آقا پیرو دریافت یک کامنت و دو آفلاین مبنی بر ارتباط این عکس فتوبلاگی با سریال “مرد هزارچهره”، رسما تکذیب کرده و اعلام میکنم که من این رو قبل از آمدن “علیرضا خمسه” و مارمولکهایشان پست کردم.
مرد هزارچهره – سوزن قبل از جوالدوز
من اصولا زوج مهران مدیری-پیمان قاسمخانی رو دوست دارم و معتقدم کار خودشون (طنز تلویزیونی) رو خوب بلدن.۱ واسه همین، حتی خارج از کشور هم به لطف اینترنت کاراشون رو دنبال میکنم. زمانی که ایران بودم هم تنها برنامهای که از تلویزیون دنبال میکردم طنزهای کار مشترک این دو بود: پاورچین، نقطهچین …؛ الآن هم فقط همونها: شبهای برره، باغ مظفر… و نهایتا مرد هزارچهره!
تا تموم شدن سریال هم قصد نداشتم چیزی در موردش بنویسم و فقط نقدهای مثبت و منفی بقیه رو میخوندم. تا الآن که مطلب اخیر “توکای مقدس” رو خوندم. نکتهای رو اشاره کرده بود که دیدم نیازی به صبر کردن تا آخرش نیست و این مطلب رو میتونم الآن بنویسم.
اولا به نظر من طنز (مخصوصا از نوع تلویزیونیش) هیچ وظیفهی آموزشی-اخلاقی نداره. حالم به هم میخوره از شنیدن این که این برنامهها آموزنده نیست یا بدآموزی داره یا هرچی.۲ با تمام این احوال معمولا پشت کارهای این دو اشاراتی هم هست که باید در خانه کسی باشه تا یک حرف بس شود. و به نظرم وقتی معنای کارشون زیاد میشه، از طنزش کم میشه. یکی دو نمونه بخوام مثال بزنم مثلا تو “شبهای برره” اون قسمت “زامبیها” که خوب نمک آنچنان زیادی هم نداشت، بار آموزشیش بیشتر بود! این که کیانوش با خوردن آبی که توش حروف سربی بود مثل بقیه مسخ نشد و تنها راه درمان اون مردم مسخشده شفا با حروف سربی بود، معنایی رو به ذهن متبادر نمیکنه؟! (متبادر رو خوب اومدم :ی) یا حتی همین قسمتی که تو “مرد هزارچهره” مسعود شصتچی لباس سرهنگی میپوشه و اثرات قدرت ِ بدون حسابرسی روی روحیه و رفتار تازه به دوران رسیدهاش و اشاراتش به همین طرح مبارزه با اراذل و اوباش یا اعترافگیریش که آدم بیسواد زیر شکنجه با دستخط خودش چهارتا زونکن اعتراف مینویسه و …
حالا توی یک قسمت این سریال متلکی هم به هنرمندا و محافل ادبی گفته. توکای مقدس برآشفته که:
“به سخره گرفتن شاعران بزرگ و سرشناسی مثل “م. آزاد” و … در مملکتی که تیراژ کتاب و سرانه ی مطالعه عددی نزدیک به صفر است و القای این تفکر که شاعران و هنرمندان ما آدم هایی بی سواد و اهل دود و دم هستند که در توهم مبارزه به سر می برند و مجلاتی منتشر می کنند که ارزش خواندن ندارد و آن قدر ساده اند که هر آشغالی را می توان به عنوان مجسمه، شعر و اثر هنری به آن ها قالب کرد چه فایده ای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک “نخواندن” هستند مطمئن می کند چیزی از دست نداده اند؟“
این برداشت چه فرقی داره که مثلا نیروی انتظامی بگه:
“به سخره گرفتن درجهداران و سربازان وظیفهشناس در مملکتی که در حساسترین نقطهی جهان قرار گرفته و خار چشم ابرقدرتهای دنیا است و القای این تفکر که نیروهای نظامی و انتظامی ما آدم هایی بی سواد و عقدهای هستند که در توهم خدمت به سر می برند و آن قدر ساده اند که هر آشغالکلهای را می توان به عنوان سرهنگ فداکار به آن ها قالب کرد چه فایده ای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک “غربزدگی” هستند مطمئن می کند فقط باید به دامان غرب بیفتند؟“
یا جامعهی پزشکان بگه:
“به سخره گرفتن دکترها و کادر درمانی در مملکتی که نخبگان مدام در حال مهاجرت به دیگر کشورها هستند و القای این تفکر که پزشکان و متخصصین ما آدم هایی بی سواد و اهل مادیات و پز دادنهای آنچنانی هستند که در توهم خدمت به خلق به سر می برند و درمانگاههایی راهاندازی میکنند تا کلاه بر سر مردم بگذارند و آن قدر ساده اند که هر آشغالکلهای را می توان به عنوان پزشک متخصص به آن ها قالب کرد چه فایده ای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک “دعا و خرافات برای بهبود بیماری” هستند مطمئن می کند چیزی از دست نداده اند؟“
و بگیر برو تا قسمت آخر که قشرهای مختلف اجتماعی وارد سریال میشن! مسلما تو هر قشری هر جور آدمی پیدا میشه و ساختن فیلمهای طنز و یا حتی جدی و این که آدمبده یکی از این شغلها رو داشته باشه دلیل نمیشه که همهی اون صنف اینجورین! تا بوده در مملکت ما همین بوده! الآن حضور ذهن ندارم، ولی مثلا شکایت پرستاران از فیلم “شوکران” یا همین الآن شکایت ادارهی ثبت احوال شیراز از این سریال و و و و و و … یا حتی جریان “مانا نیستانی” و سوسکش!
