پست در فریندفید در سه سوت

جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۸ ب.ظ | آی‌تی |

آقا امروز یه چیزی دیدم، حالش رو بردم! گفتم به شما هم بگم شاید بخواین حالشو ببرین! اگه اهل فرندفید و گوگل‌تاک هستین، به دردتون می‌خوره. وگرنه هیچی! جریان اینه که شما می‌تونین با فرندفید چت کنین و اون هرچی بهش بگین رو برای همه تعریف می‌کنه! پس مواظب باشین راز نباشه! ؛) فرندفیدیان بشتابید!

۱- گوگل‌تاک رو باز کنین و فرندفید رو با این ID به لیستتون اضافه کنین: friendfeed@imified.com

۲- به اکانت فریندفیدتون برین و Remote Keyتون رو یادداشت/کپی کنین. حالا یک صفحه‌ی چت با فریندفید باز کنین و توش تایپ کنین: your_friendfeed_name/your_remote_key

یه جواب می‌گیرین که از الآن هرچی بگین علیه‌تون تو دادگاه… نه ببخشید، هرچی بگین تو فرندفیدتون نوشته می‌شه:

چت با فرندفید

حالا شما هر چه می‌خواهد دل تنگتون می‌گین، فرندفید جواب می‌ده: ارسال گردید (Posted)! هلو برو تو گلو!

منبع

——————————————————

پ.ن. بی‌ربط: به گسترش فایرفاکس (مخصوصا بالابردن اعتبار فارسی‌زبانان) کمک کنیم:

.
Download Day - Spanish

.

اگه انگلیسی نمی‌دونین یا حوصله‌شو ندارین، توضیحات به فارسی رو در وبلاگ یک فتحی بخونین!

ماه من و ماه گردون

چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۴۰ ب.ظ | یک ایرانی در سرزمین وایکینگ‌ها |

می‌دونی چیه؟ ما اصلا تو محیطی که بزرگ می‌شیم، یک سری حق و حقوق رو واسه خودمون نمی‌شناسیم. این که نخوایم از حقمون دفاع کنیم، یک مسئله است؛ اینی که اصلا به ذهنمون نرسه که همچین حقی داریم یک مسئله‌ی دیگه!

یکی از چیزایی که الآن با توجه با ایام‌الله امتحانات باز من رو یاد ایران می‌ندازه و همیشه بهش فکر می‌کنم، نوع برگزاری امتحاناته. البته من خیلی وقته توی ایران امتحان ندادم، اما فکر نمی‌کنم با زمان ما فرق زیادی کرده باشه. حالا من یه گوشه‌ای از مشخصات این‌جا می‌گم، قضاوت با خودتون.

۱- امتحان معمولا توی سالن ورزشی دانشگاه برگزار می‌شه. میز و صندلی می‌چینن و چون هر کسی میز خودش رو جدا داره و می‌تونه هر چیزی می‌خواد بذاره! از خوردنی بگیر تا وسایل کمکی که بعضی امتحانا دارن، مثل ماشین حساب، کتاب مرجع … تقریبا همه‌ی امتحانایی که تو اون روز هست، توی یک سالن برگزار می‌شه و با علامت، محل نشستن برای هر امتحان مشخصه.

۲- ما خارجی‌ها می‌تونیم دیکشنری با خودمون ببریم! و همچنین به ازای هر ساعت امتحان ده دقیقه وقت اضافی داریم. یعنی برای یک امتحان ۴ ساعته، ما می‌تونیم ۴ ساعت و ۴۰ دقیقه بشینیم.

۳- هر برگه‌ی امتحان دو تا برگه‌ی دیگه هم پشتش چسبیده، از این کاغذایی که هر چی روی اولی بنویسی، رو دو تای دیگه هم اتوماتیک کپی می‌شه، مثل این که کاربن گذاشته باشی. برگه‌ی اول می‌ره پیش استاد، دوم پیش مصحح و سوم هم برای خودت! این یعنی این که اولا دو نفر مختلف کاغذهات رو تصحیح می‌کنن که ضریب خطای نمره دادن رو پایین می‌آره و خودت هم یک نسخه داری که اگه خواستی بعد امتحان چک کنی جواب‌هات رو، یا برای اعتراض احتمالی به نمره و … حتی دیدم بعضی استادا بعد از امتحان جواب‌های صحیح رو می‌زنن رو بُرد که اگه خواستی چک کنی با جواب‌های خودت!

