نقش لحظه

دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۴۸ ب.ظ | عکس,مغشوشیات |

درست یک سال پیش* بود. همچین روزی: ۱۷ مه ۲۰۰۷
حال و هوام ابری بود که چشمم به فنجون افتاد! و فکر کردم شاید نقش لحظه باشه! بود؟!

یک سال گذشت. توی همین یک سال اتفاقات خوب و بد زیادی افتاد، ابری و بارونی و نیمه‌ابری و آفتابی و… و الآن دقیقا همون‌جام، بی پس و پیش!

پس دوباره:

سیگاری می‌گیرانم
و آسمان را
لاجرعه
سرمی‌کشم

سایه‌ی ابر
نه سرنوشت محتوم
که
نقش لحظه است**

—————————–
* توی فتوبلاگ قبلیم هم ورژن رنگی این عکس و شعرش رو گذاشته بودم!
** عکس با کیفیت بهتر در دوربین‌نوشت‌ها

رفیق برنده و دشمن بازنده!

شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۳۰ ب.ظ | فوتبال |

نفسم برید از این همه حجم تحسین‌های قطبی تو وبلاگ‌ها! اما رفیق! ما همیشه رفیق برنده‌ایم و دشمن بازنده! اگه پرسپولیس همین دوتا بازی آخرش رو می‌باخت چی؟!  یا اصلا نه، همین بازی آخر مساوی می‌شد! می‌گی نه بعد از باخت چهارتایی کی گفت: “بلند شو قطبی! ما پشتتیم”؟! داستان برانکوی بعد از قهرمانی و بعد از حذف رو که یادمون نرفته؟!

من به شخصه امروز برای اولین بار تو عمرم از قهرمانی پرسپولیس خوشحال شدم! منی که زمانی برای فقط یک گل استقلال رگ گردنم لوله ی فشارقوی بود! اما خیلی وقته که فوتبال دیگه معنای سابقش رو واسم نداره! بعد از جام جانی ۹۸ فوتبال ایرانی برای من تقریبا تموم شد.

اما بعد از گذشت سال‌ها و خوابیدن تب طرفداری‌ آن‌چنانی، قهرمانی قطبی با پرسپولیس رو دوست دارم، همونطور که قهرمانی استقلال با قلعه‌نوعی رو دوست نداشتم! و یا مثلا قهرمانی پرسپولیس با پروین رو. فوتبال رو با همه‌ی هیجاناتش وقتی دوست دارم که پای شامورتی‌بازی در میون نباشه! قلعه‌نوعی و پروین و امثالهم کلاهبردارن، نه مربی! هیچ‌وقت نتیجه‌ی بازیشون رو با تفکرات فوتبالی به دست نمی‌آرن، حاشیه‌ست که اون‌ها رو قهرمان می‌کنه!

دوست داشتم قطبی به حقش برسه، وقتی برای تیم ملی اونجور ما رو ازش محروم کردن! وقتی رفتارش رو می‌دیدم، مثلا در جریان انتخاب مربی تیم ملی یا حتی مصاحبه‌ی بعد از بازی استقلال-پرسپولیس در مقابل فیروز کریمی.

می‌ترسیدم (و هنوز هم می‌ترسم) که قطبی جوگیر فرهنگ فوتبال ما بشه، مثل اون وقتی که حرف ِ خواست یا طرفداری خدا رو تو بُرد ِ پرسپولیس آورد! امیدوارم یا بره از ایران یا اگه موند خودش مثل بقیه نشه، بقیه مثل اون بشن. کسایی که با خدا لابی می‌کنن برای گرفتن پست مربی‌گری!

الآن هم که دوباره زمزمه‌ی مربی‌گری قلعه‌نوعی تو استقلاله! دور باطل! امیدوارم استقلال حداقل از این تجربه‌ی پرسپولیس استفاده کنه و بره دنبال اصل جنس!

خلاصه که افشین خان! دمت گرم و سرت خوش باد!