اما واقعا انتظار نداشتم که هنرمندای روشنفکر، اون هم توکا نیستانی که خود از طنازان سرشناسه و کارتونهای کمنظیر و حتی نوشتههای طنز قشنگی توی وبلاگش مینویسه، هم همینطور با قضیه برخورد کنن! اصلا هم منظورم این نیست که کار مدیری-قاسمخانی بینقصه و نباید ایراد گرفت و … مثلا من خودم از اون اشارهی مستقیم به خانمی که این محفل ادبی رو ساپورت میکرد و انگشت اشارهاش مستقیم به طرف شخصی بود که میشد به راحتی مابهازای بیرونیش رو مشخص کرد، خوشم نیومد.
اما واقعا توکا معتقده که ازین ادا اطوارهای روشنفکری یا دود و دم یا خودچهگوارابینی یا خود اُشوبینی یا … توی محافل روشنفکری/ادبی ایران وجود نداره؟! مسلمه که منظور نویسندگان این مجموعه هم همه نیست! همونطور که منظورشون همهی پزشکان، درجهداران نیروی انتظامی، کارمندان ثبت احوال … نیست! اما واقعا نیستن کسایی که شعر گفتنشون مثل شخصیت “رسول نجفیان” توی این فیلم باشه؟! کسایی که مثل نقش “سروش صحت” باشن و و و … من حداقل زمانی که در زمان دانشجویی در ایران بیشتر درگیر این چیزا بودم، تکتک این شخصیتها رو دیدم! حالا خوب مسلمه که تو کار طنز پیاز داغش رو زیاد میکنن.
یا خانوادهی دکتر طبیبیان در این سریال یادآور دکتر/مهندسایی نیست که همدیگه رو نه تنها سر کار، که تو خونه و رختخواب هم با عنوان خطاب دکتر/مهندس میکنن نه اسم (گیرم یه صورت غلوشده که لازمهی طنزه)؟! اینجا همه با اسم کوچیک خطاب میشن، از رئیس دانشگاه بگیر تا نظافتچی ترمینال. زمانی که ایران بودم این رو بیاحترامی میدونستم، اما وقتی با یک نفر صحبت کردم که نظرش این بود که این کار باعث میشه طبقات اجتماعی و بالادست پاییندستی از بین بره، دیدم میشه جور دیگهای هم به قضیه نگاه کرد.
وقتی داره کنایه میزنه که مجلات روشنفکری تیراژشون پایینه و فقط حلقهی بستهای از خوانندگان دنبالشون میکنن، مگه غیر از اینه. مهم اینه که این یک واقعیته. همین مخاطبان وبلاگ مگه قشر محدود و مشخصی نیستن؟ تازه این وبلاگا هنوز از مجلات ادبی مخاطبان عامتری دارن. (اصلا مگه همه جای دنیا تیراژ مجلات ادبی پایینتر از مجلات زرد نیست؟ بله، من هم میدونم درصد و کیفیتش فرق میکنه) اما این که چرا مجلات نه فقط ادبی که سیاسی/اجتماعی سنگین تقریبا خوانندهای ندارن، دلیلش رو باید جامعهشناسها پیدا کنن، اما نمیتونیم انکار کنیم که اولا این تیراژ پایینه، دوما خیلیها اصلا متوجه وزن حضور اجتماعیشون نیستن و فکر میکنن الآن همهی جامعه چشمشون یه مقالات اینها دوخته شده، سوما به هر حال درصدی از تقصیر فاصله بین روشنفکرها و عامهی مردم، بر گردن خود روشنفکرهاست!