۴- به هر نفر یک شماره‌ی تصادفی داده می‌شه سر جلسه که اسم رو بالای برگه ننویسه، یعنی ناشناس برای استاد و مصحح و فقط دفتر امتحانات می‌دونه شماره‌ی هر کسی چیه.

۵- بعد از تموم شدن وقت امتحان، اونایی که تا آخر وقت می‌خوان استفاده کنن از امتحان (خرخون‌ها :ی)، ۱۰ دقیقه وقت اضافه دارن برای جدا کردن این کاغذها از همدیگه و مرتب کردنشون! این‌جور دانشجوها قاعدتا شونصد صفحه هم نوشتن دیگه! قاعدتا وقت لازم دارن، اما این وقت رو از زمان امتحان کم نمی‌کنن!

۶- در سه حالت دانشجو می‌تونه دستش رو بلند کنه:

۱-۶- اگه دستش رو با کارت شناساییش بلند کنه، یعنی می‌خواد برگه رو تحویل بده! یکی از مراقب‌ها* می‌آد بالا سرش، کارتش رو با دو نسخه‌ی اول می‌گیره و می‌بره پیش سرمراقب! (این اصطلاح رو مسلما از خودم در آوردم! یعنی ترجمه کردم! :ح منظور همون مسؤول امتحانه) طرف مشخصات رو چک می‌کنه، تعداد صفحه‌ها و بقیه‌ی مشخصات رو و تایید می‌کنه. (تعداد صفحه‌ها بالای صفحه‌ها نوشته می‌شه، مثلا اگه ۸ صفحه نوشته باشی: صفحه‌ی ۱ از ۸، ۲ از ۸ … تا ۸ از ۸، یعنی یه جورایی جای هیچ شک و شبهه و اشتباهی باقی نمی‌مونه) طرف کارتش رو می‌گیره و به سلامت!

۲-۶- اگه دستش رو با کاغذ بلند کنه، یعنی کاغذ اضافه می‌خواد و یکی از مراقب‌ها براش می‌آره!

۳-۶- اگه دستش رو خالی بلند کنه، یعنی می‌خوام برم بیرون! حالا واسه هواخوری، دستشویی رفتن، سیگار کشیدن، خرید از بوفه، کمی قدم زدن یا هر چیزی که فکرش رو بکنی! یک مراقب همراهیش می‌کنه همه‌جا، می‌ره قدم می‌زنه، سیگار می‌کشه، توالت می‌ره … و بر می‌گرده. (البته توالت رو فقط تا پشت در می‌ره قاعدتا :ی) سؤالت اینه که خوب این‌جوری که تقلب خیلی آسون می‌شه؟ تبریک می‌گم! تو یک ایرانی اصیلی! (مثل خودم و ۹۹/۹۹٪ ایرانی‌های دیگه) :ی اولین چیزی که به ذهن همه‌ی ما می‌رسه! اما طبق استاندارد این‌جا، این که ممکنه کسی تقلب کنه، دلیل خوبی برای گرفتن حق بقیه نیست! شما به عنوان یک انسان حق داری بگی من نمی‌تونم ۴ ساعت یک‌جا بشینم، مخصوصا موقع کار فکری شدید! کسی هم نمی‌تونه محدودت کنه که یک بار می‌تونی بری بیرون یا ده بار. فقط نیم‌ساعت اول کسی نمی‌تونه بره بیرون، که اگه کسی دیر رسید، بتونه بیاد تو و شائبه‌ی تقلب نباشه! بعد از نیم‌ساعت کسی حق ورود به جلسه رو نداره و قاعدتا قبل نیم‌ساعت هم کسی نیاز فوری به بیرون رفتن نداره!

