نیمه‌ابری

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ ۱۰:۲۸ ب.ظ | سلام سینما,ویدئو |
Partly Cloudy

بدهکاری به زانوهات اگه زانو زده باشی

سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۸ ۸:۴۵ ب.ظ | قند پارسی,میوزیک ایز مای لنگوئج |

وسط یه دشت سنگی که به اندازه‌ی دنیاست
یه کف دست، خاک تبدار، وسعت مزرعه‌ی ماست
سایه انداخته مترسک رو سر سنبله‌هامون
بس‌که لب‌هامون و بستند، انگاری مرده صدامون
یه روزی پدربزرگا، دست تودست هم گذاشتند
واسه وحشت کلاغا، یه مترسک اینجا کاشتند
کلاغا از این‌جا رفتند، اما قصه نیمه‌کاره است
گاهی وقتا برق خنجر، پشتِ چشمکِ ستاره‌ست
کدخدامون توی خواب دید که مترسک یه رسوله
هرکی گندم بسوزونه، همه حاجتاش قبوله
پیش پاهای مترسک گندم و قربونی کردند
توی ده هرچی تبر بود، یه جایی زندونی کردند
تا مبادا یکی دستش برسه به تیغ کینه
دشت سنگی انقراض ِ این مترسک و ببینه
حالا دیگه این مترسک صاحب مزرعه‌مونه
بیشتر از همه کلاغا داره گندم می‌سوزونه
آدمای ساده‌ی ده می‌گن حرفاش و شنیدن
بعضیا دور سر اون، هاله‌ی نوری رو دیدن
هیچ‌کدوم خبر ندارن کسی پشت اون صدا نیست
نمی‌‌دونند هاله‌ی نور، جز چراغ کدخدا نیست

آهای هم‌غصه! کاری کن، که می‌سوزه گل گندم
نباید این مترسک هم بشه ایمان این مردم
بدهکاری به زانوهات اگه زانو زده باشی
تو راه تازه پیداکن واسه این قوم سردر گم

ترانه از “یغما گلرویی” با صدای “حسین زمان”

سفرنوشت سوم – مرغان دریایی

یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸ ۱۰:۵۵ ب.ظ | سفرهای وحیدوپولو,عکس,ویدئو |

لینک مستقیم ویدئو

جمعه بیست‌و‌ششم تیرماه یکهزاروسیصدوهشتاوهشت شمسی

جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸ ۸:۳۷ ب.ظ | مغشوشیات |

در نظام واحد حاکم بر تاریخ بشری ـ نظامی که سیاست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را و فلسفه و اندیشه را و احساس را و اخلاق را و بشریت را همه را ابزار دست می‌کند تا انسان‌ها را قربانی مطامع خود کند و از همه چیز پایگاهی برای حکومت ظلم و جور و جنایت بسازد ـ همه‌ی گروه‌های مردم و همهِ‌ی ارزش‌های انسانی محکوم شده است.

یک حاکم است بر همه‌ی تاریخ، یک ظالم است که بر تاریخ حکومت می‌کند، یک جلاد است که شهید می‌کند و در طول تاریخ، فرزندان بسیاری قربانی این جلاد شده‌اند، و زنان بسیاری در زیر تازیانه‌های این جلاد حاکم بر تاریخ، خاموش شده‌اند، و به قیمت خون‌های بسیار، آخور آباد کرده‌اند و گرسنگی‌ها و بردگی‌ها و قتل‌عام‌های بسیار در تاریخ از زنان و کودکان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه‌ی زمان‌ها و همه‌ی نسل‌ها.

حسین یک درس بزرگ‌تر ازشهادت‌ش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. حجی که همه اسلاف‌ش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت، جهاد کردند. این حج را نیمه‌تمام می‌گذارد و شهادت را انتخاب می‌کند، مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه‌ی خدا، با خانه‌ی بت، مساوی است. در آن لحظه که حسین حج را نیمه‌تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کسانی که به طواف، هم‌چنان در غیبت حسین، ادامه دادند، مساوی هستند با کسانی که در همان حال، بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند، زیرا شهید که حاضر نیست در همه صحنه‌های حق و باطل، در همه جهادهای میان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، می‌خواهد با حضورش این پیام را به همه انسان‌ها بدهد که وقتی در صحنه نیستی، وقتی از صحنه حق و باطل زمان خویش غایبی، هرکجا که خواهی باش!

وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی، هرکجا که می‌خواهی باشد، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است.

شهادت «حضور در صحنه‌ی حق و باطل همیشه‌ی تاریخ» است.

و غیبت؟!

آن‌هایی که حسین را تنها گذاشتند و از حضور و شرکت و شهادت غایب شدند، این‌ها همه با هم برابرند، هرسه یکی‌اند:

چه آن‌هایی که حسین را تنها گذاشتند تا ابزار دست یزید باشد و مزدور او، و چه آن‌هایی که در هوای بهشت، به کنج خلوت عبادت خزیدند و با فراغت و امنیت، حسین را تنها گذاشتند و از دردسر حق و باطل کنار کشیدند و در گوشه محراب‌ها و زاویه‌ی خانه‌ها به عبادت خدا پرداختند و چه آنهایی که مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زیرا در آن‌جا که حسین حضور دارد ـ و در هر قرنی و عصری حسین حضور دارد ـ هرکس که در صحنه‌ی او نیست، هرکجا که هست، یکی است، مؤمن و کافر، جانی و زاهد، یکی است.*

* حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتی

آه از این هوای دم‌کرده‌ی بعدازظهرهای مرداد!

چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ ۷:۵۱ ب.ظ | مغشوشیات,میوزیک ایز مای لنگوئج |

مراسمی در مورد ایران داریم، اما نمی‌دونیم چه پرچمی دست‌مون بگیریم. می‌بینی ده نوع پرچم مختلف بالای سرمونه که دیگران که هیچ، خودمون رو هم گیج می‌کنه! ”فامیل اشرافی همه با همدیگه قهرند“!

سرود ملی رو جایی می‌نوازند. عده‌ای‌مون بلند نمی‌شند، عده‌ای هو می‌کنند، عده‌ای سالن رو ترک می‌کنند… آخه ”غیاث‌آبادی‌ها همه ناموس‌پرستند“

هنرمندی می‌ره پارلمان اروپا برای جلب حمایت. فرداش ۲۰ نفر دیگه نامه می‌نویسند به پارلمان اروپا که طرف خائن‌ه و جنانتکاره و بهش محل ندید و… ”هر صدای اعتراضی صدایی مشکوفه“

فعال حقوق بشری جایزه‌ی صلح نوبل رو می‌بره. عده‌ی دیگه‌ای نامه می‌نویسند به بنیاد نوبل که ایشون همدست رژیم‌ه و دستش با اون‌ها تو یک کاسه است و… ”انگلیسای چشم‌چپ پشت دروازه‌ی شهرند“

در داخل ایران تظاهرات مسالمت‌آمیز برگزار می‌شه و بیرون ایران برای نشون دادن حمایت‌شون از جنبش ضدخشونت به سفارت حمله می‌کنند و به قول خودشون فتح‌ش می‌کنند! ”جنگ ممسنی، جنگ کازرون، قشون دشمن تو راه تهرون“

جایی کنفرانسی، سخنرانی‌ی چیزی برگزار می‌شه که مخالف عقاید ماست… ”پیشاب هندی پای نسترن من؟“ مبارزه‌ی مدنی می‌کنیم و برای به هم زدنش، لخت می‌شیم! ”این حسن موسی جدی‌جدی پر فشنگه!“

همینجور بگیر و برو جلو. مهم اصلا این نیست که حق با کدوم طرف ماجراست. مهم اینه که ما چطور به قضایا نگاه می‌کنیم و از چه راه حلی استفاده می‌کنیم. جایی خونده بودم که وقتی انگشت اتهام‌ت رو به سمت کسی می‌گیری، حداقل سه انگشت دیگه‌ات به طرف خودت نشونه گرفته می‌شه. آره رفیق، ”متد غافلگیری نایب‌تیمورخان“ عالیه، اما حواس‌مون باشه که ”حتی اسم داداش‌شمس‌علی هم توی اون کتابچه‌ست“!

