مردان مریخی/زنان ونوسی ۵

جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ ۱:۳۳ ق.ظ | طنز,عکس,مردان مریخی/زنان ونوسی |

یک کارتون و دو نکته

۱- من با قسمت مردونه‌ی قضیه مخالفم! ما مردها خودمون رو اینجوری نمی‌بینیم! درست می‌بینیم، ولی با اعتمادبه‌نفس:

  • اگه دور کمرمون دویست‌وبیست‌ودو سانت باشه، می‌گیم دخترا شکم دوست دارن!
  • اگه رو سرمون سرجمع چهارتاونصفی شوید باشه، می‌گیم دخترا کم‌مو دوست دارن!
  • اگه بدنمون حلقه‌ی گم‌شده‌ی داروین باشه، می‌گیم دخترا پرپشم دوست دارن!

۲- فکر می‌کردم مخصوص پسرای ایرانی باشه! ولی وقتی به شکم دوست نروژیم اشاره کردم و پرسیدم: این چیه؟! و جواب شنیدم: “دخترا شکم دوست دارن”، پی بردم که: نه، هیچ آسمونی تو دنیا ابری نیست! :ی

عکس از پرژین‌هاب

کامنت‌های محبوب من ۱

پنجشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷ ۱۰:۲۹ ق.ظ | طنز,هنر نزد ايرانيان است و بس |

طرف در مورد اولویت‌های خانواده‌ها برای پرداخت پول نوشته و مثالش هم در مورد این که مثلا حاضرن ۲۶۰۰۰ هزار تومن برای خوردن پیتزا بدن اما ۳۵۰۰ تومن واسه سی‌دی شجریان، نه! اون‌وقت یارو اومده تو کامنت نوشته: “استاد ایرج برترین خواننده آواز تاریخ موسیقی ایران است. بهتر است این واقعیت رو قبول کنین. (به اضافه‌ی یک عکس گل)”!!!

کامنت پیشنهادی: کباب برگ برترین غذای بیرون تاریخ آشپزی ایران است. بهتر است این واقعیت رو قبول کنین!

بی‌ربط!

چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ ۶:۰۱ ب.ظ | مغشوشیات |

این رو خوندم، یاد این افتادم! همینطوری!!!

ماجراهای خاله‌خرسه

سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۲۸ ب.ظ | طنز,هنر نزد ايرانيان است و بس |

اصلا نمی‌خواستم دوباره راجع به این قضیه‌ی “خلیج فارس” چیزی بنویسم. اما انقدر این کامنت‌ها ادامه پیدا کرد که مجبورم کرد!

من روز ۱۶ اسفند ۸۶ یک مطلب نوشتم راجع به اون آفلاین‌های مسخره‌ای که اون روزا می‌اومد! و فرداش هم تقریبا یک شوخی تکمیل‌کننده، همین!

هیچ کامنتی هم نبود تا این دو سه روز اخیر که دوباره تب خلیج فارس بالا گرفته! حالا یک آمار می‌دم از کامنت‌ها:

۱- تا این لحظه ۲۷ دیدگاه بوده که ۲۵ تاش مال ۴ روز اخیره! (۲۴ تا ۲۷ فروردین) و دو تای دیگه‌اش هم ۴ و ۱۸ فروردین!

۲- از این ۲۷ تا، هیچ‌کدوم راجع به پست من چیزی ننوشتن و فقط از کامنت‌دونی برای نوشتن عقاید خودشون استفاده کردن!

۳- ۲۶ نفر به طور متعصبانه‌ای تاکید کردن که این خلیج همیشه فارسه (مگه من گفته بودم نیست؟!) و ۱ نفر هم گفته که اسم فرقی نداره و توی وبلاگ خودش هم گفته اصلا اسمش رو بذاریم خلیج وحدت که دعوا نشه! (احتمالا فردا جزایر سه‌گانه رو هم باید اسمش رو بذاریم جزایر رفاقت و همین‌جور برو جلو …)

۴- هفت آی‌پی ناشناسه و ۲۰ آی‌پی از ایران! و جالبه که آی‌پی آقا یا خانم <<وحدت>> از تبریز! (در ضمن ایشون از طرفداران آقای پورپیرار و از دشمنان منکرین پوریم‌اند!!!!)

