قهقرا

پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱۰:۰۵ ق.ظ | هنر نزد ايرانيان است و بس |

این پست قدیمی کمانگیر و کامنت‌هاش رو بخون تا یک کم دید بهتری نسبت به دوروبرت پیدا کنی.

حالا من یهو از کجا اینو دیدم؟ یکی از اینجا لینک شده بود به من و جالب بود برام ببینم چطور! اما چیزی پیدا نکردم. ترسیدم نکنه کسی پیغامی چیزی به اسم من گذاشته باشه که اون هم نبود. انی‌وی…

البته من به قسمت شخصی ماجراش کاری ندارم و هر کسی مختاره دنبال هر چیزی باشه، اما چطورش مهمه، ادبیاتش مهمه، مکانش مهمه… به نظرم می‌رسه این فرهنگ و رفتار مینیاتور همون چیزیه که جامعه رو انقدر ناامن می‌کنه که مثلا هیچ زنی نمی‌تونه با خیال راحت کنار خیابون منتظر تاکسی بشه…

این خط این نشون

چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱:۰۰ ب.ظ | هنر نزد ايرانيان است و بس |

حالا ببین اینایی که تا دیروز به کمتر از فحش خواهرمادر به شماعی‌زاده راضی نمی‌شدند، چجور نوحه‌سرایی می‌کنند!

——————————-

پ. ن. خب گویا شایعه بود. نوحه‌خوانان عزیز غلاف کنند تا موقعش برسه. فقط در تایید این قضیه ببین چند تا از آهنگاش تو بالاترین شر شده که اگه تا دیروز یکی این کار رو می‌کرد با چه تمسخری روبرو می‌شد!

آپ‌دیت‌شدگان – اپیزود دوم

پنجشنبه ۵ فروردین ۱۳۸۹ ۹:۳۹ ب.ظ | هنر نزد ايرانيان است و بس |

ژانر ۸۸: Ba Salam Weblogam Be Rooz Shode Montazere Hozorat Hastam تو کامنتای وبلاگ
ژانر ۸۹: Ba Salam Weblogam Be Rooz Shode Montazere Hozorat Hastam تو کامنتای فیس‌بوک

بُوَد آیا دست‌گیری؟ دونخطه‌استیصال!

آپ‌دیت‌شدگان

یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۹ ۶:۱۳ ب.ظ | هنر نزد ايرانيان است و بس |

ژانر ۸۸: اینایی که تبریک سند تو آل می‌فرستن!
ژانر ۸۹: اینایی که جواب اون رو سند تو آل می‌دن!

کلیشه

سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۱۱:۱۰ ق.ظ | هنر نزد ايرانيان است و بس |

… و جا دارد همین جا از همه‌ی‌ آنها تشکر کنم.

فـیلـتـر منو بافتی؟

یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۸ ۱۱:۳۳ ب.ظ | هنر نزد ايرانيان است و بس |

حالا شما هی بشینین برای عموفـیـلـتـربـاف نامه بنویسین که چنین و چنان. می‌فرماد:

It is difficult to get a man to understand something when his salary depends upon his NOT understanding it!

خلاقیت محض ۷

دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۷ ۹:۱۶ ب.ظ | خلاقیت محض,هنر نزد ايرانيان است و بس,ویدئو |
Street Art: Joshua Allen Harris’ Inflatable Bag Monsters

هیچ بازار ندیده‌ست چنین کالایی؟! (سلام اولدی خان! خوبید؟)

دوشنبه ۲ دی ۱۳۸۷ ۱۲:۴۴ ب.ظ | هنر نزد ايرانيان است و بس |

وقتی می‌گی بازاریابی اولین چیزی که به ذهن ایرانی‌ها می‌رسه آگهی‌های همشهریه “به یک بازاریاب با روابط عمومی قوی و ظاهری آراسته با حقوق مکفی و پورسانت عالی نیازمندیم…”! خوب همین می‌شه که صنعت و بازارمون هم اون می‌شه دیگه. خلاصه که عزیز من بازاریابی یک علمه که می‌رن دانشگاه، دود چراغ می‌خورن که یاد بگیرن! طرف می ره دکترای بازاریابی می‌گیره، حالا تو بگو ..خله! حتما فکر کردی استیو جابز هم با همون آگهی‌ها بازاریاب استخدام می‌کنه و اینطوری فروش می‌کنه (با هر دو معنی :ی)