نوستول ۶

چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۰۶ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,نوستالژی |

لینک مستقیم

جبر جغرافیایی

چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۲:۵۲ ق.ظ | هنر نزد ايرانيان است و بس |

“… ۶ ضربه با کابل به کمر و گردنم وارد شد که همان لحظه احساس سوزش و درد شدید تمام وجودم را فرا گرفت و پس از تعطیل شدن مدرسه در مسیر خانه، ناگهان بیهوش بر زمین افتادم. با نوشیدن آب به هوش آمدم، اما در خانه به طور کاملا ناگهانی تمام بدنم فلج شد و به بیمارستان امید لالی انتقال یافتم…”

همین چند روز پیش داشتم فینال قسمت نروژی Got Talent series رو می‌دیدم و ناخودآگاه وقتی داشتن ازشون تقدیر می‌کردن، گریه می‌کردم!* اصولا وقتی آدم حالش خوش نیست دنبال بهانه می‌گرده! فکر می‌کردم که چقدر استعدادها هستن که تو کشورهایی مثل کشور ما هرز می‌رن. و حالا با خوندن این مطلب** دوباره یاد همون افتادم! این بچه شاید می‌تونست قهرمان فوتبال بشه یا یک خواننده‌ی موفق یا هر چیز دیگه! اما …

بی‌ربط: معلمی شغل انبیاست؟!

————————————-
* شانس آوردم کسی من رو نمی‌دید! وگرنه با خودش می‌گفت: این کجاش گریه‌داره؟! و احتمالا که نه، قطعا با سلامت عقلم شک می‌کرد!
** لینک از وحیدآنلاین

سوتی‌های فتوشاپی

سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۱۵ ب.ظ | آی‌تی,طنز,عکس,ویدئو |

امروز تو یکی از روزنامه‌های نروژی سوتی‌های فتوشاپی رو دیدم که بد ندیدم با ملت تقسیم کنم! چند نمونه‌:

۱- چرا آقای بت‌من درست جلوی قاب پنجره وایساده، نه جلو شیشه؟! ۲- چطوری نور ساختمان‌هایی که پایین‌تر از اون هستن می‌تونه رو زمین پشتش منعکس بشه؟!

بتمن

وقتی بیانسه سه دست داشت!

بیانسه

و چند تا هم بدون شرح:

دورگه

دست روی شونه

آنجلینا جولی

نمونه‌های بیشتر رو می‌تونین همونجا ببینین!

————————————-

بی‌ربط: یک ویدئو جالب هم داره! اگر آقای Spencer Tunick رو بشناسین، می‌دونین که متخصص لخت‌کردن آدماست! حالا طرف در اتریش، تو استادیومی که قراره فینال جام ملت‌های اروپا توش برگزار بشه، ۱۸۰۰ نفر رو لخت می‌کنه! :ی

فوتبال؟!!! برو بابا دلت خوشه!

سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۲:۴۵ ق.ظ | فوتبال,هنر نزد ايرانيان است و بس,ویدئو |

نمی‌دونم این فیلمی که فیروز کریمی بازیکن‌های استقلال رو تو زمین جریمه می‌کنین رو دیدین یا نه! وقتی دیدمش حالم به هم خورد. مرتیکه‌ی لمپن احمق! همون‌طور که حاج‌رضایی گفت این چیزی نبود جز تحقیر! بعد هم که عذر بدتر از گناهش که آره من محاسبه کرده بودم هر نفر چند متر باید بدوه و … و وقتی هم ازش می‌پرسن کجای دنیا همچین کاری می‌کنن با اون لحن تحقیرآمیزش می‌گه: “ما کاری به دنیا نداریم! دنیا کیه؟! چه تصوری شما از مربی‌های دنیا دارید؟! مگه ما باید الگومون آقای فرگوسن باشه؟! ۷۵۰ گرم سقز می‌ندازه دهنش که چی؟!…” نه جناب فیروز کریمی! الگوی شما آقای ناصر ابراهیمی باشه که کنار زمین جفتک‌چارکش بزنین و احتمالا به زودی پرش از حلقه‌ی آتش. آخه مردک! آدامس جویدن بدتره یا اونجوری کنار زمین دلقک‌بازی درآوردن؟! من البته نه با آدامس خوردن مشکل دارم و نه ابراز احساسات کنار زمین! ولی اگه شما انقدر به وقار اهمیت می‌دین که حتی نباید آدامس جوید، اون حرکات چیه؟! الکس فرگوسن امسال دوباره هم تیمش رو قهرمان کرد تو انگلیس، هم رفت فینال جام باشگاه‌های اروپا! شما چکار کردی با این همه ادعا؟! غیر از این که آخر بازی بیای جلو مصاحبه‌گرها چهار تا تیکه‌ی بی‌مزه بیای و اون خایه‌مال‌ها هم هی بخندن و هندونه بدن زیر بغلت!