من فکر میکنم نوک پیکان کارهای این دو نفر معمولا به طرف عادات خود ما مردمه، اما ما اون چیزی رو میبینیم که میخوایم. تو “شبهای برره” همه از تیکههایی که به حکومت میانداخت حرف میزدن، اما چند درصد قبول میکردن خودمون رو بیشتر از بقیه داره نقد میکنه. چسبیدنمون به هر عادت و رسم درست یا نادرستی که از گذشته مونده و این که هر کی اینها رو رعایت نمیکنه، آدم نمیدونیم! رسوم درست یا نادرستش رو کار ندارم. مهم اینه که خودمون رو مرکز دنیا میدونیم و بقیه رو فقط با ملاکهای خودمون میسنجیم. تمسخر کیانوش توسط اهالی برره در مورد ندونستن و رعایت نکردن این آداب مقدس، کاریکاتور تمسخر خارجیها توسط ایرانیهاست در مورد بیعاطفه بودن، مودب نبودن و … سنتها باید نقد بشن و با مقتضیات زمان خودشون رو تطبیق بدن. آب هم راکد بمونه میگنده!
یکی از قشنگیهای ای سریال اینه که نشون میده ما آدمها (مخصوصا ایرانیها تا جایی که من دیدم) اول یک ایدهآل میسازیم، بعد شخصی رو پیدا میکنیم که به زور به خودمون بقبولونیم این همونه، بعدش که میبینیم اون نمیشه، نه تنها ناامید میشیم، بلکه همهی کاسه کوزهها رو هم سر اون میشکنیم و حتی داستانپردازیهای عجیبغریبی در مورد خودش و شخصیتش و جنایاتش میکنیم. (رجوع شود یه شکایت شکات در دادگاه یا حتی اون مصاحبهی اول سریال که اون دختره به خبرنگاره میگه معلوم بود خبیثه، چشاش کاسهی خون بود و …) و از اون طرف “من فهمیدم جناب قاضی که اگر در هیچچیز استعداد ندارم، در جوگیر شدن استادم!”۳ بیشتر ما وقتی خودآگاه یا ناخودآگاه در اون طرف قضیه قرار میگیریم، اینطور نیستیم؟! وقتی بیشتر از اون حدی که باید بهمون بها میدن، جوگیر نمیشیم؟!۴
ایراد دیگهای که دیدم میگیرن اینه که کلا مدیری نانبهنرخروزخوره و اشاره میکنن به تمسخر تحصن نمایندگان مجلس ششم در سریال “نقطهچین”. اول این که کار نمایندگانی که در مقابل همهی مسائل و مشکلات مردم، دانشجویان، کارگران… کوتاه اومدن و فقط وقتی کار به رد صلاحیت خودشون رسید صداشون در اومد، خودش به اندازهی کافی مسخره بود. دوم این که درسته که من همون زمان هم گفتم کار مدیری-قاسمخانی درست نبود، چون در شرایط نامناسب انجام شد و نفعش به هر حال به کس دیگهای میرسید، نه مردم؛ اما درآوردن پیرهن عثمان و ربطش به این سریال توجیهی نداره. (تازه با توجه به شرایطی که به هر حال در ایران و مخصوصا صداسیما شرایط مخصوصی هست و ما نمیدونیم اون کار تحت چه شرایطی ساخته شد. اما به هر حال قبول دارم جزء نکات منفی کارنامهشون حساب میآد)
قبول کنیم که آدمهای نقدپذیری نیستیم ما ایرانیها، مخصوصا نقد طنز رو اصلا نمیتونیم تحمل کنیم. با این که با خیلی از طرز تفکرهای “ابراهیم نبوی” موافق نیستم، ولی یک حرفش رو خیلی قبول دارم که میگه: نمیشه که من وقتی راجع به احمدینژاد و خامنهای و جنتی و … مینویسم، طنز پاکیزه، متعهد، قشنگ و … باشه، اما راجع به محمد خاتمی و علی کشتگر و … که بنویسم میشه لودگی، بیمسئولیتی، هجو و …! (نقل به مضمون) اول یک سوزن به خود، بعد جوالدوز به دیگران! طنز نویسانی که تا چیزی مینویسن، یا به فلان مقام مذهبی بر میخوره یا فلان مقام سیاسی، یا فلان اقلیت قومی تظاهرات میکنه یا فلان اتحادیهی شغلی یا یا یا … خوب پس یهو در طنز رو گل بگیرین، خلاص دیگه!