حالا چی شد یاد این قضیه افتادم؟ داشتم یک مبحثی رو می‌خوندم که رسیدم به پروسه‌های بازاریابی. از پیدا کردن سلیقه و نیاز مشتری بگیر تا برآورده کردن اون و خدمات پس از فروش و حتی ایجاد نیازهای حقیقی و کاذب و بزرگ کردن بازار و الخ. اما مثالش خیلی جالب بود.

Cafe Ke’ilu در تل‌آویو! (معنی انگلیسی‌اش می‌شه Cafe Like که معادل فارسیش باز به مشکل می‌خوره! دوستانی که عبری می‌دونن، کمک! الآن فارسی این می‌شه شبه کافه یا میل کافه؟) خلاصه‌اش اینه که بنیانگذارش فکر کرده مردم وقتی می‌آن کافه در اصل برای چیزی خوردن نیست، میان برای اجتماعی شدن، همدیگه رو ملاقات کردن و شاید حتی واسه دیده‌شدن و دیدن و… خلاصه کم‌اهمیت‌ترین کار در اصل خوردن و نوشیدنه! این بنده خدا هم می‌آد یک کافه درست می‌کنه که غذا و نوشیدنی سرو نمی‌شه! براتون یک منو می‌آرن که خیلی هم اتفاقا جذابه، ار اختاپوس سرخ‌شده بگیر تا سوپ خرگوش! هرچه می‌خواهد دل تنگت، اما به هر حال بشقاب و لیوان خالی می‌ذارن جلوت و ۳ دلار وسط هفنه و ۶ دلار آخر هفته ازت می‌گیرن! حتی می‌تونی پیشخدمت رو صدا بزنی و سفارش مجدد بدی! :ح بعد از دو هفته کاملا محبوب می‌شه و الآن هم جای سوزن انداختن تو کافه‌ش نیست! گوگلش کنی می‌فهمی چی می‌گم! در ضمن سرویس تحویل در منزلش رو هم قرار بوده راه بندازه! =))

حالا البته اصولا فرهنگ کافه‌نشینی در ایران کلی جای بحث داره و منظور این نیست که این کار رو حتما می‌شه تو ایران هم کرد! اما خوب معنی بازاریابی هم همینه دیگه! خلاصه که عزیز من راه‌های رسیدن به خدا به اندازه‌ی تعداد آدم‌هاست!

بومی‌سازی توسط دانشمندان جوان وطنی

چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ ۹:۰۹ ب.ظ | طنز,عکس,هنر نزد ايرانيان است و بس |

نمی‌دونم این عکس رو دیدی یا نه:

اول که دیدمش کلی خندیدم. شدیدا مایه‌ی انبساط خاطر فراهم آورد! بعد که اثرات اولیه‌ش برطرف شد، مشکوک شدم که نکنه فتوشاپی باشه. همچین آدمی قاعدتا با دستمال کاغذی خودش رو پاک نمی‌کنه و شیر آب هم تعبیه می‌کنه تو توالت!

اما فارغ از این قضیه، فکر نمی‌کنی کلا این عکس سمبلیه برای تکنولوژی‌های وارداتی و تغییر کاربری برای استفاده‌ی ایرانی که به طرز حیرت‌آوری استعداد داریم توش؟ ماشین، تلفن، کامپیوتر، اینترنت، اس‌ام‌اس، بلوتوث… و همینطور بگیر برو جلو!

کلیشه

چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ ۶:۲۳ ب.ظ | هنر نزد ايرانيان است و بس |

وقتی برای اولین بار روی صحنه رفتم، فهمیدم این کاریه که تا آخر عمر ادامه خواهم داد!

برگه‌ی بعد »