۵- نُه آی‌پی تکراریه که فقط سه‌تاش اسم رو عوض نکردن! یعنی ۶ تا دیدگاه واسه افرادیه که احتمالا فقط اسمشون رو عوض کردن و مجدد کامنت گذاشتن.

۶- از تمام این‌ها فقط پنج نفر ای‌میل خودشون رو گذاشتن که احتمالا اگر من هم خواستم بهشون جواب بدن بتونم (البته اگر آدرس‌ها واقعا درست باشه)! و فقط همان فرد متفاوت آدرس سایت یا وبلاگ داره!

————————–

نتیجه‌گیری ازین آمار با خودتون! فقط در نظر داشته باشین من نه مطلب جنجالی‌ای نوشتم، نه خلاف نظر این دوستان!!! اما نگاهی به این رفتارها در همین جامعه‌ی مجازی هم می‌تونه خیلی پرمعنی باشه!

————————–

حالا خنده‌دارتر کامنت‌های پای اون نظرخواهی مربوطه:

۱- اصولا دوستان به جایی که تو نظرخواهی شرکت کنن، کامنت گذاشتن! احتمالا دوزاری …

۲- یک‌سری به احمقانه‌ترین حالت ممکن خواستن اون بمب گوگلی رو تو نظرخواهی اجرا کنن! جالب‌تر اون که یکیشون حتی این کار رو هم با غلط املایی کرده: “خلیج فاس وخلیج فاس وخلیج فاس و …”!!!!!!

۳- بعضی‌ها صادرات ضرب‌المثل کردن: To be BLIND whoever could not tolerate! یا To be BLIND every one that could not see! (رسما مردم از خنده!)

۴- یک نفر نشون داده که چه مقام علمی شامخی داره: .Arabs! It is Persian Gulf

Dr.seyyed REza Davarnia

۵- خشانت: Stop cheating. It is definitely and infinitely PERSIAN GULF. Shame on google (ال جوجل).

۶- حمله‌ی انتحاری: we are ready to be bled to death for keeping PERSIAN GULF

۷- پاسخ ادیبانه (جهت اطلاع شما فاخته همان جغد است و معنی شعر هم… بماند!):

آن قصر که با چرخ همیزدپهلو
بر درگه آن شهان نهادندی روی
دیدم که بر کنگرهاش فاخته ای
بنشسته همی گفت که کوکو کوکو
خیام

عرب ها جغد هایی هستند که ناله کوکو کوکو می کنند

۸- من تو این کامنت نیم‌خطی ۱۰ غلط پیدا کردم: all word sayd persian golf . now . persian golf

۹- بدون شرح: “خلیج فارس همیشه خلیج فارس است حتی به قیمت خیانت گردانندگان کمپانی هائی امثال شرکت گوگل”

۱۰- نظر به این که بازی چوگان (GOLF) اصالت ایرانی داره، بعضی‌ها با ۱ تیر ۲ نشون زدند: PERSIAN GOLF hax been,is and will be PERSIAN GOLF!

۱۱- ایشون که اصلا معتقدن خود خدا این اسم رو گذاشته: It has been Persian Gulf since it was created and it will be only Persian gulf

۱۲- بدون شرح:  Dear sir/Madam
With best compliment. I am an Iranian person and I have to protest to change name of Persian golf
It is not fire , this golf is always Persian golf no never another name. Please use this name right.
With best regard

این نطرخواهی تا الآن ۳۱ صفحه کامنت داره که قاعدتا من نمی‌تونم همش رو بخونم! اما اینایی که گفتم برگزیده‌ای از همون ۳ صفحه‌ی اولش بود! فقط محض چک کردن زدم صفحه‌سی‌ویکمش رو هم ببینم که شاه‌بیتی دیدم که بی‌اغراق ۵ دقیقه خندیدم:

۱۳- All i can say is that google is pethatic! there is no difference between a **** selling her body for money and a company changing historical names for their profits. shame on you google! from now on i’m gonna change my homepage from google to Yahoo.