نکتهی دیگه این که توکای مقدس به نوعی شخص “امیر مهدی ژوله” رو مقصر میدونست! شورای نویسندگانی هست و کسی هست که سرپرستی نویسندگان رو به عهده داره و اگر قرار باشه خوبیهاش رو به پای گروه یا سرپرستشون بنویسیم، بدیهای احتمالی هم ایضا باید به همین صورت باشه!
و در آخر این که جناب توکای مقدس فرمودن:
“آیا عاقلانه است که فرهیخته ترین، کم تعداد ترین و بی دفاع ترین بخش از هنرمندان را که همان چند دقیقه سرانه ی مطالعه ی سالانه را مدیون وجود آنان هستیم و به پاس خدمتشان در تمام عمر به آن ها سختی و عسرت پاداش داده ایم بیش از پیش منزوی کنیم؟“
اولا بینندهای که اهل دل و ادب باشه که قدر این هنرمندها رو میدونه و با این چیزها از کتاب گریزان نمیشه، اونی هم که سالی پنج خط کتاب هم نمیخونه نه میفهمه اشارات و کنایات بخش ادبی این سریال رو به کیه و نه با پخش نشدن این سریال کتابخون میشه! سوما هنرمند واقعی خودش و جایگاه خودش رو میشناسه و اگه قرار بود با این بادها بلرزه، اصلا از همون اول سراغ هنر و ادبیات نمیاومد و اگر هم میاومد نیمهی کار ولش میکرد. تفاوت بید و سپیدار در همینجاست.
—————
۱- یک مصاحبه از قاسمخانی خوندم که خیلی قشنگ گفته بود که ما باید جایگاه خودمون و طنز نودقسمتی رو بدونیم (به پاورقی روزنامه تشبیهش کرده بود) و جوگیر نشیم. (نقل به مضمون)
۲- فلان دبستان در تهران بچهها دعوای بررهای کردن و پدرمادرا شکایت میکنن که این سریال بدآموزی داره! عزیز من شما که انقدر به آموزش و پرورش و تربیت بچهات اهمیت میدی، اولا بچه ساعت ۹ یا ۱۰ شب که این سریال پخش میشه باید تو رختخواب باشه، نه پای تلویزیون! دوما حتی اگه ساعت بیداری بچه هم باشه، اون غیر از برنامهی کودک نباید حق تلویزیون دیدن داشته باشه! وقتی بچهای که هنوز سنش انقدری نشده که متوجه طنز بودن دعوای بررهای بشه و تکرارش نکنه، روزی ۱۰ ساعت پای تلویزیونه، ازین بدتراش رو هم از برنامههای مختلف، حتی اخبار ساعت هفت یاد میگیره!!!
۳- قسمتی از دیالوگ مسعود شصتچی در دادگاه
۴- نه در تاریخ، در همین ۱۰ سال گذشته نمونههایی از هر دو مورد خاطرتون نمیآد؟!!!
—————————-
لینکهای مرتبط:
تحلیلی کوتاه پیرامون مرد هزار چهره مهران مدیری
مرد هزار چهره آخرین کار مهران مدیری در صداوسیما!؟
مهران مدیری یا فرزاد حسنی دو !؟
آیا مهران مدیری طرح امنیت اجتماعی ِ نیروی انتظامی را به سخره گرفته ؟
جسارت و رندی ستودنی مدیری و قاسم خانی در هجو طرح امنیت اجتماعی
مرد هزار چهره و تکه کلام حاشیه ساز
مهران مدیری و نشان دادن سیستم مدیریت کلنگی
مرد هزار چهره با شمشیر طنز انتقادی این بار به جنگ نیروهای انتظامی و امنیتی رفته
دردسرهای همیشگی من با تغییر ساعت
مردهشور این تغییر ساعت رو ببرن! هر دفعه یک بلایی سر من میآره!
این بار سفارش کرده بودم بهم یادآوری کنن! هم خودم یادم مونده بود، هم یادآوری کردن، هم موبایلم رو تنظیم کرده بودم آلارم بده و خبرم کرد. بعد من جو گرفتم و همهی ساعتهای خونه، کامپیوتر، ماشین… رو عوض کردم!