۷- اگر بنا به دلایلی محدودیت‌های فیزیکی داشته باشی، دانشگاه موظفه شرایط مناسب رو فراهم کنه! مثلا یکی از همکلاسی‌های من تصادف کرده بود و گفت نمی‌تونه زیاد بنویسه. یک اتاق جدا با کامپیوتر و مراقب در اختیارش گذاشتن که تایپ کنه! یا مثلا دیروز دیدم واسه دو نفر چراغ مطالعه گذاشتن رو میزشون، احتمالا مشکل بینایی داشتن و…

۸- نتایج امتحانا روی سایت مخصوصی می‌آد که می‌تونی بری و نمره‌هات رو چک کنی. نتایج امتحانات کل دوران تحصیل هر کس از زمان دبیرستان تا … دکترا (حتی اگه چند تا رشته خونده باشه) اونجاست. (به عبارتی نتایج کل امتحان‌های عمرت، چون تا قبل از دبیرستان این‌ها اصلا امتحان ندارن!) و مطمئنا هم هر کسی اسم کاربری و رمز خودش رو داره که فقط خودش می‌تونه نمراتش رو ببینه! البته یک نسخه از لیست نمرات هم بدون اسم و با همون شماره‌ی مربوطه روی بُرد اتاق امتحانات می‌ذارن.

۹- هر کسی تا یک هفته قبل از امتحان درس مربوط، می‌تونه اگه می‌بینه آماده نیست، درس رو حذف کنه! هر چند بار که بخواد! هر کسی هم بخواد درسی رو که مربوط به رشته‌اش نیست، اگه علاقه‌منده برداره! البته این درس بعدا تو واحدهایی که باید پاس کنه محاسبه نمی‌شه!

۱۰- هر کسی می‌تونه هر درس رو تا سه بار امتحان بده. اگه دوبار هم رد بشی، توی کارنامه نمی‌آد تا قبول بشی و نمره‌ی قبولی بیاد تو کارنامه! یعنی درس رد شده تو معدل محاسبه نمی‌شه. قابل توجه خرخون‌ها:‌ اگه نمره‌تون خوب نشه، می‌تونین واسه یک نمره‌ی بهتر دوباره امتحان بدین! **

-

برای خیلی از دانشگاه‌های ایران هم انجام این کار از لحاظ امکانات ممکنه. مثلا دانشگاه تهران که من درس می‌خوندم، تا جایی که یادمه بیشتر از ۴-۵ تا سالن سرپوشیده داشت! فقط می‌مونه اون حرمت و کرامت انسانی که خوب کجای جامعه‌ی ما رعایتش می‌کنن که اینجا نمی‌کنن؟!

——————————————————————————

* مراقب‌ها پیرزن/پیرمردهای بالای ۶۰-۷۰ سال و بازنشسته‌ان (البته غیر همون رئیسشون که از دفتر امتحانات می‌آد) که این کار براشون هم فاله هم تماشا! هم یک پولی درمی‌آرن، هم حوصله‌شون سر نمی‌ره تو خونه. واسه دانشگاه هم خوبه! واسه این کار ساده، نیازی نداره کارمنداش رو علاف کنه! و چون تقریبا همه‌ی امتحانات هم توی یک سالن برگزار می‌شه، مدیریتش راحت‌تره.

** این چیزاییه که الآن یادم می‌آد! وقتی که بهش خوب فکر کنی، خیلی هم عجیب نیست! اما تو جایی که ما بزرگ شدیم… حداقل زمانی که من دانشجو بودم، هیچ کدوم از موارد بالا ممکن نبود! حتی چیزایی که واقعا حیاتیه. ما حق توالت رفتن نداشتیم، چه برسه به سیگار کشیدن!

قند پارسی ۶

یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۳ ب.ظ | قند پارسی |

در خواب بُدَم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل ِ شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جُفت
مِی خور که به زیر خاک می‌باید خُفت

خیام

حرف و صوت و گفت را برهم زنم…

جمعه ۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۱ ب.ظ | مغشوشیات |

پیش‌نیاز فهمیدن این پست یا چرا قصد دُرفشانی کردم:
۱- میز را بی خیال بابا
۲- بزن توی گوشش اما نگذارش روی میز
۳- حوصله کن رفیق، میز هم شاید بد نباشد
۴- فعلا این قدر
۵- نگران ادبیات هم نباید بود، او راه خودش را پیدا می‌کند
۶- دلنوشت ادبیاتی من

مجموع مطالب بالا رو که خوندم، دیدم اگه من هم اظهار نظر نکنم، ممکنه خفه بشم! واسه همین، مجبور شدم، می‌فهمی؟ مجبور!

