بابا تکنولوژی! ۱۲ مگابایت رم!

سه شنبه ۹ مهر ۱۳۸۷ ۱۱:۱۸ ب.ظ | نوستالژی,ویدئو |

هاهاها! آقا ما چون شب‌های تحویل پروژه و امتخان و الخ دنبال سوژه می‌گردیم، قصد کردیم کمی نوستالژی‌افشانی کنیم و به فرندز سر زدیم! چیزی دیدیم که بسی مایه‌ی انبساط خاطر گشت و قصد کردیم با شما قسمت کنیم!

فصل دوم، قسمت هشتم “چندلر” کامپیوترش رو باز می‌کنه که پز بده. مشخصاتی که با کلی ذوق‌وشوق و آب‌وتاب می‌گه اینه: ۱۲ مگ رم+۵۰۰ مگ هارد+مودم ۲۸ کیلوبایتی! :ی یعنی از همه جای سریال خنده‌دارتر بود ها! این فصل از سریال سال ۹۵-۹۶ ساخته شده!!! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! این پایین فیلمش رو می‌تونین ببینین (برای دوستانی که گله می‌کنن از سرعت پایین برای دیدن فیلم اون تیکه‌ش رو بریدم که از اگر اینجا رو کلیک کنن، می‌تونن ببینن!)

تازه وقتی پزش تموم می‌شه، فیبی می‌پرسه حالا می‌خوای باهاش چکار کنی، می‌گه بازی و اینجور چیزا! جالبه که بعد از این همه پیشرفت تکنولوژی باز هم وضع به همین منواله! :ح

اون صحنه‌ی شروع اپیزود و عکس‌العمل پسرا و دخترا راجع به یک موضوع هم خدااااااست!

یکشنبه‌شب‌ها با دیدنیها ۸

یکشنبه ۷ مهر ۱۳۸۷ ۹:۰۶ ب.ظ | دیدنیها,ویدئو |

استعدادهای شکوفا
نود فشرده
نخودی و نانوا
خیانتکار؟! (مثبت هیژده :دی)
دوربین مخفی

پیام‌های بازرگانی ۱ (مثبت هیژده :دی)
پیام‌های بازرگانی ۲

ورود منصور خواننده به وادی فیلمبرداری
شغل یا اشغال؟ مسئله این است
اکس پارتی بندری
شیرجه با مانع
نوانما

در جامعه‌ی دموکرات، دیکتاتوری به وجود نمی‌آید!

یکشنبه ۷ مهر ۱۳۸۷ ۱۲:۰۵ ق.ظ | سوزنِ قبل از جوالدوز |

هر کسی حق داره نظرش رو راجع به سیستم بازی تیم ملی بگه! مربی/بازیکن‌ها هم به صرف حضورشون تو زمین حق ندارن بهش بگن خفه شو! اگر لازم دونستن می‌تونن دلایل اشتباه بودن نظرش رو بگن، اگر نه قضاوت رو باید بذارن به عهده‌ی مخاطب!

هر کسی حق داره نظرش رو راجع به مدیریت اقتصادی دولت بگه! وزرا هم به صرف حضورشون تو هیأت دولت حق ندارن بهش بگن خفه شو! اگر لازم دونستن می‌تونن دلایل اشتباه بودن نظرش رو بگن، اگر نه قضاوت رو باید بذارن به عهده‌ی مخاطب!

هر کسی حق داره نظرش رو راجع به سینمای ایران بگه! بازیگر/کارگردان/…ها هم به صرف حضورشون تو بدنه‌ی سینما حق ندارن بهش بگن خفه شو! اگر لازم دونستن می‌تونن دلایل اشتباه بودن نظرش رو بگن، اگر نه قضاوت رو باید بذارن به عهده‌ی مخاطب!

و صدها مثال مشابه. ایضا:

هر کسی حق داره نظرش رو راجع به حضور دختران در سیاست بگه! بلاگرهای مؤنث هم به صرف دختر بودنشون حق ندارن بهش بگن خفه شو! اگر لازم دونستن می‌تونن دلایل اشتباه بودن نظرش رو بگن، اگر نه قضاوت رو باید بذارن به عهده‌ی مخاطب!

