بیایید با هم بخندیم!

پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۱۷ ب.ظ | طنز |

سال‌ها در زمین خدا گشتم و غور کردم در رفتار فرزندان آدم، پراکنده در مکان‌ها و زمان‌های مختلف با فرهنگ‌ها و زبان‌های گونه‌گون؛ و هیچ مزاحی را مشترک نیافتم بین همه، مگر گوزیدن! علی‌الخصوص مابین ذکور آن‌ها!

سحرگهی که دوگانه‌ای می‌گذاردم و با خدای خود مناجات همی کردمی، نالان و گریان فریاد برآوردم: بارالها! این قوم ضاله چرا چنین وضو باطل کرده، خندانند؟!

ندا برآمد که: تو نیز اگر بِچُستی، به از آن که در پوستین خلق افتی

بیت:
“شکم زندان باد است ای خردمند ………. ندارد هیچ عاقل باد در بند
چو باد اندر شکم پیچید فُروهِل”*
………. که بینی خنده آرد از ته دل
————
کلمه‌ها و ترکیبات تازه:
بِچُستی (گویش محلی خراسانی) = بِچُسی؛ از مصدر چُسیدن، کنایه از حقیرانه گوزیدن

————
* گلستان سعدی، حکایت ۲۹، باب دوم: در اخلاق درویشان

من معتادم!

چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۱۷ ب.ظ | مغشوشیات |

والله دروغ چرا؟ تا قبر آ، آ، آ، آ، ما که خودمون ندیدیم، ولی شنیدیم تو این جلسات ترک اعتیاد می‌گن اولین قدم اینه که اعتراف کنی معتادی!

اولش از یه تعارف ساده شروع شد! مجانی هم بود، خوب امتحان کردیم، بدمون نیومد! همچین وابسته هم نشدیم، اما کم‌کم مصرف رفت بالا و دیگه مجانی هم نبود! به همون دلمون خوش بود، تا این که اومدیم بلاد فرنگ! اینجا محیط مساعدتر بود! کار بالا گرفت، دوز بالاتر رفت و جنس هم البته زمین تا آسمون فرق می‌کرد! خیلی قوی‌تر بود! کم‌کم بدنم هم دفرمه شد! تا همین هفته‌ی پیش که دیگه بهم نرسید! داشتم می‌مردم واقعا! مثل گنجیشک پربسته خودم رو به در و دیوار می‌زدم! دیگه دستم به هیچ کاری نمی‌رفت! امروز که دوباره به بدنم رسید، تونستم یه نفس راحت بکشم! بله، من اعتراف می‌کنم که به اینترنت معتادم!

اولین باری که اسم اینترنت به گوشم خورد، فکر کنم حدود سال ۷۱-۱۳۷۰ بود که داداش بزرگم که اون زمان تو کشور خارج درس می‌خوند، فارغ‌التحصیل شد و گفت: “می‌تونی تزم رو رو وب ببینی!” من هم گفتم: “نمنه؟! من یک‌کم تاراختور بلدم!” فکر کنم سال ۱۳۷۵ که دانشگاه تهران دانشجوی لیسانس بودم، اتاقی بود واسه دانشجویان فوق‌لیسانس و دکترا که دو تا کامپیوتر داشت و به اینترنتی فکسنی هم وصل بود! اون اتاق مثل تاریکخانه‌ی اشباح بود واسه ما! تا این که حدود سال ۱۳۷۷ فکر کنم، دانشکده‌ی ما مرکز کامپیوتری داشت با ۱۰-۸-۷ تا کامپیوتر فکسنی که به اینترنت هم وصل بود. اما چون کسی نمی‌دونست چیه و ملت ترجیح می‌دادن به جای اون بشینن تو حیاط حضوری چت کنن، وقت کافی برای ما بود که پک‌های اول رو بزنیم! خلاصه اون موقع به یمن رفیق بد و ذغال خوب شروع کردیم! بعد هم کم‌کم اینترنت ذغالی دایل‌آپ شد گوشه‌ای از مخارج همیشگی ما!

