من اصولا زوج مهران مدیری-پیمان قاسمخانی رو دوست دارم و معتقدم کار خودشون (طنز تلویزیونی) رو خوب بلدن.۱ واسه همین، حتی خارج از کشور هم به لطف اینترنت کاراشون رو دنبال میکنم. زمانی که ایران بودم هم تنها برنامهای که از تلویزیون دنبال میکردم طنزهای کار مشترک این دو بود: پاورچین، نقطهچین …؛ الآن هم فقط همونها: شبهای برره، باغ مظفر… و نهایتا مرد هزارچهره!
تا تموم شدن سریال هم قصد نداشتم چیزی در موردش بنویسم و فقط نقدهای مثبت و منفی بقیه رو میخوندم. تا الآن که مطلب اخیر “توکای مقدس” رو خوندم. نکتهای رو اشاره کرده بود که دیدم نیازی به صبر کردن تا آخرش نیست و این مطلب رو میتونم الآن بنویسم.
اولا به نظر من طنز (مخصوصا از نوع تلویزیونیش) هیچ وظیفهی آموزشی-اخلاقی نداره. حالم به هم میخوره از شنیدن این که این برنامهها آموزنده نیست یا بدآموزی داره یا هرچی.۲ با تمام این احوال معمولا پشت کارهای این دو اشاراتی هم هست که باید در خانه کسی باشه تا یک حرف بس شود. و به نظرم وقتی معنای کارشون زیاد میشه، از طنزش کم میشه. یکی دو نمونه بخوام مثال بزنم مثلا تو “شبهای برره” اون قسمت “زامبیها” که خوب نمک آنچنان زیادی هم نداشت، بار آموزشیش بیشتر بود! این که کیانوش با خوردن آبی که توش حروف سربی بود مثل بقیه مسخ نشد و تنها راه درمان اون مردم مسخشده شفا با حروف سربی بود، معنایی رو به ذهن متبادر نمیکنه؟! (متبادر رو خوب اومدم :ی) یا حتی همین قسمتی که تو “مرد هزارچهره” مسعود شصتچی لباس سرهنگی میپوشه و اثرات قدرت ِ بدون حسابرسی روی روحیه و رفتار تازه به دوران رسیدهاش و اشاراتش به همین طرح مبارزه با اراذل و اوباش یا اعترافگیریش که آدم بیسواد زیر شکنجه با دستخط خودش چهارتا زونکن اعتراف مینویسه و …
حالا توی یک قسمت این سریال متلکی هم به هنرمندا و محافل ادبی گفته. توکای مقدس برآشفته که:
“به سخره گرفتن شاعران بزرگ و سرشناسی مثل “م. آزاد” و … در مملکتی که تیراژ کتاب و سرانه ی مطالعه عددی نزدیک به صفر است و القای این تفکر که شاعران و هنرمندان ما آدم هایی بی سواد و اهل دود و دم هستند که در توهم مبارزه به سر می برند و مجلاتی منتشر می کنند که ارزش خواندن ندارد و آن قدر ساده اند که هر آشغالی را می توان به عنوان مجسمه، شعر و اثر هنری به آن ها قالب کرد چه فایده ای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک “نخواندن” هستند مطمئن می کند چیزی از دست نداده اند؟“
این برداشت چه فرقی داره که مثلا نیروی انتظامی بگه:
“به سخره گرفتن درجهداران و سربازان وظیفهشناس در مملکتی که در حساسترین نقطهی جهان قرار گرفته و خار چشم ابرقدرتهای دنیا است و القای این تفکر که نیروهای نظامی و انتظامی ما آدم هایی بی سواد و عقدهای هستند که در توهم خدمت به سر می برند و آن قدر ساده اند که هر آشغالکلهای را می توان به عنوان سرهنگ فداکار به آن ها قالب کرد چه فایده ای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک “غربزدگی” هستند مطمئن می کند فقط باید به دامان غرب بیفتند؟“
یا جامعهی پزشکان بگه:
“به سخره گرفتن دکترها و کادر درمانی در مملکتی که نخبگان مدام در حال مهاجرت به دیگر کشورها هستند و القای این تفکر که پزشکان و متخصصین ما آدم هایی بی سواد و اهل مادیات و پز دادنهای آنچنانی هستند که در توهم خدمت به خلق به سر می برند و درمانگاههایی راهاندازی میکنند تا کلاه بر سر مردم بگذارند و آن قدر ساده اند که هر آشغالکلهای را می توان به عنوان پزشک متخصص به آن ها قالب کرد چه فایده ای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک “دعا و خرافات برای بهبود بیماری” هستند مطمئن می کند چیزی از دست نداده اند؟“
و بگیر برو تا قسمت آخر که قشرهای مختلف اجتماعی وارد سریال میشن! مسلما تو هر قشری هر جور آدمی پیدا میشه و ساختن فیلمهای طنز و یا حتی جدی و این که آدمبده یکی از این شغلها رو داشته باشه دلیل نمیشه که همهی اون صنف اینجورین! تا بوده در مملکت ما همین بوده! الآن حضور ذهن ندارم، ولی مثلا شکایت پرستاران از فیلم “شوکران” یا همین الآن شکایت ادارهی ثبت احوال شیراز از این سریال و و و و و و … یا حتی جریان “مانا نیستانی” و سوسکش!