—–

بلوط عزیز! من تو رو بیشتر از مدیار می‌شناسم (واضحه که بلوط و مدیار مجازی و افکارشون منظورمه!). آشنایی من با مدیار مربوط به اخبار دستگیریش می‌شه، در حالی که وبلاگ بلوط رو یک زمانی حتی مشترک فیدش بودم. دفاع من از مدیار به خاطر پسر بودنم یا حتی موافقت با دیدگاهش نیست! اتفاقا دیدگاهش خیلی راحت جای نقد داره برای مخالفین! حالا به نادر ابراهیمی ارجاع بده یا نده. به نظر من طرز برخورد تو ترسناکه! همین! : )


دریغا! ما که زمین را آماده مهربانی می‌خواستیم کرد
خود مهربان شدن نتوانستیم!
چون عصر فرزانگی فراز آید
و آدمی آدمی را یاور شود
از ما ای شمایان با گذشت یاد آرید!
برتولت برشت(ترجمه‌ی الف بامداد)

خداحافظ بریک!

شنبه ۶ مهر ۱۳۸۷ ۴:۵۲ ب.ظ | سلام سینما,نوستالژی,ویدئو |

از رفتن اسطوره‌ها نباید غصه خورد که که تقدیر ناگزیر است! غمی هم اگر هست از سترونی نسل من است! خداحافظ بریک!

با اینا خستگیمو در می‌کنم ۱

شنبه ۶ مهر ۱۳۸۷ ۱۲:۵۷ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,ویدئو |

Sylver – Forgiven

I still regret I turned my back on you
No one makes me feel the way you do
Never meant to cause you trouble
Never meant to do you harm
I was weakened by temptation’s wing of charm
I want to be forgiven
I want to hold you in my arms again
To be forgiven
‘Cause I still need a friend
I want to be forgiven
Almost drowning in the sea of sin
Can you ease the pain I feel within
Never meant to cause you trouble
Never meant to do you harm
I was weakened by temptation’s wing of charm

مرد هزارچهره ۴

جمعه ۵ مهر ۱۳۸۷ ۱۱:۰۸ ب.ظ | مرد هزارچهره,ویدئو |

عجب بساطی شده این قضایای آمریکا. ولی خداییش این جمهوری‌خواه‌ها هم ماشالله خدای سوتی‌اند ها! پوز هم‌وطن‌های ما رو زدن! امروز هم بساط خنده‌ی ما رو جور کردند!

آقای سناتور مک‌کین برای برنامه‌ی دیوید لترمن دعوت شده بود. در آخرین لحظات زنگ زده بود بهش که شرمنده من برای سروسامون دادن به بحران اقتصادی به‌وجود اومده باید برم واشنگتن (قبلا هم که مناظره با اوباما رو به همین بهانه کنسل کرده بود)! بعد تقش در اومده بود که آقای فسترخان نه تنها نرفته واشنگتن که همون موقع رفته یک استودیوی دیگه واسه مصاحبه!

لترمن هم به جای مک‌کین کیت اولبرمن رو آورد (در کمال نامردی :ی) و دوتایی چنان بادبونی از خشتک سناتور ساختن که می‌تونست کشتی کریستف کلمب رو با ۱۰۰۰ گره‌ی دریایی برونه! :ی خداییش باید ببینی که بفهمی آدم چقدر باید احمق باشه همچین کار تابلویی بکنه! من از کل پروسه‌ی بادبان‌سازی چیزی نمی‌گم که خودتون برین ببینین و حالش رو ببرین! فقط نمی‌تونم اینو نگم:

وقتی تصویرش رو همزمان تو استودیوی دیگه پخش می‌کردن، لحظه‌ای بود که گریمور داشت آماده‌اش می‌کرد! اونوقت لترمن که به حق شاکی بود، می‌گفت (نقل به مضمون) به من دروغ گفته که می‌خواد بره مشکل اقتصادی آمریکا رو حل کنه و به جاش رفته مانیکور می‌کنه! اولبرمن هم می‌گفت (ایضا نقل به مضمون) یک احتمال اینه که پول‌هایی که مشکل اقتصاد آمریکا رو حل می‌کنن پیش اون خانم مصاحبه‌گرش بوده! :ی

قسمت اول برنامه (۵ دقیقه)
قسمت دوم برنامه (۵ دقیقه) – بخش اعظم و مهم بادبان‌سازی تو ۲:۳۰ دقیقه‌ی اول این فیلمه!

اولین ویدئوی اینتراکتیو یوتیوب

چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸۷ ۷:۲۳ ب.ظ | آی‌تی,خلاقیت محض,هنر نزد ايرانيان است و بس,ویدئو |

بازی دوست داری؟ خوب بفرما! دیگه تو یوتیوب هم می‌تونی بازی کنی! یک ایده‌ی فوق‌العاده خلاقانه از امکان جدید نوت‌گذاری روی ویدئوهای یوتیوب!

