نوستول ۲
سه چهار سالی هست که خیلی کم فوتبال میبینم. فقط گاهگاهی از طریق اینترنت گلهای مهم رو تماشا میکنم. این ویدئو من رو برد به اون سالهای دور. چقدر خاطره! “سانچز”، “فان باستن”، “کانتونا”، “یبوآ” “دی ناپولی” وووووووو یادش بخیر!
سه چهار سالی هست که خیلی کم فوتبال میبینم. فقط گاهگاهی از طریق اینترنت گلهای مهم رو تماشا میکنم. این ویدئو من رو برد به اون سالهای دور. چقدر خاطره! “سانچز”، “فان باستن”، “کانتونا”، “یبوآ” “دی ناپولی” وووووووو یادش بخیر!
حالا هی بگین امکانات نیست!
لینک از جمهور
میخواستم ۱ مطلب درین مورد بنویسم که “اند”شو این رفیقمون نوشت:
یاهو تصمیم گرفته کاربرای ایرانی رو سرویس کنه. یعنی دیگه براشون سرویس نده…
آخر هفتهی خود را چگونه گذراندید؟!
این تعطیلات به صلهی رحم و دیدن فیلم اختصاص داشت!
پارکوی: شاید مزخرفترین فیلمی که در ۱۰ سال اخیر دیدم. من نمیفهمم این جناب “فریدون جیرانی” این همه فیلم دیدند و نقد کردند، واقعا وقتی راشهای این فیلمو میدیدند نمیفهمیدند که این فیلم بیشتر مضحک است تا ترسناک یا هیجانانگیز یا به قول خودشان “تریلر روانشناسانه”؟!!! خیلی نقد منفی خونده بودم در موردش، ولی یکصدم درصد هم فکر نمیکردم انقدر افتضاح باشه! فیلمنامه در سطح اول دبستان، کارگردانی با ارفاق در سطح دوم دبستان، بازیگری در سطح کودکستان، گریم، فیلمبرداری… در سطح شیرخوارگاه! فقط تو رودرواسی نشستم تا آخرش دیدم و ححححححححححررررص خوردم!
اما تمام این محسنات یک طرف، جناب نقش اول مرد یک طرف!!!!

No Country for Old Men: یک فیلم به شدت کاردرست که حس بد فیلم قبلی رو از بین برد! حرفهای به معنی واقعی کلمه. دیدن این فیلم در سکوت محض و ترجیحا تنهایی توصیه میگردد. به قدری این فیلم نفسگیره که نمیتونی حتی پلک بزنی!
همین فیلم مثال خوبیه که نشون بده به سینماگرای عزیز ما که چقدر نوع کار مهمه، نه امکانات! مثلمه که از سینمای ایران نمیشه انتظار داشت که فیلمی مثل “ماتریکس” بسازه، اما واقعا فیلمی مثل همین که نه جلوههای ویژه داشت، نه موزیک و نه حتی س-کس… فقط و فقط هنر: فیلمنامهنویسی، کارگردانی، بازیگری، تدوین… نشون میده که هنوز حالا حالاها… اگر ندیدین که آب دستتونه بذارین زمین، برین ببینین! اگه دیدین هم باید حتما دوباره دیدش! من که به زودی این کارو میکنم! زنده باد برادران کوئن! (++)
طبل بزرگ زیر پای چپ: تنها فیلم ایرانی جنگی که من دیدم و نگاه انسانی به جنگ داره. نه عراقی دیوه، نه ایرانی دلبر! واقعیت کثافت بودن جنگ رو میکوبه تو صورت آدم! خیلی بهجا. نشوندن تماشاچی (معمولا بیزار از فیلم جنگی) با اون فضای محدود و بازیگر کم، کار هر کسی نیست! من که اصلا متوجه گذر زمان نبودم! به غیر از ضعفهای پراکندهی قابل چشمپوشی، فیلمیه که حداقل به ۱ بار دیدن میارزه! دست بدون ادعای شما درد نکنه جناب کاظم خان معصومی!
تنها نکتهی منفیش اینه که “حمید فرخنژاد” باز خودشو تکرار میکنه. من که عاشق این بشر شده بودم، دیگه کمکم دارم ناامید میشم. حداقل فیلمهایی که من ازش دیدم همش تکرار نقش جاودانی فرهان “عروس آتش”ه!

He Was a Quiet Man: یک موضوع ناب که به نظرم پرداخت و کارگردانیش ضعیف بود! در کل فیلم بدی نبود، ولی به نظر من خیلی جا برای بهتر شدن داشت! نکتهی نسبتا مثبتش هم حضور یکی دو تیکهی ناب فرد اعلا بود.
امروز روی صندلی دندونپزشکی به نتایج فلسفی مهمی رسیدم!