یک- این که ” انتقال مفاهیم‌ کار اصلی زبانه” رو قبول دارم. پس به نظر من هم ترجمه‌ی “ایران بسته‌ی پیش‌نهادی را روی میز گذاشت” قابل فهم‌تر و رساتره. حالا می‌خواد گرته‌برداری باشه، می‌خواد اصل پارسی که خود فردوسی توی شعرش گفته باشه. حداقل برای من، مفهوم ِ “در میان گذاشتن”، در مورد بحث‌های سیاسی و اقتصادی، یه جورایی بیشتر معنی ِ “ابراز نظر کردن” یا “مشاوره دادن در موردی” رو می‌ده (مثلا “وزیر امور خارجه‌ی ایران در گفتگو با فؤاد سینیوره دیدگاه‌های این کشور را در رابطه با علل بحران اخیر لبنان و راهکارهای احتمالی برای حل آن در میان گذاشت”) تا این که دو طرف ذی‌نفع چک‌وچونه بزنن سر مثلا قراردادی. اصولا اصطلاحات و ضرب‌المثل‌ها برای بهتر رسوندن مفهوم به کار می‌ره: وقتی مریم نبوی‌نژاد می‌گه: “… مثل نقل و نبات در خبرهای ترجمه ای به کار می روند …”، احتمالا منظورش این نیست که وسط خبرها واقعا نقل و نبات می‌ریزن؟!

دو- اما در مورد بحث نیم‌فاصله با کورش علیانی مخالفم که: “هر چه هست جمله‌ی او هم گویا است و هم برای من مشکلی درست نمی‌کند.” من فکر می‌کنم بحث نیم‌فاصله با نوع ترجمه یا گذاشتن کاما، گیومه… فرق می‌کنه. این‌ها سلیقه‌ایه، اما نیم فاصله یا نوشتن “ک” و “ی” فارسی به جای عربی نه تنها برای راحتی ِ کار ِ خواننده، که برای محتوای فارسی اینترنت مهمه! یعنی مثلا من ِ نوعی مجبور نمی‌شم برای جستجوی یک جمله که سه تا “ک” داره و پنج تا “ی”، با چندین امکان استفاده از نیم‌فاصله یا عدم اون، شونصد نوع نگارش رو تو سایت‌های جستجو امتحان کنم! دوستان ریاضی‌دان از طریق آمار و احتمالات محاسبه کنن!

سه- با این قضیه‌ی نوشتن “مثلن” به جای “مثلا” هم موافق نیستم. تا جایی که من دیدم زبان‌های مختلف دیگه هم کلمه‌های بیگانه رو با املای اصلی راه دادن. شاید اصلا این خودش کمکی باشه برای نشون دادن این که این کلمه از زبان دیگه‌ای وارد شده. به هر حال اگه ملاک اینه که “… زمانی که اکثریت ما، با دیدن کلمه‌ای، یک مفهوم یا یک شی را درنظر می‌آوریم، آن کلمه جزو زبان و نگارش ماست …” هم “مثلا” کاربردی‌تر از “مثلن” می‌شه! همونطور که “چنین کنم” رو ترجیح می‌دم به “چون‌این کنم”!

