نوستول ۱۵

یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹ ۱۲:۱۱ ب.ظ | نوستالژی,ویدئو |
تیتراژ هشیار و بیدار

لینک مستقیم ویدئو

جنون دیگه کدومه؟

پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۹ ۱۰:۵۳ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,نوستالژی |

سالن میلاد – کنسرت علیرضا عصار – حدودای سال ۸۰

چهار نفر بودیم. می‌خوند: “بذار همه بدونن که عاشقی دروغه”! دو نفرمون باهاش داد می‌زدیم: “بذار همه بدونن که عاشقی دروغه” و دو نفر  همزمان: “بذار همه بدونن که عاشقی دروغ نیست”!

الان یکی نیوزلنده، یکی ایران، یکی ترکیه و یکی نروژ! دو نفر ازدواج کردند و یکی در شرف ازدواجه و یکی کماکان مشغول سینگل‌لیو! حق با کی بود خدا می‌دونه! می‌دونه؟!

یه آهنگ ناقابل کجاها که آدم رو نمی‌بره!

مهین شهابی

سه شنبه ۲ شهریور ۱۳۸۹ ۱۱:۱۲ ب.ظ | سلام سینما,نوستالژی |

نه هنرپیشه مورد علاقه‌ی من بود و نه فیلم و سریالی غیر از “آینه” ازش یادم مونده. وقتی خبر رفتن‌ش رو شنیدم، فقط هجوم خاطره بود. خاطرات دهه‌ی شصت، روزهایی که تلویزیون فقط دو کانال داشت و قحطی تصویر اون سال‌ها و فیلم سینمایی هفته‌ای یکبار و سریال‌های تک و توک…

“آینه” یک سریال درپیت با پندهای اخلاقی گل‌درشت و “با محبت خارها گل می‌شود” و … بود. بازی‌های اغراق شده و مادرشوهر بداخلاق و عروس بدجنس و آخرش بیاین با هم خوب باشیم و زندگی شیرین می‌شود! اما لنگه کفش کهنه‌ای بود که خانواده‌ها رو می‌نشوند پای تلویزیون و می‌ذاشت چند دقیقه‌ای فارغ از والفجر ۸ و کوپن ۲۳۸ شهری و ترور فلان وزیر و اعدام اعضای فلان سازمان باشند. برنامه‌ای از جنس “پاییز صحرا”، “آینه عبرت” و انواع خارجی‌ش “سال‌های دور از خانه”، “هانیکو” و…

مهین شهابی، اسمی که سال‌ها بود نشنیده بودم و وقتی شنیدم به کجاها که نبرد منو. ممنون برای تمام اون‌ روزهایی که می‌ذاشتی نیم‌ساعتی از خبرهای خون و جنون دور باشیم. آسوده بخوابی، مهین خانم!

نوستول ۱۴

دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۹ ۱۱:۳۲ ق.ظ | نوستالژی |

سرگئی بوبکا

sergey bubkabubka

نوستول ۱۳

یکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ۱۱:۴۳ ب.ظ | نوستالژی,ویدئو |
تیتراژ سربداران

لینک مستقیم ویدئو

نوستول ۱۲

چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ۹:۱۵ ب.ظ | نوستالژی,ویدئو |
Un Comisar Acuza

لینک مستقیم ویدئو

همون زمانی که “تلویزیون دو کانال داشت، یک به جنگ می‌رفت، از دو واتو واتو آمد” این فیلم رو تقریبا ماهی یک بار پخش می‌کرد! :ح و جالبه هر بار هم من با دیدن این صحنه‌ی فیلم گریه‌م می‌گرفت :ی

خانم‌ها، آقایان! مغشوش‌نوشت‌ها با افتخار متهم تقدیم می‌کند: 
“کمیسر متهم می‌کند”، محصول ۱۹۷۳، رومانی

نوستول ۱۱

جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۱۷ ب.ظ | نوستالژی |

شورلت کامارو

دلم می‌خواد بخونم، اما سازها شکسته

سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ۴:۲۹ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,نوستالژی |

انقلاب مزایا و معایب زیادی داشت برای ما. هر کسی با هر سن و سالی هم دید مخصوص به خودش رو به اون داره و کماکان تقریبا همه بر یک چیز متفق‌القول‌اند: این که نسل آن‌ها نسل سوخته بود! و هر کدوم هم دلایلی برای خودشون دارن! اما نسل من در یک چیز یکتاست! عمر را بدون موسیقی زندگی کرد! بزرگ‌ترین ممنوعه‌اش موسیقی بود.