ازون طرف مربی تیم ملی‌مون که خیر سرمون تحصیل‌کرده و دنیادیده است، این‌طوری (+ +) با خبرنگارها حرف می‌زنه! (از کوزه برون تراود هرآن‌چه دروست)

همینه که حتی یه آدمی مثل افشین قطبی هم کم‌کم شروع کرده به دست خدا رو پشت بردها دیدن و … واقعا با این فرهنگ و مدیریت و بازیکن و خلاصه جوی که تو فوتبال ما حاکمه، خداییش ظلم نیست مثلا ما بریم جام جهانی و ژاپن نره؟! یا حتی اصلا ما بریم و چین نره؟!!! خلاصه و چکیده‌ی فوتبال ما و توانایی‌هامون رو تو این فیلم ۵ دقیقه‌ای می‌شه دید!

اعصابم شدیدا خورده! کسی نیاد دم دست که …!

این فایرفاکس دوست داشتنی! ۲

یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۵۷ ب.ظ | آی‌تی,مغشوشیات |

این فایرفاکس دوست داشتنی! ۱

خوب برمی‌گردیم به چیزی که تو پست قبل می‌خواستم بگم و وقت نشد! حالا غیر از این خاصیت موتورهای جستجو یک کار دیگه هم می‌شه کرد. این که سایت‌هایی که دوست داریم رو با کلمات کلیدی توی فایرفاکس بیاریم.

از توی منوی بالا، قسمت Bookmarks گزینه‌ی Organize Bookmarks رو انتخاب می‌کنی:

وقتی کادر Bookmarks Manager باز شد، گزینه‌ی New Bookmark رو می‌زنی:

این‌جا هم مثل دفعه‌ی قبل کادرها رو پر می‌کنیم. و باز هم Keyword رو بر حسب نیاز خودمون انتخاب می‌کنیم! مثلا اینجا من انتخاب کردم m.

حالا کافیه وقتی فایرفاکس رو انتخاب می‌کنم، بنویسم m و بعدش دکمه‌ی Enter. مغشوش‌نوشت‌ها باز می‌شه! هلوی هسته‌جدا برو تو گلو!

ولی اگه بخوای از این هم کار راحت‌تر بشه، می‌تونی نوار ابزار بوکمارک رو فعال کنی:

این‌طوری تمام بوکمارک‌ها رو می‌آره اون بالا. ازین به بعد وقتی می‌خوای برای سایتی کلمه‌ی کلیدی بذاری، کافیه روی نوار ابزار بوکمارک راست‌کلیک کنی و بزنی New Bookmark:

هلوی پوست‌کنده‌ی هسته‌جدا برو تو گلو! :ی

این فایرفاکس دوست داشتنی! ۱

شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۱۹ ب.ظ | آی‌تی |

امروز از طریق فید نپ‌تیم یک لینک دیدم که نکته‌ی جالبی از فایرفاکس توش بود! قبلا من از خاصیت کلمات کلیدی برای سایت‌های جستجو استفاده می‌کردم، اما اینجا برای کلمات کلیدی بوکمارک‌ها نکته‌ی جالبی رو یاد گرفتم! حالا جریان چیه؟

بذار اصلا همون کلمات کلیدی برای جستجو رو هم بگم اول. خوبی این فایرفاکس لعنتی اینه که همه‌چی سه‌سوته و بدون نیاز به دانش کامپیوتری خاصی ردیف می‌شه!