اما واقعا انتظار نداشتم که هنرمندای روشنفکر، اون هم توکا نیستانی که خود از طنازان سرشناسه و کارتونهای کمنظیر و حتی نوشتههای طنز قشنگی توی وبلاگش مینویسه، هم همینطور با قضیه برخورد کنن! اصلا هم منظورم این نیست که کار مدیری-قاسمخانی بینقصه و نباید ایراد گرفت و … مثلا من خودم از اون اشارهی مستقیم به خانمی که این محفل ادبی رو ساپورت میکرد و انگشت اشارهاش مستقیم به طرف شخصی بود که میشد به راحتی مابهازای بیرونیش رو مشخص کرد، خوشم نیومد.
اما واقعا توکا معتقده که ازین ادا اطوارهای روشنفکری یا دود و دم یا خودچهگوارابینی یا خود اُشوبینی یا … توی محافل روشنفکری/ادبی ایران وجود نداره؟! مسلمه که منظور نویسندگان این مجموعه هم همه نیست! همونطور که منظورشون همهی پزشکان، درجهداران نیروی انتظامی، کارمندان ثبت احوال … نیست! اما واقعا نیستن کسایی که شعر گفتنشون مثل شخصیت “رسول نجفیان” توی این فیلم باشه؟! کسایی که مثل نقش “سروش صحت” باشن و و و … من حداقل زمانی که در زمان دانشجویی در ایران بیشتر درگیر این چیزا بودم، تکتک این شخصیتها رو دیدم! حالا خوب مسلمه که تو کار طنز پیاز داغش رو زیاد میکنن.
یا خانوادهی دکتر طبیبیان در این سریال یادآور دکتر/مهندسایی نیست که همدیگه رو نه تنها سر کار، که تو خونه و رختخواب هم با عنوان خطاب دکتر/مهندس میکنن نه اسم (گیرم یه صورت غلوشده که لازمهی طنزه)؟! اینجا همه با اسم کوچیک خطاب میشن، از رئیس دانشگاه بگیر تا نظافتچی ترمینال. زمانی که ایران بودم این رو بیاحترامی میدونستم، اما وقتی با یک نفر صحبت کردم که نظرش این بود که این کار باعث میشه طبقات اجتماعی و بالادست پاییندستی از بین بره، دیدم میشه جور دیگهای هم به قضیه نگاه کرد.
وقتی داره کنایه میزنه که مجلات روشنفکری تیراژشون پایینه و فقط حلقهی بستهای از خوانندگان دنبالشون میکنن، مگه غیر از اینه. مهم اینه که این یک واقعیته. همین مخاطبان وبلاگ مگه قشر محدود و مشخصی نیستن؟ تازه این وبلاگا هنوز از مجلات ادبی مخاطبان عامتری دارن. (اصلا مگه همه جای دنیا تیراژ مجلات ادبی پایینتر از مجلات زرد نیست؟ بله، من هم میدونم درصد و کیفیتش فرق میکنه) اما این که چرا مجلات نه فقط ادبی که سیاسی/اجتماعی سنگین تقریبا خوانندهای ندارن، دلیلش رو باید جامعهشناسها پیدا کنن، اما نمیتونیم انکار کنیم که اولا این تیراژ پایینه، دوما خیلیها اصلا متوجه وزن حضور اجتماعیشون نیستن و فکر میکنن الآن همهی جامعه چشمشون یه مقالات اینها دوخته شده، سوما به هر حال درصدی از تقصیر فاصله بین روشنفکرها و عامهی مردم، بر گردن خود روشنفکرهاست!
