قافیه چو تنگ آید ۵

چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۸ ۱:۰۴ ق.ظ | قوافی |

سایه‌تو بردار و از اینجا برو
نمی‌خوام ببینم‌ت دیگه تو رو

مخاطب با صدا و اطوار ناصر ملک‌مطیعی کلاه شاپو رو کمی عقب‌تر داده، پیک عرق سگی را به سرعت بالا انداخته، دستی به سبیل‌های عرق‌چکان کشیده، می‌گوید:

“بذا سایه‌ی سرت بشم، بذا نون‌آور خونه‌ت بشم، خیلی خاطرتو می‌خوام. به مولا ضامن‌دار دسّه سفید کار زنجون رو می‌بوسم و می‌ندازم تو ضریح ضامن آهو. بذا سایه‌ی سرت بشم.”

شاعر با اطوار شهناز تهرانی کمی چشم و ابرو آمده، ایش‌ایش‌کنان چادرگلی را باز و بسته کرده و پشت‌ش را به مشعور می‌کند.

مشعور باز هم به سبک ناصرخان دستی به اعضا و جوارح صورت خود کشیده و نگاهی به آسمان انداخته می‌گوید: “اوس کریم. راضی‌یم به رضای خودت”

بلند می‌شود و کت را به روی شانه انداخته، لخ‌لخ‌کنان دور می‌شود، در حالی که یکی از نوچه‌ها به‌سان مرتضی عقیلی تف‌تف‌کنان دورش می‌گردد.

اما زهی خیال باطل اگه فک کردی سایه‌ی ناصرخان همراه‌ش راهی می‌شود. ناصرخان مردونگی کنه و پاشو هم پس بکشه، سایه‌ش روی شهر می‌مونه. یه تهرون و یه ناصرخان!

قافیه چو تنگ آید ۴

جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸:۴۰ ب.ظ | قوافی |

زدی آتیش به دلم، اما هنوز دوست دارم
اگه از جاده بیای، پاتو رو چشمام می‌ذارم

یعنی جسارتا اگه هوایی بیاد، باسن‌ش رو چشمات می‌ذاری؟!

قافیه چو تنگ آید ۳

چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۷ ۸:۰۵ ب.ظ | طنز,قوافی |

وقتی نیستی گلای باغچه نگاهم می‌کنن
با زبون بسته محکوم به گناهم می‌کنن
گلا می‌گن که با داشتن یه دنیا خاطره
چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره

روز – داخلی –صحنه‌ی دادگاه

دوربین به آهستگی به جایگاه هیئت منصفه نزدیک می‌شود و گل‌ها همگی با هم از جا بلند گشته و با زبان اشاره (سلام آقایان «پیروزی» و «تهرانی‌زاده») حکم رو اعلام می‌کنند. همزمان زیرنویس می‌شود: “بر اساس محتویات پرونده، با استناد به ثبت عدم “خیار تدلیس” (سلام فارغ‌التحصیلان دانشکده‌ی حقوق دانشگاه تهران) در قرارداد، متهم گناهکار شناخته شده و بر مبنای قانون جزای تستیکولارینگ* محکوم می‌شود تا آخر عمر به گناه کردن (سلام شیطان) بپردازد!”

هپی‌اندینگ: تصویر به دو نیمه‌ی افقی مساوی تقسیم می‌شود؛ طوری که نیمه‌ی پایین صورت شاکی با دهان باز متصل شود به نیمه‌ی بالایی چهره‌ی متشاکی با چشمان به ظاهر نادم که با بازی زیرپوستی هنرپیشه‌ی نقش اول مرد شیطنت در آن موج می‌زند. [در صورت لزوم مسؤول جلوه‌های ویژه می‌تواند برق متصاعد از چشمان آدم‌بدها را به صورت دستی به آن اضافه کند]

دیزالو به صحنه‌های مختلف مجازات متشاکی [هشدار: بدآموزی دارد] به همراه تیتراژ پایانی.

——————

* اصولا ماهیت جرم و مجازات در این قانون مایه‌ی انبساط خاطر است!

قافیه چو تنگ آید ۲

چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۷ ۴:۲۲ ب.ظ | طنز,قوافی |

آره، مشکل‌پسندم
ولی تو رو می‌پسندم

شاعر گویا قصد تعریف از مشعور رو داشته، اما ناآگاهانه ایشان را به مقام لنگه کفش کهنه “ارتقاء” داده است! یک چیزی تو مایه‌های جهندم و ضِلَر (سلام خراسان)، سگ‌خور و الخ!

قافیه چو تنگ آید ۱

شنبه ۹ آذر ۱۳۸۷ ۶:۰۶ ب.ظ | طنز,قوافی |

بهت گفتم برو هرجا که می‌ری
به شرطی خاطراتم رو نگیری!

مخاطب قسی‌القلب به آخرین درخواست وی نیز توجه نکرده، بی‌رحمانه تمام خاطراتش را گرفته و بر زمینه‌ی نارنجی غروب محو می‌شود!