حالا امروز رفتم سر تمرین، میبینم کسی نیست! ساعت سالن یک رو نشون میده و من قرار بوده ساعت سه اونجا باشم!!! موندم تو خماری که جریان چیه! اونم اختلاف دو ساعت!!! اول فکر کردم ساعت ۱۳ بوده و من فکر کردم ۳ است. نگو دیشب که من هول شدم و بعد از ساعت ۱۲ شب ساعت کامپیوتر رو یک ساعت کشیدم جلو، خودش به طور اتوماتیک امروز صبح یک ساعت برده جلو و شده دو ساعت. از اون طرف هم هنوز کسی ساعت سالن رو دستکاری نکرده، یعنی من دو ساعت تفاوت میبینم! :ی
بخشکی شانس، یک بار هم که من با ۱۰۰۰ تمهید یادم موند …
—————-
پ.ن. و زندگی شیرین میشود وقتی میآی خونه و یک ساعت بعدش دوباره میری و متوجه میشی به علت اشتباه محاسباتی امروز اصلا تمرینی نیست! به به! به به!
استانبول
آقا عجیب تب استانبول افتاده تو ملت! وبلاگنویسایی که تو لیست گوگلریدرم دارم، همه دارن هی سفرنامهی استانبول مینویسن! اگه خبریه اونجا به ما هم بگین!
نکتههای جانبی میزگرد ۱۷ مارچ TVO
امروز برنامهی میزگرد ۱۷ مارچ TVO رو به توصیهی سیبیلطلا دیدم.
اولا که خیلی بحثهای جالبی بود، فارغ از این که با نظر کدوم طرف موافق باشیم. اگر وقت و حوصلهی انگلیسی شنیدن دارین، از دست ندین.
اما چند نکتهی جانبی که فارغ از محتوای حرفها به نظرم رسید:
۱- انتخاب میهمانان برنامه با نقطهنظرهای متفاوت (صادق زیبا کلام، ابراهیم یزدی، ریچارد پرل، کامران بخاری، ویکتوریا طهماسبی) خیلی جالب بود. و این که مجری ِ به معنای واقعی ِ کلمه حرفهای خیلی قشنگ برنامه رو مدیریت میکرد. دو نکتهای که میزگردهای برنامههای تلویزیونی ایرانی (داخل و خارج از ایران) ندارن. یعنی تا جایی که من دیدم یا از یک دیدگاه استفاده میکنن یا مجری شدیدا از یک طرف جانبداری میکنه! اما اینجا استیو پیکین خیلی قشنگ نه به کسی اجازهی زیاد حرف زدن میداد، نه میذاشت کسی ساکت بمونه. یک بار هم که یزدی و پرل زیادتر حرف زدن، خیلی مودب از طهماسبی و بخاری معذرت خواست. (میدونم که اینها واسه یک مجری که میزبان برنامه است جزو بدیهیاته، اما انقدر تو مجریهای ایرانی ندیدم که وقتی میبینم، ذوق میکنم) گاهبهگاه هم تیکههای خودش رو میانداخت که لذت میبردم! مثلا یک جا پرل رفته بود رو منبر و داشت از این که آمریکا تروریست نیست و… صحبت میکرد که پیکین بهش گفت: “فکر نمیکنم مردم عراق با شما موافق باشن! :ی”
۲- قبل از این که میزگرد شروع بشه ارتباطی بود با “صادق زیباکلام” در تهران. اولا که صادق خان نه تنها یک لباس درست و درمون جلو دوربین نپوشیده بود، که حتی نکرده بود صورتش رو برای همین یک روز بتراشه! ممنون از تصویر خوشگل شستهرفتهی استاد دانشگاه ایرانی که برای مخاطب غربی ساختین استاد! دوما مثل پیرزنها تو تلفن همچین داد میزد که انگار قراره از کانادا صداشو همینجوری بشنون! عزیز جان وقتی میکروفن هست، نیازی به پاره کردن گلو نیست!
۳- اما از حق نگذریم، حداقل تسلطش به زبان انگلیسی و ترمهای مربوط به بحثش خیلی خوب بود. (من تا حالا انگلیسی حرف زدنش رو نشنیده بودم) لهجهی سوپرایرانیش هم قابل چشمپوشیه! (ولی خداییش الگو خوبی برای دانشجوهای زبانشناسیه که میخوان رو لهجه ی ایرانی زبان انگلیسی کار کنن)
۴- خود میزگرد هم خوب بود و هر کسی نظرش رو میگفت یا با نظر یکی دیگه مخالفت میکرد. اما فقط ابراهیم یزدی وسط حرف بقیه میپرید یا مثل زیباکلام داد میزد و اگه مجری کنترل نمیکرد به هیچ کس اجازه نمیداد حرف بزنه. از شما انتظار نداشتیم جناب یزدی!