چهار- من برای مریم نبوی‌نژاد احترام قائلم و وبلاگش رو هم صادقانه از وبلاگ کورش علیانی بیشتر دوست دارم، اما واقعا برخوردش با این قضیه رو نپسندیدم. کامنتاش کاملا عصبانیه و اصلا ازش انتظار نداشتم! اصلا مهم این نیست که کورش و مریم چقدر با هم اختلاف فکر و رفتار دارن. در مورد ترجمه بحثی پیش اومده و هر دو طرف هم نظرشون رو گفتن و به نظر من کورش بیشتر علمی با قضیه برخورد کرده و این اصلا به معنای تایید همه‌ی حرفاش، حتی در همین حیطه‌ی زبان‌شناسی، نیست. اما برای دلایلش یا باید دلیل بیاریم، یا این که حداقل بگیم دلایلش رو قبول نداریم. اما این که “بحث زبانشناختی ندارم. بحث زیبایی زبان دارم. شما دوست داریم خشم گین باشی باش.” یا “به من نگو رفیق! در کاربرد کلمات دقت کن. در کمال خونسردی دارم می نویسم. من رفیق شما نیستم.” حداقل برای من قابل درک نیست! من ممکنه توی رستوران، گارسون رو “دوست عزیز” خطاب کنم و این بیشتر به خاطر نشون دادن احساس دوستانه‌ام نسبت به اون و این که به کار بردن کلمه‌ی “گارسون” رو مودبانه ندونم، باشه. البته در مثل مناقشه نیست و قصد مقایسه‌ی این دو موقعیت رو ندارم. فقط می‌خواستم نشون بدم که برای دوستانه‌تر کردن محیط می‌شه از زبان یا بدن هم کمک گرفت! یکبار با یک آقای کامرونی صحبت می‌کردم، می‌گفت یک همکار خانم نروژی داره که وقتی از جلوی میز این رد می‌شه، لبخند می‌زنه. می‌گفت رفتم اتاقش و بهش گفتم: “ما چه نسبتی با هم داریم که تو هی هر روز تو روی من می‌خندی؟ ” تصور کنین حال اون بدبختی رو که فکر می‌کرده با یک لبخند می‌تونه جو رو دوستانه کنه، چی شده از شنیدن این طرز برخورد! حالا خانم مریم نبوی‌نژاد (که صفت “عزیز” رو از ته اسمتون برداشتم که نگین من عزیز شما نیستم!) واقعا شنیدن کلمه‌ی “رفیق” انقدر بده؟! و نه به عنوان دوست، که به عنوان یک خواننده‌ی وبلاگ شما، اجازه بدین بگم شنیدن ” اگر صد سال دیگر هم آدم ها میز تو را پیش بکشند به جای میدان من باز هم نظر من تغییر نمی کند” از شما برای من واقعا آزاردهنده بود. واقعا “حرف مرد یکیه”؟! حتی اگه روزی بفهمه اشتباه کرده؟!

-

پ.ن. این پست فقط جهت نشون دادن “شب امتحان خود را چگونه گذراندید” بود و ارزش قانونی دیگری ندارد!

فینال جام باشگاه‌های اروپا

چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۰۴ ق.ظ | فوتبال,نوستالژی,ویدئو |

فینال جام باشگاه‌های اروپا سال ۱۹۹۹ – سینمای کوی دانشگاه تهران

سینما لب‌به لب پر بود و من با دو سه تا از دوستای طرفدار بایرن مونیخ رفته بودم! سینما دست کمی از استادیوم نداشت و طرفدارای بایرن مونیخ (به خاطر علی دایی) آشکارا تعدادشون می‌چربید! همه مشغول کری خوندن بودن و ما هم کم نذاشته بودیم. وقتی بازی به آخراش می‌رسید، من بیشتر از غم باخت منچستر، غم کرکری‌های رفقا رو داشتم. چقدر خدا خدا می‌کردم که بروبکس یه کاری بکنن و ۱۰۰٪ هم ناامید بودم! وقتی منچستر گل اول رو زد، سینما منفجر شد و اون دو دقیقه‌ی باقیمونده رو هیشکی ننشست رو صندلی! گل دوم دیگه سگ صاحبش رو نمی‌شناخت اون وسط! :ی

من از طرفدارای پروپاقرص اشمایکل بودم و چون آخرین بازیش با پیراهن منچستر بود می‌خواستم با خاطره‌ی خوش سه قهرمانی بره! (می‌دونی که اون سال منچستر هم تو لیگ برتر قهرمان شده بود، هم تو اف‌ای کاپ!) چقدر دوستام بهم خندیدن با این ایده‌ام! یادش بخیر! ازون بچه‌هایی که با هم بودیم، هیچکدومشون خبر ندارم و نمی‌دونم الآن کدوم گوشه‌ی دنیان! دیدن دوباره‌ی این تصاویر لحظه لحظه‌ی اون شب رو به یادم آورد:


man utd vs bayern 1999 UEFA CL FINAL
by NEW_FRONTIER

(توی صحنه‌ی گل تساوی، اشمایکل رو دارین که؟!!! :ح)

