انیشتن کجایی که داآشتو کشتن!
نسبیت یعنی این که جایی زندگی کنی که وقتی هوا میشه منفی ۱۰ درجه، مردم به هم بگن امروز چه هوای خوبیه!
نسبیت یعنی این که جایی زندگی کنی که وقتی هوا میشه منفی ۱۰ درجه، مردم به هم بگن امروز چه هوای خوبیه!
در همین ارتباط + و +
لینک مستقیم ویدئو
انقلاب مزایا و معایب زیادی داشت برای ما. هر کسی با هر سن و سالی هم دید مخصوص به خودش رو به اون داره و کماکان تقریبا همه بر یک چیز متفقالقولاند: این که نسل آنها نسل سوخته بود! و هر کدوم هم دلایلی برای خودشون دارن! اما نسل من در یک چیز یکتاست! عمر را بدون موسیقی زندگی کرد! بزرگترین ممنوعهاش موسیقی بود.
قبل از انقلاب هر کسی به فراخور حال و روزش میتونست به موسیقی خودش به راحتی دسترسی پیدا کنه. اگه کوچهبازاری میخواست کافی بود بره لالهزار و سوسن رو زنده روی صحنه ببینه، اگه سنتی میخواست، میرفت جشن هنر شیراز و شجریان براش میخوند، اگه پاپ دوست داشت یک توک پا میرفت کوچینی… خلاصه همه نوع سلیقه و جریانی. موسیقی روز دنیا هم با معیارهای زمان خودش به سرعت به بازار راه پیدا میکرد و طرفدارهای خودش رو سیراب.
اولین سالهای بعد از انقلاب از عجیبترین سالها بود. اگه ساز به دست تو خیابون میدیدنت میگرفتنت. موسیقی بالکل از عرصهی جامعه حذف شده بود. تنها جریانی که به سختی نفس میکشید موسیقی سنتی بود که اون هم با هزار اگر و اما و شاید و باید… موسیقی پاپ، لالهزاری، صدای زن، موسیقی خارجی… خلاصه همهچی ممنوع. ده-بیست سالی که تنها ریتم موجود در جامعه ریتم نوحه بود. موسیقی تولیدی در بیرون از ایران چه خارجی و چه به اصطلاح لوسآنجلسی مدتها طول میکشید که به بازار سیاه ایران راه پیدا کنه و به بدبختی دست به دست کپی بشه، با کمترین کیفیت به روی نوار کاست و گاهی حتی از طریق قرار دادن دو ضبط روبهروی هم و زدن دکمهی Play یکی و Record دیگری!
کمکم از دورهی دوم ریاستجمهوری رفسنجانی و دورهی اول خاتمی فضای اجتماعی شروع کرد به باز شدن. موسیقی از حالت ممنوع در اومد. اولین نمونههای وطنی موسیقی پاپ بعد از انقلاب مجوز گرفتند و اولین کنسرتها اجرا شد و حداقل موسیقی بیکلام خارجی هم مجوز گرفت. سالهای بعد هم مصادف شد با برگزاری کنسرتهای خوانندگان لسآنجلسی در کشورهای همجوار ایران و همینطور نسل جدیدی از مهاجرتهای دانشجویی که امکان دسترسی به این موسیقی در اروپا و آمریکا رو به دست آوردند. موسیقی روز خارجی و ایرانی به طرفةالعینی از طریق اینترنت با کیفیتهای نسبتا قابل قبول تکثیر شد و در دستگاههای قابل حمل خیلی کوچک و حتی موبایلها قابلیت پخش داشت. این وسط فقط ما بودیم که موسیقی روز رو که نداشتیم، برای گوش کردن به یک موسیقی تاریخ مصرف گذشته با واکمن، اون هم با کلی ترس و لرز از کمیته و همینطور متلکهای ملت کورش والا، احتیاج به حمل یک کیلو واکمن و چند تا کاست بودیم، نه با یک دکمه امکان پریدن از روی یک ترک داشتیم و نه میتونستیم به راحتی به آهنگهای قبلی دسترسی داشته باشیم. محدودیت باطریهای قلمی تقلبی هم مزید بر علت بود. کنسرت؟ شوخی میفرمایید! و کیست که نداند چه تفاوتیست بین شنیدن اجرای زندهی موسیقی و گوش کردن بیکیفیت یک نوار کاست؟
نگو که خوب حالا که دسترسی دارید! احساس یک تینایجر ۱۷ سالهی مثلا عاشق داریوش در اجرای زنده کجا و دیدن آن کنسرت در سی سالگی کجا! نه آهنگ همان است و نه خواننده، نه شنونده همان احساسات و همان نیروی جوانی رو داره. گوش کردن آهنگهای پینکفلوید، حتی با بهترین کیفیت، در قرن بیست و یک کجا و شنیدن همان در دههی هشتاد کجا؟ و همینجور بگیر برو.
نسل من نسل بیموسیقی بود، نسل سکوت.