تا این که دست تقدیر خودم رو هم کشوند به کشور خارج! این‌جا دیگه شوخی بردار نبود! فرق نشئگی اینترنت اینجا و ایران مثل فرق هروئین و سیگار بود! خوب هر کسی می‌دونه که ترک هروئین…! هیچی ما شدیم خراب! اول که از راه می‌رسم، قبل از هرچیزی کامپیوتر رو روشن می‌کنم و تا لباسام رو عوض کنم و دست و رویی بشورم، ویندوز و نرم‌افزارهای مربوطه بالا اومده! تا جایی که بتونم از پاش بلند نمی‌شم و قبل از خواب هم حتی گاهی اوقات با لپ‌تاپ می‌رم تو رختخواب! تمام کارها هم که دیگه آنلاین شده، از کارهای بانکی بگیر تا گوش کردن به موسیقی، از چک کردن نتایج امتحانات تا ارتباط از طریق ای‌میل، از استفاده از دیکشنری تا تلفن اینترنتی…

حالا تو این وانفسا فکر کن اول وردپرس گیر کرد، بعد اینترنت قطع شد و اتفاقا همزمان شد با تعویض سیم‌کارت موبایل (که خود حدیپ مفصلی دارد که در این مقال نگنجد!) چند روزی هم امکان ارسال اس‌ام‌اس و زنگ زدن نداشتم! خلاصه که وانفسایی بود که مسلمان نشنود، کافر نبیند!

واقعا راه‌های مختلفی رو برای ترک اعتیاد امتحان کردم، نشد که نشد! خلاصه که هم‌اکنون به یاری سبزتان نیازمندیم! اگه کسی این‌جوری معتاد بوده و راه ترکش رو پیدا کرده، به این حقیر هم یاد بده! یک در دنیا صد در آخرت…