جناب دندونپزشک سوالی پرسید که من چون دهنم پر بود نتونستم جواب بدم. بعد یاد دندونپزشک ایرانم افتادم که هی متلک میگفت و میخندید و من بیچاره هم همینجور بیجواب حرص میخوردم. میگفت الآن بهترین فرصته که هر چی دلت میخواد بگی! تا دست دندونپزشک تو دهن آدمه که خوب هیچی، تازه دستش و باقی اسباب و وسایل رو که در بیاره، فک طرف بیحسه و…
حالا میگم ما که هی یک چیزی رو بت میکنیم و هر کی بخواد چیزی بگه سریع خشتکش رو بادبون میکنیم، بیایم ازین قضیه (سوء) استفاده کنیم برای بالا بردن ظرفیتمون! دندونپزشکها موظف باشن اول با مریض یککم حرف بزنن تا نقطهنظراتشون راجع به موارد مختلف بفهمن و موقعش که شد، شروع کنن راجع به اون بدوبیراه گفتن تا طرف واکسینه شه! مثلا تصور کنین یکی از طرفدارای پرسپولیس یا استقلال رو بذاری تو این موقعیت و …، طرفدارای اصلاحات یا تحریمیها، چپیها یا راستیها، غربزدهها یا شرقزدهها، بیدینها و بادینها…
فقط بدیش اینه که طرف تا میآد به حرفها گوش بده و یککم از فکرش استفاده کنه، صداوسیمای این متهی لامصب همهچی رو به هم میزنه! اگه بتونن یه چیزی بسازن که اینجوری رو اعصاب نباشه، حله!
—–
نکتهی بیربط: من با یک نکتهی این قضیهی دندونپزشکی شدیدا مشکل دارم! نه با آمپول بیحسی نه درد نه… اینه که طرف هی میگه دهنتو بازتر کن! نمیگه بابا خوب اگه ازین بازتر میشد که میکردم. اندازهی غار علیصدر باز کردم، هی میگه بازتر!!! بعدشم که به مدت دو ساعت بیوقفه باید باز نگهش داری… منم که حسسسسسسسسسساس!
در راستای فرا رسیدن روز حماسه و قیام ما هم میخوایم به کبوترای عاشق یک هدیه بدیم، منتها نه از نوع احساسیش! ازونجایی که ما خیلی عاقلیم یک چیزی میدیم که آقایون و خانوما به دردشون بخوره: آشنایی با مغز همدیگه و کارکردهاش! دیدن این ویدیوی پنجونیم دقیقهای به تمام کسانی که پارتنر دارن یا میخوان در آینده داشته باشن یا قبلا داشتن نمیدونن چرا به هم خورد… پیشنهاد میشه! (این برادر قدرت سخنوریش واقعا معرکه است)
فکر میکنم “ژان پل سارتر” میگه: “اگه شما معلول مادرزاد دنیا بیای و قهرمان دوی سرعت نشی، مقصر خودتی!” (نقل به مضمون) قبول نداری؟! بفرما:
“سنتوری” رو امروز دیدم.
متاسفانه وقتی چیزی ممنوع میشه فقط حرص آدم زیاد میشه و خودشو میکشه که پیداش کنه! اعتراف میکنم که مدتها بود دنبالش بودم و خلاصه تو کف مونده بودم.
با استانداردهای سینمای ایران فیلم بدی نیست. اما به نظر من نه یکی از شاهکارهای سینمای ایرانه، نه حتی یکی از شاهکارهای ” داریوش مهرجویی” (که به نظر من انقدر فیلم خوب داره که این توش گُمه!) یک فیلم نسبتا خوشساخت، همین!
میگفتن بازی “بهرام رادان” توی این فیلم فلان و بهمان…! باز هم به نظر من شاید این بهترین نقشآفرینی “رادان” باشه، اما به هر حال هنوز حالا حالاها کار داره! مثلا سکانسی که باباش میآد تو خونه و علی ازش میخواد کمکش کنه تو تزریق، خیلی ضعیف بازی میکنه که واقعا این سکانس پتانسیل خیییییییییلی زیادی داشت. یک جوری شده که تا یکی نقش معتاد رو بازی میکنه همه میگن به به و چه چه. من انتظار ندارم “رادان” مثلا مثل “بهروز وثوقی” توی فیلم “گوزنها” (که تازه اونم مال ۳۰ سال پیشه!!!) بازی کنه، اما حتی نقش “باران کوثری” توی فیلم “خونبازی” خیلی باورپذیرتر بود که اصولا البته “کوثری” بازیگر بهتریه به نظر من. همون نقش کوتاه “حسن پورشیرازی” تو همین فیلم بیشتر به دل من نشست تا “رادان”!
اما از همهی اینها گذشته یک بار دیدن فیلم توصیه میگردد! اصولا مگر سینمای ایران چندتا کارگردان بهنام داره که بخوایم از اسم “مهرجویی” به راحتی بگذریم؟!