فیلم بادبادکباز رو دیدم و به شما هم توصیه میکنم اگه ندیدین ببینین.
فیلم از نظر احساسی برای ما که به هر حال پیشزمینهی فرهنگی مشترکی با افغانها داریم و زبون فیلم رو میفهمیم و بار معنایی شعرها، اسمها و… با بینندهی غربی فرق داره. وقتی امیر داره شعر مولانا رو میخونه یا قصهی رستم و سهراب و اصلا بار معنایی اسم سهراب برای پسرک و… قابل زیرنویسی نیست! مضاف بر این که تغییرهای ناگهانی (انقلاب، کودتا و امثالهم)، جنگ، فرار از کشور به صورت قاچاق و… هم برای مردم ما کاملا قابل لمسه.
اثر احساسی فیلم رو به صورت عینی و همینطور به صورت مجازی روی بینندهی ایرانی و افغانی دیدم. (دو نمونه از واکنش احساسی بینندهی ایرانی در دنیای مجازی: + + ) من خودم از شنیدن موسیقی تیتراژ دلم شروع کرد به لرزیدن(!) تا صحنههای جنگ، فقر، مصیبت، استیصال… و از همه مهمتر تفاوت بین فقیر و غنی. میبینی که چه راحت زندگی و سرنوشت واسه دو طبقهی مختلف اجتماعی فرق میکنه! از آمریکا تا افغانستان. (در پایان فیلم چشمهای پفکردهی ما ایرانیها وجه تمایزمون در سینما بود)
اما بهانهی نوشتن این نوشته، نه نقد فیلم که نقد نقد فیلمه! نوشتهی جناب “عبدی کلانتری” با عنوان تراژدی تعصب قومی و امتیاز طبقاتی در «بادبادک باز» (اگر فیلم رو ندیدین و احتمالا میخواین ببینین، این نوشته و نقد من رو نخونین، چون تا حدود زیادی داستان فیلم رو لو میدن)
جناب کلانتری عزیز،
نگاه ایدئولوژیک با عینک بدبینی رو از پاراگراف اول نقدتون شروع کردید: “ داستان از دو موقعیت مشخص زمانی ـ مکانی، یعنی شهر کابل در اواخر حکومت جمهوری داوود خان، و شهرک فریمانت در ایالت کالیفرنیای آمریکا، دو «دوران طلایی» ترسیم می کند که می تواند غیر مستقیم کارکرد ایدئولوژیک دفاع از سیاست ایالات متحده در افغانستان را داشته باشد.“؟! آیا این موقعیتهای زمانی و مکانی ذکرشده واقعا فرق دارن یا نه؟ اگه بنا بر این باشه، هیچ فیلمی نباید ساخته بشه! اگه مثلا کسی فیلمی بسازه که قسمتی از اون نشون بده سازندهی برجهای دوقلو وقت ساختن این برجها برای سود بیشتر مصالح تقلبی استفاده کرده بوده، میشه دفاع از عملکرد القاعده برای تخریب این برجها؟! البته که این فقط یک مثاله و نه رابطهی مستقیمی بین این دو مسئله! آیا خیلی از مهاجرین (و نه لزوما همه)، توی همون جایی که شما زندگی میکنین، به زندگی بهتری (مالی و روانی) نرسیدن؟ و برای اون هزینهی زیادی ندادن؟ (کار کردن پدر امیر در پمپ بنزین با اون پیشینهاش مگه آسونه و مگه کم داریم ازین آدمها؟ (یاد سرهنگ بهرانی فیلم “خانهای از شن و مه” بخیر!))
آیا تفاوت زندگی قبل و حین و بعد از حکومت طالبان انقدر سخته ثابت کردنش؟ تا حالا با افغانیهایی که دوران طالبان رو دیدن حرف نزدین؟! آیا نشون دادن واقعیات آب به آسیاب این و اون ریختنه؟!!! این استدلال چه فرقی داره با استدلال مثلا جمهوری اسلامی که توی فیلمها هیچ مامور پلیسی رشوهگیر نباید باشه که تضعیف نیروی انتظامی میشه؟ آیا این تو اصل قضیه تفاوتی ایجاد میکنه؟!