من فکر میکنم نوک پیکان کارهای این دو نفر معمولا به طرف عادات خود ما مردمه، اما ما اون چیزی رو میبینیم که میخوایم. تو “شبهای برره” همه از تیکههایی که به حکومت میانداخت حرف میزدن، اما چند درصد قبول میکردن خودمون رو بیشتر از بقیه داره نقد میکنه. چسبیدنمون به هر عادت و رسم درست یا نادرستی که از گذشته مونده و این که هر کی اینها رو رعایت نمیکنه، آدم نمیدونیم! رسوم درست یا نادرستش رو کار ندارم. مهم اینه که خودمون رو مرکز دنیا میدونیم و بقیه رو فقط با ملاکهای خودمون میسنجیم. تمسخر کیانوش توسط اهالی برره در مورد ندونستن و رعایت نکردن این آداب مقدس، کاریکاتور تمسخر خارجیها توسط ایرانیهاست در مورد بیعاطفه بودن، مودب نبودن و … سنتها باید نقد بشن و با مقتضیات زمان خودشون رو تطبیق بدن. آب هم راکد بمونه میگنده!
یکی از قشنگیهای ای سریال اینه که نشون میده ما آدمها (مخصوصا ایرانیها تا جایی که من دیدم) اول یک ایدهآل میسازیم، بعد شخصی رو پیدا میکنیم که به زور به خودمون بقبولونیم این همونه، بعدش که میبینیم اون نمیشه، نه تنها ناامید میشیم، بلکه همهی کاسه کوزهها رو هم سر اون میشکنیم و حتی داستانپردازیهای عجیبغریبی در مورد خودش و شخصیتش و جنایاتش میکنیم. (رجوع شود یه شکایت شکات در دادگاه یا حتی اون مصاحبهی اول سریال که اون دختره به خبرنگاره میگه معلوم بود خبیثه، چشاش کاسهی خون بود و …) و از اون طرف “من فهمیدم جناب قاضی که اگر در هیچچیز استعداد ندارم، در جوگیر شدن استادم!”۳ بیشتر ما وقتی خودآگاه یا ناخودآگاه در اون طرف قضیه قرار میگیریم، اینطور نیستیم؟! وقتی بیشتر از اون حدی که باید بهمون بها میدن، جوگیر نمیشیم؟!۴
ایراد دیگهای که دیدم میگیرن اینه که کلا مدیری نانبهنرخروزخوره و اشاره میکنن به تمسخر تحصن نمایندگان مجلس ششم در سریال “نقطهچین”. اول این که کار نمایندگانی که در مقابل همهی مسائل و مشکلات مردم، دانشجویان، کارگران… کوتاه اومدن و فقط وقتی کار به رد صلاحیت خودشون رسید صداشون در اومد، خودش به اندازهی کافی مسخره بود. دوم این که درسته که من همون زمان هم گفتم کار مدیری-قاسمخانی درست نبود، چون در شرایط نامناسب انجام شد و نفعش به هر حال به کس دیگهای میرسید، نه مردم؛ اما درآوردن پیرهن عثمان و ربطش به این سریال توجیهی نداره. (تازه با توجه به شرایطی که به هر حال در ایران و مخصوصا صداسیما شرایط مخصوصی هست و ما نمیدونیم اون کار تحت چه شرایطی ساخته شد. اما به هر حال قبول دارم جزء نکات منفی کارنامهشون حساب میآد)
قبول کنیم که آدمهای نقدپذیری نیستیم ما ایرانیها، مخصوصا نقد طنز رو اصلا نمیتونیم تحمل کنیم. با این که با خیلی از طرز تفکرهای “ابراهیم نبوی” موافق نیستم، ولی یک حرفش رو خیلی قبول دارم که میگه: نمیشه که من وقتی راجع به احمدینژاد و خامنهای و جنتی و … مینویسم، طنز پاکیزه، متعهد، قشنگ و … باشه، اما راجع به محمد خاتمی و علی کشتگر و … که بنویسم میشه لودگی، بیمسئولیتی، هجو و …! (نقل به مضمون) اول یک سوزن به خود، بعد جوالدوز به دیگران! طنز نویسانی که تا چیزی مینویسن، یا به فلان مقام مذهبی بر میخوره یا فلان مقام سیاسی، یا فلان اقلیت قومی تظاهرات میکنه یا فلان اتحادیهی شغلی یا یا یا … خوب پس یهو در طنز رو گل بگیرین، خلاص دیگه!