”سعید“ به فکر ”لیلی“ه، به جای این که مثل خیلی‌ها ”به فکر سانفرانسیسکو“ باشه، اما داره ”سر دعوای دایی جون و آقاجون“ از دست‌ش می‌ره! ”قلم‌تراش می‌خوایم، نه که چاقو“ اگه می‌خوایم برای یک بار هم که شده ”لیلی“ رو ندند به ”پوری فشفشو“!

قاعدتا سلام عرض می‌شه خدمت جناب ایرج خان پزشکزاد و ناصر خان تقوایی و البته با تشکر از خانواده‌ی محترم “کیوسک”

با اینا خستگیمو در می‌کنم ۲۴

سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ ۸:۵۴ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,ویدئو |
غزل ۳۰۱۵ از دیوان کبیر شمس تبریزی

لینک مستقیم ویدئو

افرااااد، خبــــــــــــردار!

دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۸ ۵:۲۸ ب.ظ | مغشوشیات |
آقا امروز گل از گل‌مان شکفت.
به خاطر کارم با مهاجران و پناهندگان تماس دارم و هر روز اتفاقات جالبی برام می‌افته و امروز نقطه‌ی اوج‌ش بود.
یکی از پناهندگان از کشور دوست و برادر سومالی ازم پرسید چقدر راجع به سومالی چیزی می‌دونی و من قاعدتا گفتم هیچی! بعدش نامردانه ضربه رو فرود آورد و گفت تو شبیه رییس جمهور سابق سومالی محمد سیاد بری هستی! این حضرت آقا که تمثال مبارک‌شون رو هم می‌بینی همین‌جا و اگه روش کلیک کنی هدایت می‌شی به ویکیپدیا نه تنها ظاهر بسیار توپی دارند، بلکه کارنامه‌ی اعمال‌شون هم تو مایه‌های احمدی‌نژاده که کافیه همون صفحه رو بخونی و محظوظ بشی. عکس ایشون رو هم که گوگل کنی، اون وسط مسطا عکس شکنجه و تظاهرات حقوق‌بشری و… هم می‌زنه تنگ‌ش.

حالا نمی‌دونم این بنده‌خدا که من رو مقایسه کرد، از لحاظ قیافه بود یا اخلاق؛ اما منی که تا امروز صبح از لحاظ اخلاقی گاندی و ماندلا و مارتین لوتر کینگ و… از لحاظ قیافه جورج کلونی و براد پیت و کلارک گیبل و … رو رقیب سرسخت خودم می‌دیدم، ناگهان با واقعیت عریان روبرو شدم. :ی باید سر به جیب مراقبت فرو ببرم و بیشتر اندیشه کنم. :ح

بیت: آینه چون نقش تو بنمود راست ……… گوشه‌ای گیر، نون‌ت بخور با ماست

با اینا خستگیمو در می‌کنم ۲۳

جمعه ۱۹ تیر ۱۳۸۸ ۴:۰۹ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,ویدئو |

گرین مایکل

سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۸ ۹:۳۴ ب.ظ | مغشوشیات |

مرحوم مایکل جکسون می‌فرماد:

“There’s nothing that can’t be done, If we raise our voice as One”

فکر کن بنده خدا زنده می‌موند که آخرین کنسرت‌هاش رو اجرا کنه و اونوقت مثل جون بایز و یوتو و بون جووی و بقیه‌ی بروبکس به جنبش سبز می‌پیوست و سبز می‌زد تنگ کنسرت‌ش! نه، فک کن فقط!

رهایش کن، اگر چند قیلوله‌ی دیو آشفته می‌شود

دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۸ ۶:۰۴ ب.ظ | قند پارسی |
به چرک می‌نشیند
خنده
به نوار ِ زخم‌بندی‌اش ار
ببندی.
رهایش کن
رهایش کن
اگر چند
قیلوله‌ی دیو
آشفته می‌شود.

چمن است این
چمن است
با لکه‌های آتش‌خون ِ گُل
بگو چمن است این، تیماج ِ سبز ِ میر ِ غضب نیست
حتا اگر
دیری‌ست
تا بهار
بر این مَسلخ
برنگذشته باشد.

تا خنده‌ی مجروح‌ات به چرک اندر ننشیند
رهایش کن
چون ما
رهایش کن!

تعویذ

برگه‌ی بعد »