روح فوتبال

جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۵۰ ب.ظ | فوتبال |

من وردپرسم گیر داده بود چند وقتی نمی‌تونستم تو چند مورد درفشانی کنم، داشتم دق می‌کردم! علی ایحال هنوز هم مطمئن نیستم اینی که دارم می‌نویسم پست می‌شه یا نه، اما دل قوی می‌دارم و می‌نویسم!
وقتی عطاخان ِ یک‌پنجره در مورد ایتالیا و هلند اون‌طوری نوشت، خیلی اونجام سوخت. اینی که آدم وقتی طرفدار یک تیمه، الکی تعصب به خرج می‌ده و تحت هر شرایطی دوست داره تیمش ببره درست. اما این‌جوری استدلال کردن که ایتالیا چهار بام جام جهانی رو برده و هلند نه، دلیل خنده‌داریه. اصولا فوتبال خیلی بی‌رحمه و نتیجه ملاک خوب بودن تیمی نیست. این که ایتالیا از هلند تیم نتیجه‌گیرتر و پرافتخارتریه، شکی نیست. اما من به شخصه هیچ‌وقت از ضدفوتبال ایتالیا خوشم نیومده، همونی که طرفداراش اسمش رو می‌ذارن تاکتیک! فقط یک بازی رو اسم ببرین که ایتالیا (مثل هلند ِ امشب مقابل فرانسه) دو گل جلو باشه و تو دقیقه‌ی دوم وقت تلف‌شده گل بزنه! نه ضدفوتبالی، نه وقت تلف‌کردنی…
خدمت عطای عزیز یادآوری می‌کنم که دوبار فینال جام جهانی به پنالتی کشیده (۱۹۹۴ و ۲۰۰۶) و هر دوبار یک پای فینال ایتالیای ضدفوتبال بوده! تو همون جام نودوچهار هم در مراحل حذفی قبل از فینال، ایتالیا هر سه تیم نیجریه، اسپانیا و بلغارستان رو با ترکیب ضدفوتبال، نامردی و شانس برد! اصولا فوتبال ورزش نامردیه و ایتالیا استاد سوءاستفاده از این موقعیت!
من فوتبالی رو دوست دارم که وقتی می‌شینی پاش و تیم محبوبت می‌بازه، از جات بلند شی و برای تیم برنده دست بزنی، مثل همین امشب که هلند فرانسه رو برد! باز هم تکرار می‌کنم اگه ایتالیا حتی یک گل جلو باشه، اینطور حمله می‌کنه که هلند حمله می‌کرد؟! بازی که تو این جام هلند می‌کنه، فوتبال نابه. فوتبال یعنی فوتبالی که مارادونا، فان‌باستن، زیدان، رونالدو، اشنایدر… بازی می‌کنن نه اونی که ماتراتزی، دل‌وکیو، گاتوسو… اسمش رو می‌ذارن فوتبال! مخصوصا اون ماتراتزی احمق!
تیم‌های اروپایی مورد علاقه‌ی من به ترتیب فرانسه، هلند، پرتغال و اسپانیا هستن و از این‌ها فقط فرانسه، اون هم یک بار قهرمان جام جهانی شده! جام ملت‌های اروپا رو هم فرانسه دو بار و اسپانیا و هلند یک بار بردن! مثلا تو جام ملت‌های پیش حق یونان بود قهرمان بشه یا پرتغال؟! حتی همین امسال هم که هلند تا الآن بهترین تیم نشون داده، فکر نمی‌کنم قهرمان بشه! یهو می‌خوره به پست یک تیم ازگل ِ گه که با ضدفوتبالش تر می‌زنه به این قشنگی! تیم‌هایی که همیشه دوست دارم ببازن به ترتیب اولویت ایتالیا، آلمان و انگلیس! به جز یکی دو مورد فوتبال قشنگی رو از این‌ها ندیدم. درسته که مثلا تاکتیک آلمان حرف نداره، اما روح فوتبال نداره تیمشون!‌(البته که آلمان ۱۹۹۰ یک استثنا بود!) انگلیس که خوشبختانه کلا رفت تو جوب، آلمان عزیز هم که کرواسی یه حالی بهش داد، ایتالیا رو هم ایشالله فرانسه تو بازی بعد ترتیبش رو می‌ده! :ی اما تقریبا مطمئنم اگر ایتالیا به عنوان تیم دوم این گروه صعود کنه و بعدا باز به پست هلند بخوره، با یک تاکتیک گه و بازی اعصاب‌خوردکن می‌بره!
و باز هم می‌گم این طبیعیه که آدم دوست داشته باشه تیم مورد علاقه‌اش بدون هیچ منطقی ببره، اما بعد بازی باید کلاه خودش رو قاضی کنه؛ من امشب دوست داشتم فرانسه ببره و تو طول بازی هم همش حرص فرصت‌های از دست رفته‌شون رو می‌خوردم، اما خوب بازی قشنگ هلند هم جای حرفی باقی نمی‌ذاره که الکی بیام بگم که آره، اگه اون تک‌به‌تک آنری گل می‌شد و اون ضربه ی روبن گل نمی‌شد و اگه فلان و اگه بهمان! هلند برد، خیلی قشنگ هم برد!

———–

پ.ن. جای دیگه فرموده بودید “ماتراتزی از آن بچه تخس‌های روزگار است! … از ان بچه تخس‌هایی که آدم باید بی‌رحم باشد، اگر ته دلش واقعاً بخواهد از او بدش بیاید. ماتراتزی لمپن است، اما بی‌شیله‌پیله…” فیلم گوشه‌ای از شیرین‌کاری‌های بازیکن تخس بی‌شیله‌پیله‌تون تقدیم می‌گردد! به دل بی‌رحم ما که امیدی نیست، امیدوارم باقی بی‌رحم‌ها کمی دلشون به رحم بیاد!!! من از ته دل و با بی‌رحمی از این بازیکن بدم می‌آد، به خاطر تمام اون بازیکن‌هایی که این مردک با فوتبال کثیفش باعث مصدومیت و حتی ترک فوتبالشون شد!

۴،۵،۶

پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۳۰ ب.ظ | مغشوشیات |

دوباره تست!
این وردپرس هم گرفته ما رو! هر چی رو نباید پست کنه، می‌کنه و برعکس!
من که می‌دونم شما به گیرنده‌هاتون دست نمی‌زنین و می‌دونین اشکال از فرستنده است، اما باز هم محض امتحان می‌گم! کار از محکم‌کاری که عیبی نمی‌کنه! من رسما شاکیم الآن!
رونوشت به اعضای محترم وردپرس فارسی

۱,۲,۳

دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۳۸ ب.ظ | مغشوشیات |

test

شکنجه‌ی سفید

پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۳۱ ب.ظ | مغشوشیات |

وقتی هاچ زنبور عسل در جستجوی مادرش، ساعت ۷ صبح روز بعد از آخرین امتحان که تصمیم گرفتی مثل خرس بخوابی، به اتاق تو می‌رسه و بین پرده و پنجره گیر می‌کنه!