۱- سایتی که توش کادر جستجو داره و زیاد ازش استفاده می‌کنی رو باز می‌کنی. توی کادر مخصوص جستجو، راست کلیک می‌کنی و گزینه‌ی Add a Keyword for this Search رو می‌زنی. مثلا:

۲- یک کادر باز می‌شه که توش رو پر می‌کنی و OK می‌کنی:

۳- حالا هر وقت خواستی دنبال چیزی توی ویکیپدیا بگردی، می‌تونی تو قسمت آدرس‌بار بنویسی w و با یک فاصله اون کلمه. مثلا می‌خوای در مورد فایرفاکس بگردی. می‌نویسی w firefox (لازم به توضیح نیست که w رو من انتخاب کردم. می‌تونی انتخاب کنی wiki یا هر چیز دیگه‌ای که بهتر یادت می‌مونه!) و دکمه‌ی Enter رو می‌زنی:

هلو برو تو گلو!

من خودم واسه‌ی گوگل، ویکیپدیا و imdb این کار رو کردم! دیگه وقتی می‌خوام دنبال چیزی تو یکی ازین‌ها بگردم، فقط می‌زنم g یا w یا i و حالشو می‌برم! :ی

خوب طبق معمول حاشیه بر متن غلبه کرد! می‌خواستم چیز دیگه بگم که همین انقدر طول کشید که نمی‌رسم! خواستی می‌ری از همون لینک انگلیسیش رو می‌خونی، نخواستی صبر می‌کنی تا بعدا بنویسم. اصلا نخواستی هم که خوب پنجره رو می‌بندی می‌ری دیگه!!! ولی خودمونیم STAY TUNED!

این فایرفاکس دوست داشتنی! ۲

ترانه‌های نوآورانه جهت شکوفایی مراسم اهدای جوایز

یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۵۶ ب.ظ | طنز,میوزیک ایز مای لنگوئج |

جهت لبیک به ایشان و با تشکر ویژه از دبیرخانه‌ی موقتِ فراکسیونِ تی‌آی‌نویسان جهت ابداع روش نوآورانه‌ای جهت مشغولیت مفید در این ایام و شکوفایی احتمالی امتحانات پیش رو تعدادی ترانه/آواز جهت اجرا توسط خوانندگان به اصطلاح لس‌آنجلسی در مراسم اهدای جوایز پیشنهاد می‌گردد:

داریوش:
اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هشیار
توانای نوآوریم نیست، تو یاری کن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من، من تن خسته را در یاب
شکوفا کن مرا تا صبح، نوازش کن مرا تا خواب
همیشه نوآوری کردن، دلیل بودن من بود
چراغ شکوفایی اگر بود، از تو روشن بود

ستار:
اگه شکوفایی کنی من میشم سنگ صبور
نوآوریت رو گوش می‌دم شهر غربت راه دور
همسفر تنها نرو بذار تا شکوفا شیم
سرنوشته مون یکی هر دو مون نوآوریم

گوگوش:
حالم بهم می‌خوره از نوآورای الکی
این همه از ما بهترون، شکوفای دروغکی
شیطونه می‌گه همه‌ی نوآورها رو لو بدم
چرا باید وحشت کنم وقتی همه وصلیم به هم

ابی:
هزار نوآور مثل تو عاشق
گذشتن از شب به نیت روز
رفتن و رفتن شکوفایانه
نیامدن باز اما تا امروز
خدا به همرات ای خسته از شب
اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به تکراره
نوآوری نیست، شب‌زده برگرد

مرحومه هایده:
دل دیوونه ای دل، ای بی نشونه ای دل
ندونستی زمونه، نوآورونه ای دل
وقتی شکستی از عشق، شکوفیدی دوباره
ندونستی شکوفایی خریداری نداره

مرحومه مهستی:
آهای مسافری که می‌ری به سوی ایران
از جانب هزاران ایرانی پریشان
رسیدی به خاک پاکش
شکوفایی کن تو خاکش
رسیدی به خاک پاکش
نوآوری کن تو خاکش