من هیچوقت افغانستان نبودم. ولی با کسایی که افغانستان رو در زمان داوودخان و طالبان دیدن حرف زدم. من له یا علیه داوود خان نیستم، ولی این که فرمودید: “قدرت بخش اول در صحنه های عمومی خیابان ها و کوچه های شهر است (که قرار است کابل باشد)؛ مملو از مغازه ها و دستفروش ها، زنان بی دغدغه و بی حجاب، و کودکانی که شادمان و بازیگوش در جنب و جوش اند و دویدن مدام آنها در کوچه بازار، حس تحرکت و زنده بودن محل را منتقل می کند” دقیقا تصویریه که من از شاهدهای اون زمان شنیدم و این که “در بخش های بعد، همین مکان را می بینیم که، جنگزده، سوخته، و متروک است و کودکان علیل با چوب زیربغل در حواشی آن پرسه می زنند. این تضاد با چند نما از زاویهء مشابهی از بالا، در فیلم تثبیت می شود” هم متناسب با نظر شاهدان دورهی طالبانه!
وقتی توی فیلم امیر و اون راهنماش میرسن تو همون خیابونی که امیر کلی خاطره داره و میپرسه “بوی چیه؟” و میشنوه “بوی دیزل” و میگه “یادته قبلا این جا بوی چی میاومد؟ بوی کباب! کباب گوشت گوسفند!” این میشه طرفداری از آمریکا یا تقبیح جنگ و ویرانی؟ اگه دو شخصیت فرضی خوزستانی در فیلمی برن خرمشهر تحت اشغال صدام و همین جملات رو بگن و روزهای آبادی و خوشی خرمشهر رو یاد کنن، یعنی این دو نفر معتقدن که ایران خرمشهر رو بعد از جنگ به بهترین وجه بازسازی کرده؟! یا حتی از تمام کارنامهی حکومت ایران دفاع کردن؟!!! یا اونی که مسبب این ویرانیه رو تقبیح میکنن؟ کابل بعد از جنگ، دیگه کابل قبل از جنگ نمیشه، چه با آمریکا چه بی آمریکا!
من در مورد تاریخ افغانستان صاحبنظر نیستم و نمیخوام وارد این بحث بشم؛ اما همین صفاتی که شما به کار میبرید، نقد رو از جادهی بیطرفی خارج میکنه! حتی وقتی میخواین یک بازهی زمانی رو مشخص کنین باید بنویسین: “روایت در افغانستان، از اواخر دههء ۱۹۷۰ شروع می شود، یعنی درست قبل از سقوط حکومت کودتایی و فاسد داوود خان و روی کار آمدن حزب خلق (حزب کمونیست طرفدار مسکو)“؟!
ایراد بعدیتون این بوده که “حوادث فیلم سرعت می گیرند و وقایع دو دهه و نیم از تاریخ افغانستان با چند صحنهء تصنعی سرهم بندی می شوند. دلایل تاریخی و سیاسی حضور ارتش سرخ در افغانستان و سپس روی کارآمدن طالبان ــ از جمله نقش فعال آمریکا و دولت پاکستان در شکل گیری این تراژدی ــ ناگفته باقی می ماند. سالهای حکومت مجاهدین اسلامی و رقابت های داخلی آنها پیش از طالبان، میانبر زده می شود.” احتمالا کارگردان اگه میخواسته تمام اینها رو بگنجونه، باید یک فیلم ۱۵ ساعته میساخته که شما راضی بشید! نشون دادن حضور ارتش سرخ به نظر من فقط برای نشون دادن علت فرار این پدر و پسره. فکر نمیکنین نشون دادن دلایل این حضور کار کتابها یا حداقل سریالهای تاریخیه، نه یک فیلم سینمایی؟!