می‌خواره؟!

سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۲۶ ب.ظ | طنز,ویدئو |


-
لینک از اینجا

پست در فریندفید در سه سوت

جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۸ ب.ظ | آی‌تی |

آقا امروز یه چیزی دیدم، حالش رو بردم! گفتم به شما هم بگم شاید بخواین حالشو ببرین! اگه اهل فرندفید و گوگل‌تاک هستین، به دردتون می‌خوره. وگرنه هیچی! جریان اینه که شما می‌تونین با فرندفید چت کنین و اون هرچی بهش بگین رو برای همه تعریف می‌کنه! پس مواظب باشین راز نباشه! ؛) فرندفیدیان بشتابید!

۱- گوگل‌تاک رو باز کنین و فرندفید رو با این ID به لیستتون اضافه کنین: friendfeed@imified.com

۲- به اکانت فریندفیدتون برین و Remote Keyتون رو یادداشت/کپی کنین. حالا یک صفحه‌ی چت با فریندفید باز کنین و توش تایپ کنین: your_friendfeed_name/your_remote_key

یه جواب می‌گیرین که از الآن هرچی بگین علیه‌تون تو دادگاه… نه ببخشید، هرچی بگین تو فرندفیدتون نوشته می‌شه:

چت با فرندفید

حالا شما هر چه می‌خواهد دل تنگتون می‌گین، فرندفید جواب می‌ده: ارسال گردید (Posted)! هلو برو تو گلو!

منبع

——————————————————

پ.ن. بی‌ربط: به گسترش فایرفاکس (مخصوصا بالابردن اعتبار فارسی‌زبانان) کمک کنیم:

.
Download Day - Spanish

.

اگه انگلیسی نمی‌دونین یا حوصله‌شو ندارین، توضیحات به فارسی رو در وبلاگ یک فتحی بخونین!

ماه من و ماه گردون

چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۴۰ ب.ظ | یک ایرانی در سرزمین وایکینگ‌ها |

می‌دونی چیه؟ ما اصلا تو محیطی که بزرگ می‌شیم، یک سری حق و حقوق رو واسه خودمون نمی‌شناسیم. این که نخوایم از حقمون دفاع کنیم، یک مسئله است؛ اینی که اصلا به ذهنمون نرسه که همچین حقی داریم یک مسئله‌ی دیگه!

یکی از چیزایی که الآن با توجه با ایام‌الله امتحانات باز من رو یاد ایران می‌ندازه و همیشه بهش فکر می‌کنم، نوع برگزاری امتحاناته. البته من خیلی وقته توی ایران امتحان ندادم، اما فکر نمی‌کنم با زمان ما فرق زیادی کرده باشه. حالا من یه گوشه‌ای از مشخصات این‌جا می‌گم، قضاوت با خودتون.

۱- امتحان معمولا توی سالن ورزشی دانشگاه برگزار می‌شه. میز و صندلی می‌چینن و چون هر کسی میز خودش رو جدا داره و می‌تونه هر چیزی می‌خواد بذاره! از خوردنی بگیر تا وسایل کمکی که بعضی امتحانا دارن، مثل ماشین حساب، کتاب مرجع … تقریبا همه‌ی امتحانایی که تو اون روز هست، توی یک سالن برگزار می‌شه و با علامت، محل نشستن برای هر امتحان مشخصه.

۲- ما خارجی‌ها می‌تونیم دیکشنری با خودمون ببریم! و همچنین به ازای هر ساعت امتحان ده دقیقه وقت اضافی داریم. یعنی برای یک امتحان ۴ ساعته، ما می‌تونیم ۴ ساعت و ۴۰ دقیقه بشینیم.