برو این صفحه و دکمه‌ی PLAY رو بزن. اون‌وقت باید این ماشینه رو نجات بدی که تصادف نکنه! اگه دکمه‌ی CLICK رو که می‌آد رو صفحه به موقع بزنی، به روش بالیوودی ماشین رو از تصادف نجات می‌دی و می‌ری مرحله‌ی بعد!

البته بازیش در حد بازی‌های آتاریه! :ی یک بازی دقیقا همینطوری داشت آتاری! شمایی که زیر ۲۵ سالته یادت نمی‌آد، خودشو ناراحت نکن! :ح اما کلا ایده‌ی خیلی جالبیه. دست مریزاد!

منبع

“مناجات‌نامه”‌ی خواجه وحید مغشوشی

سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۷ ۱:۱۴ ب.ظ | طنز |

مِنٌت گودر را عزٌ و جلٌ که خواندنش موجب قُربت است و به شِراندرش مزید نعمت، هر پستی که بِشِیرد مُمِدٌ حیات است و چون نوت خورَد مُفَرٌح ذات، پس در هر نوت دو نعمت است و بر هر نعمت شکری واجب.

کلمه‌ها و ترکیبات تازه:
۱- گودر مخفف گوگل‌ریدر، البته در بعضی نسخ فرفر (مخفف فرندفید)  هم آمده است!
۲- شر به کسر شین، به معنی احسان، نیکوکاری، کمک به فقرا و تقسیم آن‌چه خود داری با دیگران
۳- پست به معنی نبشته، نگاشته، اظهار فضولات!
۴- بشیرد به کسر شین: شِر شود (رک ۲)
۵- نوت به معنی یادداشت، تفسیر، توصیه جهت بسط و گسترش چیزی

آن که مرگ‌اش میلاد ِ پُرهیاهای هزار شه‌زاده بود

سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۷ ۱۲:۲۱ ق.ظ | ویدئو,یک ایرانی در سرزمین وایکینگ‌ها |

آقا خوب پایی پیدا شده برای فعالیت‌های فرهنگی! امشب جای شما خالی با انگوری رفتیم تئاتر! نمایشی که در آمریکا ممنوع شده بود (که فکر کنم الآن آزاد شده) و کلا سروصدای زیادی هم به پا کرده بود. توی سالن آمفی‌تئاتر دانشکده‌ی ما برگزار شد و چقدر جالب! حالا می‌گم چرا!

داستان نمایش “اسم من <ریچل کوری> است”، داستان دختری آمریکایی که جلوی بولدوزرهای اسرائیل که خونه‌های فلسطینی رو خراب می‌کردن ایستاد و کشته شد! از بچگی‌ش شروع می‌شد و تا مرگش ادامه داشت. برگزارکننده‌ی نمایش یک سازمان غیرانتفاعی بود که حالا خودش داستان داره.

نمایش تک‌نفره بود و مخلوطی از فیلم و اجرای هم‌زمان. خیلی حرفه‌ای و هنرمندانه اجرا شد.

اولش موقع ورود به سالن نذاشتن یک عده بیان تو (البته چند دقیقه معطلشون کردن و بعد راه‌شون دادن). من هم تعجب کرده بودم. آخر نمایش دو تا دختری که به اصطلاح مجری بودن توضیح دادن که این کار رو کردن که به صورت سمبلیک نشون بدن چه حسی داره وقتی شما رو از حق‌تون محروم می‌کنن، مخصوصا اگه ندونین چرا این حق ازتون گرفته شده!

بعدش هم گفتن که تو سالن بغلی پرسش و پاسخ و گفتگوی آزاده. دختری که نمایش رو اجرا می‌کرد و این دو تا دختر نشستن و به سؤال‌ها جواب دادن و… اولش که راجع به خود نمایش و اجرا و بعدش هم راجع به قضیه‌ی فلسطین-اسرائیل و سازمان برگزارکننه‌ی این برنامه و…