قبل از انقلاب هر کسی به فراخور حال و روزش می‌تونست به موسیقی خودش به راحتی دسترسی پیدا کنه. اگه کوچه‌بازاری می‌خواست کافی بود بره لاله‌زار و سوسن رو زنده روی صحنه ببینه، اگه سنتی می‌خواست، می‌رفت جشن هنر شیراز و شجریان براش می‌خوند، اگه پاپ دوست داشت یک توک پا می‌رفت کوچینی… خلاصه همه نوع سلیقه و جریانی. موسیقی روز دنیا هم با معیارهای زمان خودش به سرعت به بازار راه پیدا می‌کرد و طرفدارهای خودش رو سیراب.

اولین سال‌های بعد از انقلاب از عجیب‌ترین سال‌ها بود. اگه ساز به دست تو خیابون می‌دیدنت می‌گرفتنت. موسیقی بالکل از عرصه‌ی جامعه حذف شده بود. تنها جریانی که به سختی نفس می‌کشید موسیقی سنتی بود که اون هم با هزار اگر و اما و شاید و باید… موسیقی پاپ، لاله‌زاری، صدای زن، موسیقی خارجی… خلاصه همه‌چی ممنوع. ده-بیست سالی که تنها ریتم موجود در جامعه ریتم نوحه بود. موسیقی تولیدی در بیرون از ایران چه خارجی و چه به اصطلاح لوس‌آنجلسی مدت‌ها طول می‌کشید که به بازار سیاه ایران راه پیدا کنه و به بدبختی دست به دست کپی بشه، با کم‌ترین کیفیت به روی نوار کاست و گاهی حتی از طریق قرار دادن دو ضبط روبه‌روی هم و زدن دکمه‌ی Play یکی و Record دیگری!

کم‌کم از دوره‌ی دوم ریاست‌جمهوری رفسنجانی و دوره‌ی اول خاتمی فضای اجتماعی شروع کرد به باز شدن. موسیقی از حالت ممنوع در اومد. اولین نمونه‌های وطنی موسیقی پاپ بعد از انقلاب مجوز گرفتند و اولین کنسرت‌ها اجرا شد و حداقل موسیقی بی‌کلام خارجی هم مجوز گرفت. سال‌های بعد هم مصادف شد با برگزاری کنسرت‌های خوانندگان لس‌آنجلسی در کشورهای هم‌جوار ایران و همین‌طور نسل جدیدی از مهاجرت‌های دانشجویی که امکان دسترسی به این موسیقی در اروپا و آمریکا رو به دست آوردند. موسیقی روز خارجی و ایرانی به طرفة‌العینی از طریق اینترنت با کیفیت‌های نسبتا قابل قبول تکثیر شد و در دستگاه‌های قابل حمل خیلی کوچک و حتی موبایل‌ها قابلیت پخش داشت. این وسط فقط ما بودیم که موسیقی روز رو که نداشتیم، برای گوش کردن به یک موسیقی تاریخ مصرف گذشته با واکمن، اون هم با کلی ترس و لرز از کمیته و همینطور متلک‌های ملت کورش والا، احتیاج به حمل یک کیلو واکمن و چند تا کاست بودیم، نه با یک دکمه امکان پریدن از روی یک ترک داشتیم و نه می‌تونستیم به راحتی به آهنگ‌های قبلی دسترسی داشته باشیم. محدودیت باطری‌های قلمی تقلبی هم مزید بر علت بود. کنسرت؟ شوخی می‌فرمایید! و کیست که نداند چه تفاوتی‌ست بین شنیدن اجرای زنده‌ی موسیقی و گوش کردن بی‌کیفیت یک نوار کاست؟

نگو که خوب حالا که دسترسی دارید! احساس یک تین‌ایجر ۱۷ ساله‌ی مثلا عاشق داریوش در اجرای زنده کجا و دیدن آن کنسرت در سی سالگی کجا! نه آهنگ همان است و نه خواننده، نه شنونده همان احساسات و همان نیروی جوانی رو داره. گوش کردن آهنگ‌های پینک‌فلوید، حتی با بهترین کیفیت، در قرن بیست و یک کجا و شنیدن همان در دهه‌ی هشتاد کجا؟ و همین‌جور بگیر برو.

نسل من نسل بی‌موسیقی بود، نسل سکوت.

تنها صداست که می‌ماند – دهگانه‌ی دهم

دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ ۵:۰۵ ق.ظ | نوستالژی |

تنها صداست که می‌ماند – دهگانه‌ی نهم

یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ ۵:۰۵ ق.ظ | نوستالژی |

برگه‌ی بعد »