۳- هر برگه‌ی امتحان دو تا برگه‌ی دیگه هم پشتش چسبیده، از این کاغذایی که هر چی روی اولی بنویسی، رو دو تای دیگه هم اتوماتیک کپی می‌شه، مثل این که کاربن گذاشته باشی. برگه‌ی اول می‌ره پیش استاد، دوم پیش مصحح و سوم هم برای خودت! این یعنی این که اولا دو نفر مختلف کاغذهات رو تصحیح می‌کنن که ضریب خطای نمره دادن رو پایین می‌آره و خودت هم یک نسخه داری که اگه خواستی بعد امتحان چک کنی جواب‌هات رو، یا برای اعتراض احتمالی به نمره و … حتی دیدم بعضی استادا بعد از امتحان جواب‌های صحیح رو می‌زنن رو بُرد که اگه خواستی چک کنی با جواب‌های خودت!

۴- به هر نفر یک شماره‌ی تصادفی داده می‌شه سر جلسه که اسم رو بالای برگه ننویسه، یعنی ناشناس برای استاد و مصحح و فقط دفتر امتحانات می‌دونه شماره‌ی هر کسی چیه.

۵- بعد از تموم شدن وقت امتحان، اونایی که تا آخر وقت می‌خوان استفاده کنن از امتحان (خرخون‌ها :ی)، ۱۰ دقیقه وقت اضافه دارن برای جدا کردن این کاغذها از همدیگه و مرتب کردنشون! این‌جور دانشجوها قاعدتا شونصد صفحه هم نوشتن دیگه! قاعدتا وقت لازم دارن، اما این وقت رو از زمان امتحان کم نمی‌کنن!

۶- در سه حالت دانشجو می‌تونه دستش رو بلند کنه:

۱-۶- اگه دستش رو با کارت شناساییش بلند کنه، یعنی می‌خواد برگه رو تحویل بده! یکی از مراقب‌ها* می‌آد بالا سرش، کارتش رو با دو نسخه‌ی اول می‌گیره و می‌بره پیش سرمراقب! (این اصطلاح رو مسلما از خودم در آوردم! یعنی ترجمه کردم! :ح منظور همون مسؤول امتحانه) طرف مشخصات رو چک می‌کنه، تعداد صفحه‌ها و بقیه‌ی مشخصات رو و تایید می‌کنه. (تعداد صفحه‌ها بالای صفحه‌ها نوشته می‌شه، مثلا اگه ۸ صفحه نوشته باشی: صفحه‌ی ۱ از ۸، ۲ از ۸ … تا ۸ از ۸، یعنی یه جورایی جای هیچ شک و شبهه و اشتباهی باقی نمی‌مونه) طرف کارتش رو می‌گیره و به سلامت!

۲-۶- اگه دستش رو با کاغذ بلند کنه، یعنی کاغذ اضافه می‌خواد و یکی از مراقب‌ها براش می‌آره!

۳-۶- اگه دستش رو خالی بلند کنه، یعنی می‌خوام برم بیرون! حالا واسه هواخوری، دستشویی رفتن، سیگار کشیدن، خرید از بوفه، کمی قدم زدن یا هر چیزی که فکرش رو بکنی! یک مراقب همراهیش می‌کنه همه‌جا، می‌ره قدم می‌زنه، سیگار می‌کشه، توالت می‌ره … و بر می‌گرده. (البته توالت رو فقط تا پشت در می‌ره قاعدتا :ی) سؤالت اینه که خوب این‌جوری که تقلب خیلی آسون می‌شه؟ تبریک می‌گم! تو یک ایرانی اصیلی! (مثل خودم و ۹۹/۹۹٪ ایرانی‌های دیگه) :ی اولین چیزی که به ذهن همه‌ی ما می‌رسه! اما طبق استاندارد این‌جا، این که ممکنه کسی تقلب کنه، دلیل خوبی برای گرفتن حق بقیه نیست! شما به عنوان یک انسان حق داری بگی من نمی‌تونم ۴ ساعت یک‌جا بشینم، مخصوصا موقع کار فکری شدید! کسی هم نمی‌تونه محدودت کنه که یک بار می‌تونی بری بیرون یا ده بار. فقط نیم‌ساعت اول کسی نمی‌تونه بره بیرون، که اگه کسی دیر رسید، بتونه بیاد تو و شائبه‌ی تقلب نباشه! بعد از نیم‌ساعت کسی حق ورود به جلسه رو نداره و قاعدتا قبل نیم‌ساعت هم کسی نیاز فوری به بیرون رفتن نداره!