نکتهی دیگه این که توکای مقدس به نوعی شخص “امیر مهدی ژوله” رو مقصر میدونست! شورای نویسندگانی هست و کسی هست که سرپرستی نویسندگان رو به عهده داره و اگر قرار باشه خوبیهاش رو به پای گروه یا سرپرستشون بنویسیم، بدیهای احتمالی هم ایضا باید به همین صورت باشه!
و در آخر این که جناب توکای مقدس فرمودن:
“آیا عاقلانه است که فرهیخته ترین، کم تعداد ترین و بی دفاع ترین بخش از هنرمندان را که همان چند دقیقه سرانه ی مطالعه ی سالانه را مدیون وجود آنان هستیم و به پاس خدمتشان در تمام عمر به آن ها سختی و عسرت پاداش داده ایم بیش از پیش منزوی کنیم؟“
اولا بینندهای که اهل دل و ادب باشه که قدر این هنرمندها رو میدونه و با این چیزها از کتاب گریزان نمیشه، اونی هم که سالی پنج خط کتاب هم نمیخونه نه میفهمه اشارات و کنایات بخش ادبی این سریال رو به کیه و نه با پخش نشدن این سریال کتابخون میشه! سوما هنرمند واقعی خودش و جایگاه خودش رو میشناسه و اگه قرار بود با این بادها بلرزه، اصلا از همون اول سراغ هنر و ادبیات نمیاومد و اگر هم میاومد نیمهی کار ولش میکرد. تفاوت بید و سپیدار در همینجاست.
—————
۱- یک مصاحبه از قاسمخانی خوندم که خیلی قشنگ گفته بود که ما باید جایگاه خودمون و طنز نودقسمتی رو بدونیم (به پاورقی روزنامه تشبیهش کرده بود) و جوگیر نشیم. (نقل به مضمون)
۲- فلان دبستان در تهران بچهها دعوای بررهای کردن و پدرمادرا شکایت میکنن که این سریال بدآموزی داره! عزیز من شما که انقدر به آموزش و پرورش و تربیت بچهات اهمیت میدی، اولا بچه ساعت ۹ یا ۱۰ شب که این سریال پخش میشه باید تو رختخواب باشه، نه پای تلویزیون! دوما حتی اگه ساعت بیداری بچه هم باشه، اون غیر از برنامهی کودک نباید حق تلویزیون دیدن داشته باشه! وقتی بچهای که هنوز سنش انقدری نشده که متوجه طنز بودن دعوای بررهای بشه و تکرارش نکنه، روزی ۱۰ ساعت پای تلویزیونه، ازین بدتراش رو هم از برنامههای مختلف، حتی اخبار ساعت هفت یاد میگیره!!!
۳- قسمتی از دیالوگ مسعود شصتچی در دادگاه
۴- نه در تاریخ، در همین ۱۰ سال گذشته نمونههایی از هر دو مورد خاطرتون نمیآد؟!!!
—————————-
لینکهای مرتبط:
لطفا ذوقزده نشوید
تحلیلی کوتاه پیرامون مرد هزار چهره مهران مدیری
مرد هزار چهره آخرین کار مهران مدیری در صداوسیما!؟
در حاشیهی مرد هزار چهره
مهران مدیری یا فرزاد حسنی دو !؟
مرد هزار پخمه
مردان هزار چهره جامعه ما
هزاران چهرهی قدرت سرکش
آیا مهران مدیری طرح امنیت اجتماعی ِ نیروی انتظامی را به سخره گرفته ؟
جسارت و رندی ستودنی مدیری و قاسم خانی در هجو طرح امنیت اجتماعی
مرد هزار چهره و تکه کلام حاشیه ساز
مهران مدیری و نشان دادن سیستم مدیریت کلنگی
مرد هزار چهره با شمشیر طنز انتقادی این بار به جنگ نیروهای انتظامی و امنیتی رفته
مرد هزار چهره آینه اخلاق ما