من تعجب کرده بودم که این دو تا دختر ۱۷-۱۸ ساله چقدر اطلاعات دارن! نگو بابا این کاره‌ان! سازمانی که این‌ها دارن اصلا کارش کمک به فلسطینه. به این صورت که دفتر دارن تو غزه و کمک‌های مالی و معنوی می‌کنن. نروژی‌های داوطلب رو می‌فرستن به فلسطین تا از نزدیک ببینن شرایط رو، نه فقط از طریق رسانه‌ها. نوجوون‌های نروژی رو می‌برن فلسطین و فلسطینی‌ها رو می‌آرن نروژ (کوتاه‌مدت)، وسایل مدرسه می‌خرن براشون، کمک می‌کنن فیلم و تئاتر و اینا درست کنن… کلا کارهای عام‌المنفعه! این دو تا دختر هم خودشون رفته بودن فلسطین برای چند هفته! این برنامه هم به نوعی تبلیغ گروه‌شون و عضوگیری و ازین حرف‌ها بود! خلاصه که من خیلی از هدف‌شون و از اون مهمتر نحوه‌ی اجرای ایده‌هاشون خوشم اومد! و جالب‌تر این که بچه‌های ۱۴-۱۵ ساله هم حتی اومده بودن دیدن این نمایش و من اصلا انتظارش رو نداشتم. چون کار جدی و سنگینی بود!

خلاصه که همچین بی‌ربط هم نبود به بحث‌های اخیرا پیش‌اومده! اگه چیزی هم حق باشه و بخوای تبلیغش کنی، راه داره برادر من! با دادوقال و سروصدا کار فقط خراب‌تر می‌شه!

اگه بیشتر می‌خواین راجع به “ریچل کوری” بدونین این ویدئو رو ببینین:

نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می‌گستَرَد
آن که نهال ِ نازک ِ دستان‌اش
از عشق
خداست
و پیش ِ عصیان‌اش
بالای جهنم
پست است.

آن‌کو به یکی «آری» می‌میرد
نه به زخم ِ صد خنجر،
و مرگ‌اش در نمی‌رسد
مگر آن که از تب ِ وهن
دق کند.

قلعه‌یی عظیم
که طلسم ِ دروازه‌اش
کلام ِ کوچک ِ دوستی‌ست.*

* قسمتی از شعر “میلاد آن که عاشقانه بر خاک مرد”، مجموعه “ابراهیم در آتش” از الف بامداد

این کوتاه‌ترین طریق ِ وصول ِ به بهشت بود

دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸۷ ۴:۲۴ ب.ظ | مغشوشیات |

به بهانه‌ی سؤال سمیه توحیدلو و بحث‌های مرتبط دز فریندفید (+ و +)

۱- به نظر من یکی از چیزهایی که ما ایرانی‌ها باید روش تمرین کنیم، آداب بحث کردنه! مطلبی طرح شده و من یا موافقم یا مخالف! نظرم رو می‌گم و نظرات دیگران رو هم می‌شنوم! فقط در رابطه‌ی مستقیم با بحث یا در صورت لزوم مواردی که به روشن شدن بحث کمک می‌کنه. انگ زدن و بحث رو منحرف کردن ممکنه ما رو محق جلوه بده (که تو اینش هم باز بحثه)، اما در نتیجه‌گیری کمک نمی‌کنه! اگه من بگم ماست سیاهه، تو اگه ۱۰۰۱ دلیل هم بیاری که توت‌فرنگی قرمزه، سفید بودن ماست رو ثابت نمی‌کنه!

مثلا اینجا بحث سر این بوده که جنگ رو، اگر هم باید بزرگداشت گرفت، روز پایانشه، نه روز شروعش! بعد طرف اومده گفته:

یادبود روزی که یک سفاک جهانی با ساپورت مطلق بین المملی خیلی ساده به ما حمله کرد تا بزرگترین ضربه سده رو به ما بزنه ولی درنهایت خود ابلهش به بدترین وضعی که ممکنه فید اوت شد!

خوب مگه اینجا کسی ادعا کرده که ایران جنگ رو شروع کرده که شما می‌خوای ثابت کنی عراق آغازگر جنگ بوده؟! بحث سر چیز دیگه‌ست اصلا! استفاده از کلماتی مثل “سفاک جهانی”، “ابله”… هم تو همچین بحثی دلیل نداره، فقط اعتبار بحث رو از یک بحث عقلانی به فحش‌کاری کودکانه تقلیل می‌ده! احساسات عالی پرشور! اما جنگ، عراق، ایران، صدام… ،در یک بحث عقلانی البته، ملزومات گفتگواند نه دفاع مقدس، دشمن بعثی، ایران اسلامی، امام راحل… وقتی این کلمات به کار برده می‌شوند، نتیجه‌ی بحث همون اول مشخصه! اگر چیزی رو اهریمنی/اهورایی کنی که دیگه خوب جای بحث باقی نمی‌مونه!