فرمودید:”خباثت طالبان به نحو کلیشه ای، با تجاوزگری جنسی آنها به تصویر در می آید. به این ترتیب، خباثت ذاتی طالبان با بچه بازی رهبر آنها توضیح داده می شود.” این که بعضی از ماموران رسمی طالبان (و نه لزوما همه) فقط به مردم سخت میگیرن و خودشون “چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند” و اون هم به بدترین و کثیفترین شکل ممکن مثل بردهداری جنسی کودکان برامون آشنا نیست؟
اما در مورد اغراق در شخصیت اون رهبر و “آدمبده” نشون دادنش از بچگی تا بزرگی و حتی گریمش کاملا موافقم و فیلم رو یه جورایی هندی کرده در این زمینه! همینطور این که امیر رو بعد از این همه سال و در پس تودهای از ریش میشناسه و…
در مورد “شهامت تازه یافتهء امیر و سفرمتهورانه اش به افغانستان در اوج قدرت طالبان” برداشت شخصی من این بود که چون امیر هنوز خودش رو مدیون حسن میدونه، این کارو انجام میده. هر چند موافقم که برادر کردن این دو و همینطور کشته شدن حسن برای حفظ خانهی اربابی و نشون دادن وفاداریش تا آخر عمر باز هم هندی کرد قضیه رو. (میتونست به خاطر دوستش که بهش مدیون بود و مثلا نامهای که براش نوشته بود و وصیت کرده بود امیر بچهشو بزرگ کنه و… باشه. اما این نظر دیگه خیلی شخصی میشه! من میتونم داستان خودمو بنویسم و واسهی مردم تعیین تکلیف نکنم! :ی) تنها دلیلی که من فکر کردم شاید بخاطر اون باشه مطرح کردن این قضیهی برادری، نقد فرهنگ ما مردم اون منطقهست در حرومزاده دونستن بچهای که بدون خواست خودش دنیا اومده، وقتی توی یکی از سکانسهای پایانی امیر جلوی پدرزنش محکم میگه این رو به همه اعلام کنین که اون کیه. (و باز تقبیح این فرهنگ که به برداشت مردم بیشتر اهمیت میدیم از زندگی و عقاید خودمون) و این که میخواد تاکید کنه روی تحول شخصیتی امیر بعد از اتفاقات پیشاومده.
اما نفهمیدم چرا میفرمایید “سفر دلیرانهء او به پاکستان برای دیدن یکی از نزدیکان دیرینه اش کمی باور نکردنی به نظر می رسد“؟ اولا که سفر به پاکستان انقدرها هم خطرناک نبود که به دلاوری احتیاج داشته باشه و این که چرا رفت رو هم فکر میکنم دیالوگش با همسرش مشخص کرد: “اگه بخوای بری پاکستان، تور کتابت چی میشه؟” -”اگر او نبود، کتابی هم نوشته نمیشد!” (چرایی این قضیه هم که واضحه دیگه؟)
این رو قبول دارم که در برخورد امیر با سرپرست یتیمخونه دو نوع طرز فکر و برخورد با پدیدهها مقابل هم قرار میگیره و البته به نظر من قضاوت با بینندهست، اما به کار بردن این همه صفات جانبدارانه رو نمیپسندم! (“حق به جانب بودن فردگرایانهء آمریکایی، اخلاق «خیرخواهانه»ی استعماری“) اختلاف بین دو طرز فکر پراگماتیستی و ایدهآلیستی همیشه سرش مناقشه بوده و هیچ کدوم هم صددرصد برنده نشدن. مگه الآن در ایران اختلاف سلیقهی اصلاحطلبان و اپوزیسیون برانداز سر چیه؟ مگه مارشال پتن و ژنرال دوگل در فرانسهی تحت اشغال آلمان نازی همین اختلاف رو نداشتن؟ و صدها مثال دیگه…
تمام نقد من به نقد شما یک ریشه داره. من معتقدم شما با عینک بدبینی که داشتین، سعی کردین همهچی رو از اون زاویهی ضداستعماری ببینین و بکشین بیرون و بزرگش کنین. به نظر من نقد هر فیلم یا اثر هنری باید معطوف به خود اثر باشه و بس. بیرون کشیدن و کشف نیت مولف نه ممکنه، نه نقد بیطرفانه رو اجازه میده. این اصلا مبنی بر طرفداری من از آمریکا و بدتر از اون طرفداری از اشغال نظامی یک کشور دیگه نیست. من فقط معتقدم خلق این داستان (و بعدا فیلمش) توسط نویسندهی افغانیش (خالد حسینی) نه اونجور که شوما نشون دادین “دفاع از سیاست ایالات متحده در افغانستان” که یک اثر هنریه که چون از دل برآمده بر دل نشسته، همین.
با احترام
——————————
چند نکنهی جانبی:
۱- در مورد پاکستانی بودن همسر امیر من به شک افتادم! من فکر میکردم افغانین! مگه بابای امیر نگفت که بابای دختره ژنرال ارتش افغانستان بوده؟ ممنوم میشم اگه کسی که مطمئنه من رو از شک در بیاره.
۲- دیالوگهای نقلشده از فیلم توسط من، همه نقل به مضمونه! فیلم رو هفتهی پیش تو سینما دیدم و فیلمنامهاش رو هم ندارم!
۳- انقدر در مورد این نقد نوشتم که نشد راجع به خود فیلم و مسائل فنیش بگم! شاید وقتی دیگر…