هنر نزد ايرانيان است و بس |

وقتی برای اولین بار روی صحنه رفتم، فهمیدم این کاریه که تا آخر عمر ادامه خواهم داد!

ظلم بالسویه؟!!!

سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۷ ۵:۱۹ ب.ظ | سوزنِ قبل از جوالدوز |

این رسمش نیست رفیق!

هنوز هیچی معلوم نیست. برای کسی که امکان جواب دادن نداره، لغز خوندن از مردانگی به دوره! کار بد بده، مهم این نیست که در مورد کی باشه! اگه ایرادش این بود که وقتی بیرون بود، موقعیت گرفتارها رو ملاحظه نمی‌کرد و چاک دهن رو نمی‌بست، دلیل نمی‌شه وقت گرفتاریش مقابله به مثل کنیم، برادر!

شقایق گودرزی

شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۷ ۸:۲۷ ب.ظ | مغشوشیات |

چرا ماها نمی‌تونیم آدم‌ها رو از آثارشون جدا کنیم؟ یک شاعر اگه بر فرض کسی رو بکشه، دیگه نباید کتاب شعرش رو خوند؟ یک نویسنده اگر با حکومتی که از نظر ما مشروع نیست همکاری کرد، نباید رمانش رو خوند؟ و صدها مثال شبیه این.

بعد از قضیه‌ی زمانه و متهم شدن نبوی به زیرآب زدن جامی، طرف اومده تو گودر نوت گذاشته “هنوز هم مردم دوم دام نبوی را می‌خوانند و بامزه‌ترش این جاست که شر هم می‌کنند.” اصلا فرض رو بر این می‌ذاریم که این قضیه‌ی خیانت نبوی صددرصد درست! (هر چند نمی‌شه یک طرفه به قاضی رفت اما فرض می‌کنیم) چه ربطی به طنز نبوی داره؟ حالا کاری نداریم به این که طنز نبوی تو این چند سال دیگه اون طنز قوی سابق نیست، ولی این ربطی به قضیه‌ی رادیو زمانه نداره!

البته که اگر نبوی بیاد مطلبی بنویسه در تقبیح زیرآب‌زنی و ما هم مطمئن باشیم که طرف خودش زیرآب‌زنه، می‌تونیم شاکی بشیم و بگیم تو خودت بدتر از همه‌ای و حق نداری به بقیه درس اخلاق بدی، اما ربط خیانت احتمالی‌ش به مطلب طنزش آدم رو یاد یک ضرب‌المثل معروف می‌ندازه!

اشتراکات ما و آن‌ها

چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۷ ۱۱:۱۶ ب.ظ | مغشوشیات,ویدئو |

این روزها که وقت و حوصله‌ی وبلاگ‌نویسی نیست، منحصر شده به پست ویدئو‌های مختلف! اما خوب بالاخره “چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند” ؛o)

برنامه‌ی جان استوارت با حضور هومن مجد و معرفی کتاب تازه‌اش! (شش دقیقه) که مثل اکثر برنامه‌هاش پر از تکه‌ها و نکته‌های ظریفه. اگر در خانه کس باشد البته!

لینک مستقیم

با اینا خستگیمو در می‌کنم ۶

یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ ۳:۳۹ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,ویدئو |
SWAN LAKE

لینک مستقیم

برگه‌ی بعد »