——————————————————————————————————–

فینال جام باشگاه‌های اروپا سال ۲۰۰۸ – دیسکوی دانشگاه تلمارک (که زمان فوتبال با پرده و صندلی شکل سینما می‌شه)

امشب هم فینالیه که یک پاش منچستره! فینالی که نه اشمایکل داره، نه علی دایی… (الکس فرگوسن که داره!) نه سینمای کوی هست، نه اون جمع دانشجوهای سبیل اندر سبیل که بعضا با پیژامه و زیرپیرهنی می‌اومدن (آخه سینمای کوی هم یه جورایی مثل استادیوم بود و دخترا رو راه نمی‌دادن!) :ی نه من اون سن‌و سال رو دارم و نه اون حال و هوای فوتبال. اما امشب هم می‌ریم که بازی رو ببینیم. و باز هم دوست دارم منچستر ببره، گیریم نه با اون شدت و حدت! اما به هرحال منچستر همیشه منچستره، مگر این که مقابل بارسلونا بازی کنه! :ی

راه منچستریونایتد تا مسکو


Manchester United – Road to Moscow 2008 Champions League
by theCruzPitchdotcom

راه چلسی تا مسکو


Chelsea – Road to Moscow
by robotdotcom

نقش لحظه

دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۴۸ ب.ظ | عکس,مغشوشیات |

درست یک سال پیش* بود. همچین روزی: ۱۷ مه ۲۰۰۷
حال و هوام ابری بود که چشمم به فنجون افتاد! و فکر کردم شاید نقش لحظه باشه! بود؟!

یک سال گذشت. توی همین یک سال اتفاقات خوب و بد زیادی افتاد، ابری و بارونی و نیمه‌ابری و آفتابی و… و الآن دقیقا همون‌جام، بی پس و پیش!

پس دوباره:

سیگاری می‌گیرانم
و آسمان را
لاجرعه
سرمی‌کشم

سایه‌ی ابر
نه سرنوشت محتوم
که
نقش لحظه است**

—————————–
* توی فتوبلاگ قبلیم هم ورژن رنگی این عکس و شعرش رو گذاشته بودم!
** عکس با کیفیت بهتر در دوربین‌نوشت‌ها

رفیق برنده و دشمن بازنده!

شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۳۰ ب.ظ | فوتبال |

نفسم برید از این همه حجم تحسین‌های قطبی تو وبلاگ‌ها! اما رفیق! ما همیشه رفیق برنده‌ایم و دشمن بازنده! اگه پرسپولیس همین دوتا بازی آخرش رو می‌باخت چی؟!  یا اصلا نه، همین بازی آخر مساوی می‌شد! می‌گی نه بعد از باخت چهارتایی کی گفت: “بلند شو قطبی! ما پشتتیم”؟! داستان برانکوی بعد از قهرمانی و بعد از حذف رو که یادمون نرفته؟!

من به شخصه امروز برای اولین بار تو عمرم از قهرمانی پرسپولیس خوشحال شدم! منی که زمانی برای فقط یک گل استقلال رگ گردنم لوله ی فشارقوی بود! اما خیلی وقته که فوتبال دیگه معنای سابقش رو واسم نداره! بعد از جام جانی ۹۸ فوتبال ایرانی برای من تقریبا تموم شد.

اما بعد از گذشت سال‌ها و خوابیدن تب طرفداری‌ آن‌چنانی، قهرمانی قطبی با پرسپولیس رو دوست دارم، همونطور که قهرمانی استقلال با قلعه‌نوعی رو دوست نداشتم! و یا مثلا قهرمانی پرسپولیس با پروین رو. فوتبال رو با همه‌ی هیجاناتش وقتی دوست دارم که پای شامورتی‌بازی در میون نباشه! قلعه‌نوعی و پروین و امثالهم کلاهبردارن، نه مربی! هیچ‌وقت نتیجه‌ی بازیشون رو با تفکرات فوتبالی به دست نمی‌آرن، حاشیه‌ست که اون‌ها رو قهرمان می‌کنه!