۵- هرچند میخواستم وارد محتوای بحثها نشم، اما از دو نکتهی بحث زیبا کلام نمیتونم بگذرم:
۱-۵- وقتی مجری پرسید آیا انتخابات آزاد بود، گفت که در مقایسه با قبل انقلاب و همینطور دیگر انتخابات حال حاضر در کشورهای منطقه آره! چرا ما همیشه بهترین دنیا و یکی از قلههای تمدن و… ایم اما تا به نفعمون میشه، با بدبختترینها خودمون رو مقایسه میکنیم؟ (جناب استاد “علی دایی” هم در برنامهی نود در توجیه بیبرنامگی فدراسیون و دوشغله بودن خودشون، به همین نکته دست آویختند!!!)
۲-۵- فرمودن نفر اول شدن “علی لاریجانی” در قم نشوندهندهی مخالفت مردم با سیاستهای هستهای “احمدینژاد”ه، چون “احمدینژاد” اون رو از تیم مذاکرهکنندهی هستهای کنار گذاشته بود. (نقل به مضمون) استاد گرامی میشه لطف کنن یک آمار بگیری چند درصد رایدهندگان به ایشون اصلا ازین تغییر و تحولها خبر داشتن؟! انتخابات مجلس تو ایران عمدتا یا تحت تاثیر اختلافات حیدری-نعمتی شهرستانهاست یا تحت تاثیر نامهای بیشترشنیدهشده در رادیوتلویزیون و منابر! من که اصلا این نتیجهگیری ایشون رو نمیتونم قبول کنم!
نکتهی نامربوط به این میزگرد هم به سیبیلطلا مربوط میشه. من با زبان درشتگوی نازلی مشکلی ندارم. اما این صفتهای جورواجور به سبک کیهانی/درخشانی رو اصلا نمیفهمم! “ریچارد پرل فلان فلان شده…”، “نوچه اطلاعاتی جدیدش جناب آقای کامران بخاری…”، “این فلان فلان شده خیلی وقت بود که وجود داشت، قبلاً ما می خواستیم بدونیم که این کیه، به این نتیجه رسیدیم که پاکستانی است و قبلاً القاعده ی بوده بنا به گفته های خودش. الان هم که نوچه اطلاعاتی آقایون نیو کان است.” (کلاهمون رو به احترام شریعتمداری/درخشان و نیمههای پنهانشان برمیداریم!) … بحث کنیم، با نظرات هم مخالفت کنیم. اما این صفتها و کشف نیمهپنهانها چه دردی دوا میکنه؟! کامران بخاری اگه درست میگه که چه فرقی میکنه چکارهست و جاسوس ِ کیه و… اگه هم غلط میگه که با دلیل بگیم کجا و چرا غلط میگه. از همین سرکار خانم دکتر ویکتوریا طهماسبی یاد بگیریم که هم محترمانه و با دلیل مخالفت میکرد و هم هرجایی حتی اگه با یک قسمت از حرفهای”ریچارد پرل” موافق بود، ابایی نداشت که تایید کنه. برخوردهای عصبی و توهینآمیز کیهانی/درخشانی فقط باعث میشه اعتبار حرفمون پایین بیاد.
باقی بقا!
ای ایران ای مرز پرگهر
این رو هم الآن دیدم: اجرای تازهای از “سرود ای ایران” توسط گروهی از بازیگران سینما
هرچند از لحاظ موسیقیایی به شخصه به دلم ننشست، اما ایده ی قشنگی پشتش بود. خوشمان آمد.
لینک از مهشید زنانهها
هنر نزد ایرانیان است و بس ۳
یک هفته نیست از بارسلونا میآم. میخواستم مطلبی راجع به موزههاش بنویسم که امروز این رو دیدم و رسما اشکم در اومد! این گزارش کوتاه ۲ دقیقهای ABC News رو از موزهی هنرهای معاصر تهران ببینین تا شاید وقتی دیگر… پوففففففف
————————————
پ.ن. من لینک این ویدیو رو از طریق ایمیل گرفته بودم. الآن از طریق صفحهی سیزده متوجه شدم که گویا هفتان لینکش رو گذاشته بوده.