و در جواب این کامنت نفر بعدی فرمودن:

۱۴- dear farhad,a prostitude sells her own body and and is far more honorable than those who sell what is not theirs.down with google and it’s arab buyers. LONG LIVE PERSIAN GULF.PERSIAN GULF FOREVER.

—————————-

شریعتی می‌گفت: “برای خراب کردن چیزی به اون حمله نکن، ازش بد دفاع کن!” (نقل به مضمون) کاری که دوستامون دارن به بهترین نحو انجام می‌دن!

—————————-

پ.ن. ولی خداییش دم بچه‌ها گرم. مدت‌ها بود درست و حسابی نخندیده بودیم! :ی

برای ثبت در تاریخ

سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ ۱:۵۵ ب.ظ | مغشوشیات |

نه، این برف را سر ِ بازایستادن نیست!*

زمان: ۲۷ فروردین ۱۳۸۷
مکان: تلمارک – نروژ

——————

*نه اون برفی که به ابرو و به موی می‌نشیند، ها! همون برفی که صبح که می‌آی ماشین رو روشن کنی، می‌بینی به شیشه نشسته! …

تو بزرگ بشی چی می‌شی؟!

دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷ ۱۱:۳۳ ق.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,هنر نزد ايرانيان است و بس,ویدئو |

این ویدیوی یک دقیقه‌ای رو از دست ندین (لینک مستقیم):

ده سال بعد (لینک مستقیم):

مردان مریخی، زنان ونوسی ۴

یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ ۸:۳۰ ب.ظ | طنز,مردان مریخی/زنان ونوسی |
قبل از ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: می‌خوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟
دختر: منو می‌بوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو می‌زنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!
دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!

بعد از ازدواج

کاری نداره! از پایین به بالا بخون!

—————

ترجمه‌ای نسبتا آزاد! از اینجا

ایران من تاج سر زمینه!* ۱

جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ ۱۱:۴۳ ب.ظ | یک ایرانی در سرزمین وایکینگ‌ها |

فوریه ۲۰۰۶، فرودگاه “استن‌استد” لندن، من به همراه یک گروه ۱۲-۱۳ نفری از دوستان نروژی