مفقوده حمیرا:
عزیز نازنین من نگو که خوابه و خیال
دلم می‌خواد دوباره باز نوآوری کنیم توی شمال

با دستهای عاشقمون
شکوفا بشیم تو خیال
با چوب سبز جنگلی
تو بارون ریز شمال

مرحوم ویگن:
بارون بارونه زِمینا تر می‌شه
گل‌نسا جونُم شکوفاتر می‌شه
گل‌نسا جونُم تو شالیزاره
نوآوری داره می‌ترسُم بچاد
طاقت نداره طاقت نداره

سیاوش قمیشی:
عسل بانو هنوزم پیش مایی
اگرچه دست تو دیگه نوآور نیست
هنوزم با توام تا آخرین شعر
نگو وقتی واسه شکوفیدن نیست
حالا هرجا که هستی باورم کن
بدون با یاد تو نوآورترینم
هنوزم زیر رگبار ترانه
کنار خاطرات تو می‌شینم

عارف:
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
رکورد نوآوری را شکستی
پیمان شکوفایی به قلبم تو بستی
با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بر یار دیگر نبندم دلم را
سرشارم از نوآوری و شکوفا ای یار زیبا

شهرام شب‌پره:
ای قشنگ تر از پریا تنها شکوفا نشیا
بچه های محل نوآورند عشق من رو می‌درند
ای یار قشنگ شکوفای مشکی پوشم
با لنگه ابروهات شرق‌شرق نزنی تو گوشم
اگه یه روز بیای رو پشت بوم شکوفا شوی
می‌آم بالا با نوآوریام روت رو میپوشم

منصور:
دنیا و قیل و قالش
تکرار رو بی‌خیالش
نوآور رو نگاه کن
ببین چه خوبه حالش
تو این دو روز دنیا
شکوفا شو یه دریا
بزن به سیم آخر
نوآور شو مثل ما
نوآور غم نداره
هیچ چیزی کم نداره
به فکر شکوفاییه
نوآور شو کی به کیه
نوآور نوآور
نوآور شو نوآور
نوآور نوآور
نوآور شو نوآور

افشین:
آس آس آسمو پاسم ولی نوآورونه
یه دل دارم که داشتنش گرونه
اگه بخوام دو سوت شکوفا می‌شی
دو سوت شکوفا می‌شی بی‌بهونه
وقتی شکوفا شدی زود در میرم
نوآوری یه جای دورو بی نشونه

استاد شماعی‌زاده:
دختر مردم نوآورم کرده
امسال از هر سال شکوفاترم کرده
با خودم گفتم می‌شکوفه یا نه
تو گوشش خوندم یا بگو آره یا نه
می‌دونه خود شیطون بلاش می‌دونه
که من کشته‌ی اون نوآوریاشم
می‌دونه خود شیرین‌اداش می‌دونه
که من مرده‌ی شکوفا شدناشم

شکیلا:
تیشه فرهاد دلی دریاوار
نوآوری رو به خاطر بسپار
چک‌چک نور رو از سقف بازار
شکوفایی رو به خاطر بسپار

هنگامه:
خبر آوردن می دونم، خیلی شلوغ شده سرت
می‌گن نوآوری شده، کار اول و آخرت
همه همش دنبالتن، می‌خوان شکوفات بکنن
با هیچ کسی نمی‌شکفی، حتی اگه خدات کنن

معین:
مخور غم گذشته، گذشته ها گذشته
هرگز به غصه خوردن، گذشته برنگشته
به فکر نوآوری باش، شکوفا و سر زنده باش
به انتظار طلعت خورشید تابنده باش

اندی:
آخه من قربون اون صورت خوشگلت برم
تو دلت غم نشینه قربون اون دلت برم
پاشو باز با من برقص تا نوآوری کنم برات
تا شکوفا بکنی صحنه رو با دلبری‌هات
نوآورا باید برقصن
نوآورا باید برقصن
شکوفاها باید برقصن
شکوفاها باید برقصن