یا این که دیگه کامنتی لازم نداره:

بر فرض آنکه در روز برگزاری جشن ، کج سلیقگی می شود..خب اخرش چه؟؟چه چیزی را می خواهید ثابت کنید؟؟می خواهید بگوئید دفاع از میهن اشتباه بوده؟؟همین که به این موضوع بسیار ناچیز گیر داده اید نشان می دهد که در مورد مسائل اصلی هیچ حرفی برای گفتن ندارید

۲- دوست دیگری فرموده بودن: “ژنرال های ارتش فرار کرده بودند”!!! نه دوست من! اون‌ها یا اعدام شدند یا فرارونده شدن! اگر می‌موندن هم مثل بقیه اعدام می‌شدن. اتفاقا بعضی تحلیلگرها هم معتقدن از بین بردن رؤسای ارتش یکی از دلایلی بود که صدام به خودش جرأت داد حمله کنه!

۳- من همیشه گفتم، اون‌هایی که با جون و دل رفتن برای دفاع از کشور بسیار قابل احترام و ستایشن. اما دو تا مسئله این وسط هست. یکی این که انقدر نگاه رسمی از این‌ها بد ستایش کرد (مثل جریان سهمیه‌ی دانشگاه و… که نه تنها ستایش اصلی که شایسته‌ش بودن نرسیدن، بلکه بدتر از اون تو مردم حتی حس نفرت به وجود آورد نه علاقه!

دومین مسئله هم این که مگه همه با جون و دل، اون هم برای میهن رفتن؟! از کسایی که اون موقع تو جبهه بودن بپرسین که احساسات مذهبی (مثل جریان آهنگران، کلید بهشت و…) چه نقشی داشت؟ توی اون دوران مسلما نمی‌شد اون جوری که می‌شد از احساسسات مذهبی استفاده کرد، از احساسات ملی کرد! یک رزمنده‌ی واقعی نارنجک به خودش نمی‌بنده بره زیر تانک! نارنجکش رو می‌ندازه زیر تانک! کسی خودش رو می‌ندازه زیر تانک که انقدر تهییج شده که بدون تردید مطمئنه داره می‌ره بهشت! اصلا یک دولت متعهد نوجوون به اون سن و سال رو نمی‌ذاره بره جنگ! کسایی که این کار رو می‌کنن روی بعد احساسی که مخصوص اون سن و ساله سرمایه‌گذاری می‌کنن، مگه تو آفریقا نمی‌کنن؟ مگه آلمان نازی نکرد؟ مگه ناپلئون نکرد؟ مگه حتی گروه‌های مسلح اپوزیسیون اون زمان نکردن؟! و و و و…

اصلا این به کنار! اگه در زمان جنگ بالای ۱۰ سال داشته بودین، باید یادتون بیاد که اگه درست یادم باشه از سال ۶۴-۶۵ تو خیابون‌ها رسما سربازگیری می‌کردن! یعنی جلوت رو می‌گرفتن و اگه کارت پایان خدمت یا معافی نداشتی از همون خیابون می‌فرستادنت اجباری! کدوم انتخاب؟ کدوم ایثار؟!

۴- حال کسی که عزیزی رو از دست داده، یا روی پا رفته و روی ویلچر برگشته، کسی که سال‌ها اسیر بوده و… رو فقط خودش می‌فهمه و بس! بقیه هم فقط می‌تونن همدردی کنن، محاله که بتونن با تمام وجود درک کنن. اما احترام به اون‌ها نباید باعث بشه در این مورد حرفی خلاف جهت نظر حاکم زده نشه! به قول کمانگیر “بحث درباره کسی که به جنگ رفته نیست، درمورد کسی ه که او رو به جنگ فرستاده”! یک نفر اومده بزرگداشت روز شروع جنگ رو به چالش طلبیده و گفته چرا روز پایانش نه؟ جواب این رو بدیم و کاری به شهدا و ارزش‌ها و آرمان‌ها و… نداشته باشیم!

آن‌گاه قرار نهادند که ما و برادران ِمان یک‌دیگررابکشیم و
این
کوتاه‌ترین طریق ِ وصول ِ به بهشت بود!*

این چیزهایی که به نظرم رسید از گذر سریعی که داشتم رو بحث‌های به وجود اومده و اگه نمی‌گفتم تو گلوم گیر می‌کرد! وگرنه اگه اهل فن بشینن اینا رو تجزیه کنن، چه چیزها که می‌شه از توشون درآورد!

* بخشی از شعر “جخ امروز از مادر نزاده‌ام…” از مجموعه “مدایح بی‌صله” ا. بامداد

برگه‌ی بعد »