تغییر برای برابری؟!
“ببخشید که رُ ک میگم، اما دوست پسرم دوست نداره من به رابطهام باهات ادامه بدم! اسمت رو از لیست ایمیل/مسنجر/اورکات… پاک کردم. لطفا دیگه باهام تماس نگیر!”۱
این جمله رو بارها شنیدم، چه از دخترهایی که دوستی سادهای باهاشون داشتم، چه از دوستدخترهای سابق. یعنی شنیدنش واقعا دیگه من رو به تعجب نمیاندازه و شاید حتی دیگه وقتی برعکسشو میبینم باید تعجب کنم!۲ این که دختری دوستپسر/شوهر میگیره و طرف ازش میخواد که ارتباطشو با پسر/پسرهایی که قبلا رابطهی عاطفی و یا حتی دوستی معمولی داشته قطع کنه و این هم قبول میکنه، با توجه به تجربیات من توی دخترهای ایرانی واقعا نــُرمه. خودم چند موردی بیشتر خلافش رو ندیدم. (من دوستپسر نداشتم که بدونم پسرها هم همین عکسالعمل رو دارن یا نه!!! فقط نه خودم تا حالا همچین حرفی به دختری زدم، نه دوستای نزدیکم که رابطههای خصوصیشون رو خبر دارم. خوشحال میشم خانومها تجربیاتشون رو در اختیار ما پسرها بذارن)
اوائل خیلی تعجب میکردم. چون هم خودم فکر میکردم که آدم میتونه بعد از دوستدختر/زن یا دوستپسر/شوهر گرفتن هم رابطهی دوستی معمولیش رو با حلقهی دوستهای قبلی ادامه بده، هم این که تمام دخترهایی که من برخورد داشتم معتقد بودن که اونها هم نظرشون همینه. “هر چی پیش بیاد، من و تو دوست میمونیم و…” رو بارها و بارها شنیدم و بعدش خلافش رو دیدم.
اگه کسی بگه مثلا اگه چون تو رو میبینم یاد خاطراتی میافتم که دوست ندارم و به همین خاطر نمیخوام ببینمت، کاملا قابل فهمه، ولی این که طرفم دوست نداره با تو ارتباط داشته باشم رو اصلا. در این که مشکل اول ما پسرها هستیم که از طرف میخوایم رابطهش رو قطع کنه، شکی نیست. ولی قبول کردن دخترها هم یک مسئله است. و باز هم از نظر من مشکلی نیست، اگر این دخترها ادعای مدرن بودن و خواستن حق برابری زن و مرد و… نداشته باشن. اما وقتی به خاطر ادامهی رابطه با مردی حاضرن زیر بار همچین حرفی برن، دیگه صحبت از فمینیسم شوخیه به نظر من!
هرچند دخترها هم حساسیتشون کمتر از پسرها نیست در این مورد. ولی من به شخصه اگه دختری همون اول رابطه از من بخواد رابطهام (رابطهی دوستی معمولی البته) رو با بقیه قطع کنم، همون اول تمومش میکنم. چون معتقدم این نشونهی اعتماد نداشتنشه و من رابطهای که با بیاعتمادی بخواد شروع بشه رو ترجیح میدم اصلا شروع نشه.