از هواپیما که پیاده می‌شیم، دو تا ورودی هست: یکی برای اعضای اتحادیه‌ی اروپا (و چند کشور مشترک‌المنافع مثل نروژ، ایسلند…) که نیازی به ویزا گرفتن ندارن و یکی برای غیر این‌ها (آسیا، آفریقا …).
ورودی دومی صفی داره تقریبا با ۴-۵ نفر و ورودی اول که ۷-۸ تا صف داره و بیشتر از ۱۰۰ نفر تو این صف‌ها هستن.
یکی دوتا از دوستای نروژی می‌گن: “خوش به حالت!” و من هم با غرور و گردنی افراشته پز می‌دم! نشون به اون نشون که همشون می‌رن تو و من هنوز نوبتم هم نشده! اون‌ها حتی مهر ورود هم نمی‌خوره تو پاسپورتشون و بعضی‌ها حتی فقط جلد پاسپورت رو نشون می‌دن و می‌رن تو!!! و از این طرف تو این صف، تمام مشخصات پاسپورت، ویزا** و… رو دوباره چک می‌کنن و فرم می‌دن که پر بشه و …
همچنان حرص‌خوران منتظرم تا نوبتم بشه. می‌رم جلو و پاسپورت ایرانیم رو می‌ذارم جلوی خانم مربوطه! جلد پاسپورت رو که می‌بینه، انگار جزوه‌ی تهیه‌ی بمب اتم دیده! با بداخلاقی چند تا سوال می‌پرسه و بعدش یک فرم می‌ده، می‌گه برو بشین اونجا پرش کن. تمام سؤالاتی که قبلا توی فرم درخواست ویزا جواب داده بودم! دوباره با حوصله پر می‌کنم. صبر می‌کنم نفر بعد کارش تموم شه و می‌رم جلو. اما زهی خیال باطل!
خبر کرده بود یک مأمور دیگه بیاد! ایشون (البته خیلی محترمانه) می‌خواد که من باهاش برم! می‌پرسم:”می‌شه برم به دوستام (که از همون‌جا دیده می‌شدن که دنبال من می‌گردن) بگم که من اینجام و دنبالم نگردن؟!” می‌گه:”عبور شما از این خط قرمز فعلا امکان نداره!” می‌ریم می‌شینیم و باز همون سؤال‌ها، این بار شفاهی! سعی می‌کنم عصبانی نشم. بعد که اون سوال‌ها رو که می‌پرسه که کیم، از کجا اوموم، نروژ چکار می‌کنم، چرا اومدم انگلیس، کجا اقامت خواهم کرد و… شروع می‌کنه از ایران پرسیدن! (اون موقع چند ماهی از انتخابات ریاست جمهوری ایران گذشته بود.)
وقتی می‌پرسه: “به نظر تو اگه رفسنجانی انتخاب می‌شد بهتر از احمدی‌نژاد نبود؟” من رسما فکم می‌افته رو زمین! (در نظر داشته باشین که اون موقع هنوز جناب احمدی‌نژاد شروع به دُرفشانی نکرده بود و هنوز غیرایرانی‌ها نمی‌شناختنش!) بعد که بحث رو می‌کشه به این‌جا که: “اصلا مگه رئیس‌جمهور تو ایران قدرتی داره؟ و خوب وقتی رهبر و شورای نگهبان…” من دیگه گوش‌هام نمی‌شنوه! فقط فکر می‌کنم چی جواب بدم که کار رو خراب نکنم و طرف بذاره من برم!
از اون طرف دیگه، یکی دیگه پاسپورت من رو که احتمالا برده بودن برای چک کردن تقلبی نبودن پاسپورت یا ویزا یا هر کوفت دیگه‌ای می‌آره و اوکی می‌ده! ایشون هم اوکی می‌ده و من بالاخره موفق به عبور می‌شم.
قبل از این که برم، بهش می‌گم: “می‌تونم یک چیزی بپرسم؟!” -”بگو!” -”ما مردم عادی چه گناهی کردیم که تو این درگیری دولت‌ها با هم و همین‌طور با تروریست‌ها باید بسوزیم؟!” شروع می‌کنه به توجیه: “نه! من خودم دوست‌های ایرانی زیادی دارم و اصلا قصد بی‌احترامی نبود و…” -”من تشکر می‌کنم از رفتار محترمانه‌تون! اما اصولا همین که بین من و دوستام که توی یک دانشگاه درس می‌خونیم و… انقدر تفاوته، دیگه محترمانه یا غیرمحترمانه بودن رفتار یک شوخیه! اما باز هم ممنونم!”
می‌رم بیرون، می‌بینم همه‌ی دوستام تو فرودگاه پخش شدن و دنبال من می‌گردن! و چمدون من هم همینطور تنهایی داره روی ریل مربوطه می‌چرخه!
خلاصه من رو که می‌بینن، به بقیه هم خبر می‌دن که پیداش کردیم و همه دور من رو می‌گیرن که: “چی شد؟ کجا رفته بودی و…؟!” می‌مونم چی بگم! از یک طرف غیرت ایرانیم اجازه نمی‌ده که بگم کجا بودم و از طرف دیگه واقعا چه بهونه‌ای می‌تونستم بیارم؟!
می‌گم پلیس چند تا سؤال داشت. یک متر از جا می‌پرن که: “پلیس؟! چراااااا؟!” (این بدبخت‌ها به مغزشون هم خطور نمی‌کنه که داشتن یک ملیت دیگه چه دردسرهایی می‌تونه داشته باشه!) هی می پرسن:”اذیتت که نکردن؟ چکار داشتن؟ و…” دیگه دارم کلافه می‌شم! به شوخی می‌گم:”هیچی بابا! بمب اتمی که تو جیبم بود رو بهشون دادم و گذاشتن بیام تو!” می‌خندن و دیگه بی‌خیال می‌شن!