شهرام صولتی:
عشق نه به التماسه، عشق نه به منت کشی
نوآوری کن آروم بشم، نه اینکه مکرر بشی
عاشقم اما التماس نمی کنم شکوفا شی
می‌خوای بشو می‌خوای نشو، دیگه خودت می‌دونی

شهره صولتی:
یار من نوآور شد و رفت سوی یک یار دیگه
دل منو تنها گذاشت از پی دلدار دیگه
گفتمش شکوفایی جدا میشه ز سینه
گفت که راهی نداره بخوای نخوای همینه

لیلا فروهر:
وقتی که مریم عروسکم بهترین یار من بود
شکوفایی و نوآوری کار من بود
سه بهار از عمر من خبر می‌داد که بچه سالم
اما من نوآور بودن رو می‌دیدم تو خیالم
عمری من تو تصویرا زندگی کردم
واسه شکوفایی سازندگی کردم
وقتی پرده نمایشی رو بستن
نوآوری ترانه رو نشکستن

فرامرز اصلانی:
اگه یه روز بری سفر … نوآوری کنی بی‌خبر
اسیر رویاها می‌شم … دیگه شکوفا نمی‌شم

فرامرز آصف:
چه خبر از اون نوآورای بی‌نشون
که نیمه‌ی شب ها واسه دلشون
توی کوچه‌های شهر می‌خوندن
رعنا تو کجایی؟ رعنا چه بلایی
تو عالم مستی شکوفا می‌شدن و
قصه‌ی وفا رو می‌خوندن
رعنا های های، آخ گل مایی، رعنا

محسن نامجو:
نوآوری همیشه پا برجاست
تکرار نمی شود همه چیز
شب وصل قبل از تولد نیست
شکوفایی یک لاستیک فرسوده نیست گیر کرده در گل و لای
مغز نیست یک مخابرات متروک
آه که اینطور ٬ آه که اینطور

کیوسک:
نوآوری یعنی قبولی تو کنکور
رفتن به کانادا با رشوه و پول
شکوفایی یعنی یه عکس و امضا
از مهران مدیری رضای گلزار

و نهایتا ترانه‌ی برگزیده‌ی اینجانب توسط همشیرگان آبجیز:
نوبرش رو آوردیم نوآوری رو آوردیم، نوبرش رو آوردیم شکوفایی رو خوردیم
شکوفایی اسم میوه ساله، مد شده و سرو میشه تو پیاله
همچین که نزدیکای فصلش میشه، پر میشه تو ویترینها پشت شیشه
خیلی جاها میفروشن اونو، با زور تو بسته بندی های جورواجور
اگه نخوای خودت اونو بخوری میکنن تو حلقت با توسری

—————————————————–
مرتبط:
جشن‌واره‌ی نوآوری و شکوفا
چه دنیای روبه نوآوری و شکوفایی ای داریم آقای مهرجویی
ضرب المثل های نوآورانه، شکوفایانه
کتاب‌های شکوفا
فحش های شکوفا

و کسی که مدت‌ها قبل از این فراخوان‌ها شکوفا شده بود نوآورانه!
هنگ

مردان مریخی/زنان ونوسی ۶

شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۱۹ ب.ظ | طنز,مردان مریخی/زنان ونوسی |

دخترک از مامانش پرسید: آدم‌ها از کجا اومدن؟
مادر جواب داد: خدا آدم و حوا رو ساخت و اون‌ها بچه‌دار شدن و نسل انسان‌ها به وجود اومد.
دو روز بعد از باباش همین سوال رو پرسید. پدر جواب داد: سال‌ها پیش میمون‌ها وجود داشتن و با تحول اون‌ها نسل آدم به وجود اومد.
دخترک که گیج شده بود پیش مامانش برگشت و گفت: چه جوریه که تو گفتی خدا انسان‌ها رو آفرید و بابا می‌گه انسان از نسل میمون‌هاست؟!
مادر جواب داد: خوب عزیزم، معلومه، شجره‌نامه از طرف من به آدم و حوا می‌رسه و از طرف بابات به میمون‌ها!

منبع

برگه‌ی بعد »