۷- اگر بنا به دلایلی محدودیت‌های فیزیکی داشته باشی، دانشگاه موظفه شرایط مناسب رو فراهم کنه! مثلا یکی از همکلاسی‌های من تصادف کرده بود و گفت نمی‌تونه زیاد بنویسه. یک اتاق جدا با کامپیوتر و مراقب در اختیارش گذاشتن که تایپ کنه! یا مثلا دیروز دیدم واسه دو نفر چراغ مطالعه گذاشتن رو میزشون، احتمالا مشکل بینایی داشتن و…

۸- نتایج امتحانا روی سایت مخصوصی می‌آد که می‌تونی بری و نمره‌هات رو چک کنی. نتایج امتحانات کل دوران تحصیل هر کس از زمان دبیرستان تا … دکترا (حتی اگه چند تا رشته خونده باشه) اونجاست. (به عبارتی نتایج کل امتحان‌های عمرت، چون تا قبل از دبیرستان این‌ها اصلا امتحان ندارن!) و مطمئنا هم هر کسی اسم کاربری و رمز خودش رو داره که فقط خودش می‌تونه نمراتش رو ببینه! البته یک نسخه از لیست نمرات هم بدون اسم و با همون شماره‌ی مربوطه روی بُرد اتاق امتحانات می‌ذارن.

۹- هر کسی تا یک هفته قبل از امتحان درس مربوط، می‌تونه اگه می‌بینه آماده نیست، درس رو حذف کنه! هر چند بار که بخواد! هر کسی هم بخواد درسی رو که مربوط به رشته‌اش نیست، اگه علاقه‌منده برداره! البته این درس بعدا تو واحدهایی که باید پاس کنه محاسبه نمی‌شه!

۱۰- هر کسی می‌تونه هر درس رو تا سه بار امتحان بده. اگه دوبار هم رد بشی، توی کارنامه نمی‌آد تا قبول بشی و نمره‌ی قبولی بیاد تو کارنامه! یعنی درس رد شده تو معدل محاسبه نمی‌شه. قابل توجه خرخون‌ها:‌ اگه نمره‌تون خوب نشه، می‌تونین واسه یک نمره‌ی بهتر دوباره امتحان بدین! **

-

برای خیلی از دانشگاه‌های ایران هم انجام این کار از لحاظ امکانات ممکنه. مثلا دانشگاه تهران که من درس می‌خوندم، تا جایی که یادمه بیشتر از ۴-۵ تا سالن سرپوشیده داشت! فقط می‌مونه اون حرمت و کرامت انسانی که خوب کجای جامعه‌ی ما رعایتش می‌کنن که اینجا نمی‌کنن؟!

——————————————————————————

* مراقب‌ها پیرزن/پیرمردهای بالای ۶۰-۷۰ سال و بازنشسته‌ان (البته غیر همون رئیسشون که از دفتر امتحانات می‌آد) که این کار براشون هم فاله هم تماشا! هم یک پولی درمی‌آرن، هم حوصله‌شون سر نمی‌ره تو خونه. واسه دانشگاه هم خوبه! واسه این کار ساده، نیازی نداره کارمنداش رو علاف کنه! و چون تقریبا همه‌ی امتحانات هم توی یک سالن برگزار می‌شه، مدیریتش راحت‌تره.

** این چیزاییه که الآن یادم می‌آد! وقتی که بهش خوب فکر کنی، خیلی هم عجیب نیست! اما تو جایی که ما بزرگ شدیم… حداقل زمانی که من دانشجو بودم، هیچ کدوم از موارد بالا ممکن نبود! حتی چیزایی که واقعا حیاتیه. ما حق توالت رفتن نداشتیم، چه برسه به سیگار کشیدن!

قند پارسی ۶

یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۳ ب.ظ | قند پارسی |

در خواب بُدَم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل ِ شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جُفت
مِی خور که به زیر خاک می‌باید خُفت

خیام

برگه‌ی بعد »