قبول دارم که رابطهی دختر/پسر در فرهنگ ما بیشتر تحت تاثیر پسرهاست، اما اگه دختری ازین مسئله ناراحته، باید از خودش شروع کنه دیگه! باید تکلیف خودمون رو با سنت و مدرنیسم مشخص کنیم. شترمرغ نمیشه باشیم. من نمیخوام مثل بعضیا واسه جنبش زنان و… تعیین تکلیف کنم یا هرچی، ولی واقعا معتقدم هنوز خیلی کار داره فلان زن ۵۰ سالهی ساکن یکی از دهات دورافتاده به حقوقش آشنا بشه، وقتی دختر ۲۵سالهی درسخوندهی روشنفکر کتابخون اهل تهران اینطوری فکر و رفتار میکنه! اصولا این دخترها به این خاطر که دوستپسر دارن یا حتی با پسری میتونن دوست معمولی بشن، یعنی از قشری هستن که بازتر فکر میکنن وگرنه دختر/پسرهای مذهبی/سنتی عذرشون موجهه. خوب وقتی اینها به این راحتی وا میدن، دیگه… (و البته منظورم این نیست که مذهبی/سنتیها حقی ندارن، طرز فکر هر کسی محترمه. منظورم فقط اینه که این برخورد واسه کسی که طرز فکرش اونه، ایرادی هم نداره به هرحال. یا زنگی ِ زنگ یا رومی ِ روم)
این جایی که من زندگی میکنم نه تنها حقوق زن و مرد برابر که در خیلی مواقع بدون اغراق حقوق زنها بیشتره. اما از یک نکته غافل نشیم که دوجانبه است. یعنی اگه آشپزی کردن تنها وظیفهی زن خونه نیست، رنگ کردن دیوار هم تنها وظیفهی مرد خونه نیست. اگه ظرف شستن رو هردو انجام میدن، چمن کوتاه کردن رو هم هر دو انجام میدن و و و و و و… پیفپیف و اه اه و… رو واسهی هیچکاری هم نداریم. و در ضمن هر دو هم بیرون خونه کار میکنن. یعنی وقتی خواستن حقوق برابر بگیرن، پی این چیزهاش رو هم به تنشون مالیدن. چند درصد دخترهای ایرانی اینجوری حاضرن هر کاری بکنن؟۳
من میگم تکلیفمون رو روشن کنیم. یا باید ۱۰۰٪ سنتی، کل کارهای زنونه-مردونه رو جدا کنیم یا کاملا مدرن کل کارها رو تقسیم کنیم و یا یک چیزی بین اینها: یعنی یک سری کارها تقسیم و یک سری فقط مردونه و یک سری فقط زنونه. حالا این که کدوم یکی از این سه تا بهتره، هر کدوم طرفدارای خاص خودشو داره که دو نفر باید با هم به توافق برن. اما فکر میکنم تو رابطهی ایرانی یا آقاهه زور میگه یا خانومه. من خیلی کم دیدم دو طرف به تعادلی رسیده باشن. البته که من دارم از چیزایی که دوروبر خودم توی فامیل و دوستام (در ایران و خارج از کشور) دیدم حرف میزنم و نمیخوام صددرصد تعمیم بدم؛ شما چی فکر میکنین؟
نکتهی دیگه این که به نظر من به هر حال هر چیزی هزینهای داره و نمیشه تغییری تو پندار/رفتارمون ندیم، ولی از نابرابریها ایراد بگیریم. از هزینه اصلا منظورم هزینهی جانی/مالی نیست. مثلا یک بار یادمه یکی پیشنهاد داده بود که دخترها در اعتراض به حجاب اجباری همه کچل کنن و بدون روسری بیان تو خیابون که حکومت نتونه ایرادی به دیده شدن موهاشون بگیره. من نمیخوام الآن بحث کنم که این کار اصلا شدنی هست یا نیست (که به نظر من نیست) و آیا اثرگذاره یا نه یا هر چیزی؛ فقط آیا واقعا اگر همچین چیزی رو در نظر بگیریم که هم شدنیه، هم اثرگذار (فرض محال که محال نیست)، واقعا چند درصد دخترهایی که به حجاب اعتقادی ندارن (یا حتی دارن ولی به خاطر حق ضایعشدهی بیحجابها)، حاضرن از خوشگلیشون بگذرن و این کار رو بکنن؟!۳ این هزینهایه که قابل جبرانه و نهایتا بعد ۶ ماه موها در میآد دیگه. نه این که فقط دخترها، اگه قرار بشه پسرها همه کچل کنن در اعتراض به اجبار در انتخاب لباس، واقعا چند درصد حاضرن از خوشتیپیشون به خاطر این مسئله بگذرن؟۳ ما اصولا هممون یه جورایی یه ناجی معتقدیم و مسئولیتگریزیم، نیستیم؟!
——————————–
۱- این رو امروز از کسی گرفتم که اگه ازم میپرسیدن بین دوستات سه نفر رو بگی که عمرا همچی حرفی از دهنشون بیرون نیاد، یکیش این رو انتخاب میکردم. حالا بقیه خیالشون تخت! :ی واقعا دیگه از شنیدن هیچچچچچچ چیز تو این مایهها از هیچچچچچچ دختری تعجب نمیکنم!
۲- تازه این فقط اونایین که انقدر باادب هستن که محترمانه این رو بهت بگن! وگرنه اونهایی که یهو بدون این که چیزی بگن رابطهشون رو قطع میکنن و جواب هیچ ایمیل/تلفن/… رو نمیدن، جای خود دارن!!!
۳- منظورم قاعدتا این نیست که هیچ دختر و پسری پیدا نمیشه، اما واقعا چند درصدمون…؟!
