امشب نوستول خون زد بالا و تصمیم گرفتم قسمتهایی از برنامهی نود رو از طریق اینترنت ببینم:
۱- بعد ار مدتها صدا یا تصویر جلالی، میثاقیان، غلام پیروانی… کلی خاطره زنده کرد و خنده!
۲- این فردوسیپور ناقلا! اول این که دلم تنگ شده بود برای اون خندهها و طرز حرف زدنش. دوم این که هنوز هم از اون سوالهای شیطنتآمیزش میکرد. مخصوصا سر اون قضیهی فوق خندهدار استفاده از گوسفند برای تسطیح و هرس زمین چمن ورزشگاه. خوشم میآد که وقتی طرف هم پشت تلفن داره توجیه میکنه، زرتی قبول نمیکنه و محترمانه مخالفت میکنه.
۳- فردوسیپور علیرغم ایرادهایی که کارش داره، یک حرفهایه؛ نه در مقیاس جهانی که با استانداردهای ایران. تقریبا همیشه یک چیزی به برنامهش اضافه میکنه و حرکت رو به جلو داره. مثل همین قسمت که دیدم از عکسهای ارسالی مردم (شهروند-خبرنگار) استفاده میکنه از طریق سایت برنامهی نود! حالا البته خیلی دور از ذهنه، اما مقایسهش کن با “ورزش و مردم” شفیع! برنامهی نود، شروعش و ادامهش، یک حرکت لازم و رو به جلو بود در برنامههای ورزشی تلویزیون.
۴- آرش برهانی علیرغم شاهکاری که تو بازی آخر کرد هنوز خیلی تا بازیکن شدن فاصله داره. حالا انقدر هندونه میدن زیر بغلش که بندهی خدا ممکنه کار دست خودش بده. مثل ۱۰۰۱ بازیکن دیگهای که استعدادش رو داشتن و مردم و مخصوصا مطبوعات ما خرابشون کردن. برهانی هنوز باید آموزش ببینه که چطور جاگیری کنه و مخصوصا چطور و با کجای پا ضربههای آخر رو بزنه. البته که زیر دست قلعهنوعی بازیکن اگه خراب نشه، ساخته نمیشه! حالا هر چقدر بیاد تو مصاحبهش بگه ما آرش رو به آرش شناسوندیم و از این گلواژهها!
۵- با این که مدتهاست از جو فوتبال دورم، اما خوب به عنوان یک علاقهمند قدیمی هنوز دوست دارم تیم ملی و استقلال برنده بشن، اما صادقانهش نه با دایی و قلعهنوعی. نتیجهی خوب ِ به هر قیمت باعث میشه که تفکر گند زیرآبزنی و نامردی و عدم دانش فوتبال رو نشه (از اونایی که از نزدیک تو فوتبال هستن بپرسین که چطور دوستان از سکوها برای پیشبرد کارشون استفاده میکنن). همونطور که مایلیکهن و پروین سالها تیم ملی و پرسپولیس رو با فوتبال دیمی به فنا دادن. ما با مایلی کهن شش تا هم به کره زدیم، اما باعث شد سالها بختک مایلی کهن روی تیم ملی باشه (حالا کارشناسها بگن که اون برد چقدرش در اثر تاکتیک مایلیکهن بود البته). متاسفانه من ترجیح میدم که تیم ملی و استقلال ببازن و جای قلعهنوعی و دایی رو امثال برانکو و قطبی بگیرن (پارسال برای اولین بار تو عمرم دلم میخواست پرسپولیس قهرمان بشه به خاطر قطبی). هرچند تاریخ نشون داده اینها حتی اگر ببازن، کسی که میآریم جاشون طوریه که باز به ارواح اینها درود میفرستیم. سال به سال دریغ از پارسال. فقط وقتی فکر میکنم اگر دایی تیم رو ببره جام جهانی چطور دیگه با توپ هم از جاش تکون نخواهد خورد و خدا رو هم بندگی نخواهد کرد، پشتم میلرزه!

۶- نکتهی دیگه اینه که سالهاست ما مربیها رو از این تیم بر میداریم میذاریم رو اون تیم. از وقتی من یادم میآد جلالی، میثاقیان، ذوالفقارنسب، پیروانی، فیروز کریمی، احمدزاده، مظلومی، دستنشان… (فارغ از این که خوبن یا بد) مربیهای ما هستن. میثاقیان نتیجه نمیگیره کریمی رو جاش میآریم، به جای کریمی مظلومیمیآد و جای مظلومی رو میثاقیان میگیره و همینطور تا ابد. یکی دو نفر مثل حجازی و پروین خارج میشن و جاشون رو احتمالا مدیرروستا و مرفاوی میگیرن و صبر میکنیم تا باز یکی دو تا دیگه بازنشست بشن که دو تا جدید جاشون بذاریم!
۷- فوتبال ما درست نخواهد شد تا بقیهی ارکان کشورمون درست نشه. فوتبال ما بدون تردید پتانسیل زیادی داره. اما مثل بقیهی کارهای مملکت تا به دست کاردان سپرده نشه راهش به ترکستانه و بس. وقتی مصطفوی با اون سابقهاش میشه همهکارهی پرسپولیس، وقتی عشرت شایق تو هیئت مدیرهی استقلاله، وقتی از گوسفند برای درست کردن زمین استفاده میکنیم، وقتی بزرگترین ورزشگاه کشور هنوز سیستم دستشویی درستی نداره، وقتی تماشاگر ما با یک برد مربی رو میبره به عرش و با یک باخت میکشه به فحش خواهر و مادر، وقتی مربی تیم ملی با خدا لابی میکنه تا پست رو بگیره، وقتی… وقتی… وقتی… وقتی… و خلاصه تا وقتی که سلطان ما پروینه و ژنرالمون قلعهنوعی همین هست و خواهد بود!
———————–
* کاریکاتور با ایمیل به دستم رسیده و نمیدونم کار کیه!