من ازین خاطرات زیاد دارم و همش هم خجالتی که جلوی دوستای غیرایرانیم می‌کشم، خیلی عذاب‌آورتر از خود نفس قضیه است. داشتن پاسپورت نوک‌ممه‌ای (به قول یکی از دوستان و البته ما با کمال بچه‌مثبتی از نوع مردونه‌اش در نظر می‌گیریم!) نعمتی است که به هر کس ندهندش!

———————-
* بر گرفته از یکی از آهنگ‌های شاهرخ: ایران من تاج سَرِ زمینه / اسم مبارکش قشنگ‌ترینه / با پرچم سه رنگ و شیروخورشید / بین سرای دنیا سَرتـَرینه
** حالا واسه گرفتن خود این ویزا چه دردسرهایی کشیده بودم و چقدر مدارک مثل گواهی از محل کار و تحصیل و صورت‌حساب چند ماه گذشته‌ی بانکی و… داده بودم، بماند‍! و در عین حال خوشبخت بودم که ویزا داده بودن. دوستای ایرانی ساکن نروژی دارم که مدارک محکم‌تری داشتن و با دعوتنامه که جواب رد گرفته بودن! من حتی دعوت‌نامه هم نداشتم! (البته خوب از وجناتم معلومه که کارم درسته! :ی)

آموزش گویش اصفهانی

جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ ۱۰:۴۸ ق.ظ | طنز,ویدئو |

دیدیم که نمی‌شه این‌جا فقط آموزش گویش مشهدی بدیم! امروز دو استاد مدعو داریم برای آموزش گویش اصفهانی! مخصوصا که ندونستن این درس باعث دردسر گردشگران عزیز در شهر اصفهون می‌شه!

درس اول:

درس دوم:

مرد هزارچهره ۳

چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۷ ۱۱:۰۷ ب.ظ | مرد هزارچهره,ویدئو |

ادعاهای جناب پورپیرار رو صاحب‌نظرها باید جواب بدن که تا الآن هم خیلی دادن. این که ایشون کلا منکر وجود امپراتوری هخامنشی شده و این داستان‌ها رو ساخته‌ی یهودی‌ها می‌دونن، جای خود. اما به نظر من نقطه‌ی اوج سخنان ایشون جاییه که می‌فرمایند (لینک مستقیم ویدئو):

“کتیبه‌هایی که به نام ساسانیان در نقش رستم وجود داره، نه کتیبه‌های کهن باستانی، که کنده‌کاری‌هایی است که دانشگاه شیکاگو در ۶۵ سال پیش در منطقه انجام داده، به وسیله‌ی برجسته‌ترین استادانش!!!!!!!!

این اسباب شرمندگی است برای تمدن غرب که یک دانشگاه پرآوازه‌اش مامور می‌فرستد تا برای انحراف تاریخی و ذهن تاریخی یک ملتی کتیبه‌ی باستانی جعل بکنند! این جعلی که در نقش رجب هم اتفاق افتاده، در غار شاپور هم انجام شده، در پاسارگاد هم انجام شده، و وقتی وارد این حوزه بشید، می‌بینید این‌ها از هیچ وسیله‌ای برای منحرف کردن اطلاعات تاریخی ما صرف‌نظر نکردند، از هیچ وسیله‌ای!!!!!!!”

برگه‌ی بعد »