حبیبی یا نورالعین!
یه زمانی حبیب رو خیلی دوست داشتم و هنوز هم خیلی از آهنگاش واسم کلی خاطره داره: شهلا، مادر، کویر باور… اما چیزی که از یه زمانی به بعد منو عذاب میداد، اشتباهش تو خوندن شعرها بود! از اشتباه تلفظی بگیر تا اشتباه مفهومی. تا این که بالاخره کارش رو رو صحنه دیدم و کلا مهرش از دلم رفت. اجرای نادرست، بیحس و از همه بدتر این که حتی ۱ شعرش رو حفظ نبود. از آهنگهای درخواستی مردم فقط اونایی رو میتونست بخونه که متنش همراش بود! بدون هیچ اغراقی!
شأن نزول این پست شنیدن آهنگ “ناز نکن” بود امروز که به همراه گلپسرش میخونه! الآن حضور ذهن ندارم واسهی اشتباهاش، ولی ۱ مورد که یادمه الآن و فکر میکنم شاهگل سوتیهاش باشه، فکر کن، شعر خدای “شفیعی کدکنی” رو که میگه: ” ز برون کسی نیاید چو به یاری تو، اینجا، / تو ز خویشتن برونآ، سپهِ تتار بشکن” رو میخونه: “ز برون کسی نیاید، جویباری تو اینجا…!” فکککککر ککککن، جان من فکر کن! یعنی احتمالا اون نسخهای که این داشته این جوری نوشته بوده: “… چوبیاری تو…” و این خونده: “جویباری تو…”!!! حالا فکر کن چه حسی دست میده به شاعر وقتی میشنوه اینو!
غزلی در مایهی شور و شکستن
نفسم گرفت از این شب، درِ این حصار بشکن / درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن
چو شقایق، از دلِ سنگ، برآر رایتِ خون / به جنون، صلابتِ صخرهی کوهسار بشکن
تو که ترجمانِ صبحی، به ترنم و ترانه / لبِ زخمدیده بگشا، صفِ انتظار بشکن
“سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی؟” / تو خود آفتابِ خود باش و طلسمِ کار بشکن
بسُرای تا که هستی، که سرودن است بودن / به ترنمی، دژِ وحشتِ این دیار بشکن
شبِ غارتِ تتاران، همه سو فکنده سایه / تو به آذرخشی این سایهی دیو سار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاری تو، اینجا، / تو ز خویشتن برونآ، سپهِ تتار بشکن
محمدرضا شفیعی کدکنی (م- سرشک) – مجموعهی “از بودن و سرودن”
پ.ن. اینم آهنگ مربوطه که الآن پیداش کردم!!!