دوست داشتم قطبی به حقش برسه، وقتی برای تیم ملی اونجور ما رو ازش محروم کردن! وقتی رفتارش رو می‌دیدم، مثلا در جریان انتخاب مربی تیم ملی یا حتی مصاحبه‌ی بعد از بازی استقلال-پرسپولیس در مقابل فیروز کریمی.

می‌ترسیدم (و هنوز هم می‌ترسم) که قطبی جوگیر فرهنگ فوتبال ما بشه، مثل اون وقتی که حرف ِ خواست یا طرفداری خدا رو تو بُرد ِ پرسپولیس آورد! امیدوارم یا بره از ایران یا اگه موند خودش مثل بقیه نشه، بقیه مثل اون بشن. کسایی که با خدا لابی می‌کنن برای گرفتن پست مربی‌گری!

الآن هم که دوباره زمزمه‌ی مربی‌گری قلعه‌نوعی تو استقلاله! دور باطل! امیدوارم استقلال حداقل از این تجربه‌ی پرسپولیس استفاده کنه و بره دنبال اصل جنس!

خلاصه که افشین خان! دمت گرم و سرت خوش باد!

نوستول ۶

چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۰۶ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,نوستالژی |

لینک مستقیم

جبر جغرافیایی

چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۲:۵۲ ق.ظ | هنر نزد ايرانيان است و بس |

“… ۶ ضربه با کابل به کمر و گردنم وارد شد که همان لحظه احساس سوزش و درد شدید تمام وجودم را فرا گرفت و پس از تعطیل شدن مدرسه در مسیر خانه، ناگهان بیهوش بر زمین افتادم. با نوشیدن آب به هوش آمدم، اما در خانه به طور کاملا ناگهانی تمام بدنم فلج شد و به بیمارستان امید لالی انتقال یافتم…”

همین چند روز پیش داشتم فینال قسمت نروژی Got Talent series رو می‌دیدم و ناخودآگاه وقتی داشتن ازشون تقدیر می‌کردن، گریه می‌کردم!* اصولا وقتی آدم حالش خوش نیست دنبال بهانه می‌گرده! فکر می‌کردم که چقدر استعدادها هستن که تو کشورهایی مثل کشور ما هرز می‌رن. و حالا با خوندن این مطلب** دوباره یاد همون افتادم! این بچه شاید می‌تونست قهرمان فوتبال بشه یا یک خواننده‌ی موفق یا هر چیز دیگه! اما …

بی‌ربط: معلمی شغل انبیاست؟!

————————————-
* شانس آوردم کسی من رو نمی‌دید! وگرنه با خودش می‌گفت: این کجاش گریه‌داره؟! و احتمالا که نه، قطعا با سلامت عقلم شک می‌کرد!
** لینک از وحیدآنلاین

سوتی‌های فتوشاپی

سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۱۵ ب.ظ | آی‌تی,طنز,عکس,ویدئو |

امروز تو یکی از روزنامه‌های نروژی سوتی‌های فتوشاپی رو دیدم که بد ندیدم با ملت تقسیم کنم! چند نمونه‌:

۱- چرا آقای بت‌من درست جلوی قاب پنجره وایساده، نه جلو شیشه؟! ۲- چطوری نور ساختمان‌هایی که پایین‌تر از اون هستن می‌تونه رو زمین پشتش منعکس بشه؟!

بتمن

وقتی بیانسه سه دست داشت!

بیانسه

و چند تا هم بدون شرح:

دورگه

دست روی شونه

آنجلینا جولی

نمونه‌های بیشتر رو می‌تونین همونجا ببینین!

————————————-

بی‌ربط: یک ویدئو جالب هم داره! اگر آقای Spencer Tunick رو بشناسین، می‌دونین که متخصص لخت‌کردن آدماست! حالا طرف در اتریش، تو استادیومی که قراره فینال جام ملت‌های اروپا توش برگزار بشه، ۱۸۰۰ نفر رو لخت می‌کنه! :ی

برگه‌ی بعد »