آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند، رفتند و شهر خفته ندانست کیستند*

جمعه ۹ دی ۱۳۹۰ ۴:۲۱ ب.ظ | ضدخاطرات,ویدئو |

برای سالگرد بابا که ۲۷ سال پیش دیوار را تاب نیاورد…

هیلا صدیقی / بابا

لینک مستقیم ویدئو

ببین بابا کنار قاب عکست، دوباره رنگ دریا را گرفتم

دوباره لابه‌لای خاطراتم، سراغ بوی بابا را گرفتم

سراغ خنده‌های مهربانی، که بر روی لبت پروانه می‌شد

میان سیل نامردی برایم، فقط آغوش تو مردانه می‌شد

غبارخستگی‌ها را که هرشب، دم در از نگاهت می‌تکاندی

همیشه فکرمی‌کردم که در دل، تمام بار دنیا را نشاندی

دوباره دیر می‌کردی و شب‌ها، کنار تخت‌خوابم می‌نشستی

من و تصویر یک خواب دروغی، تو با بوسه غمم را می‌شکستی

ترا می‌دیدم از لای دو چشمم، که روی صورتت جای ترک بود

دوباره قصه تردید و باور، دوباره سهم چشمانت نمک بود

تو بودی و خیال‌آسوده بودم، که تو فکر من و آینده بودی

تومی‌گفتی سحر نزدیک اینجاست، و بر این باورت پاینده بودی

ببین بابا که حالا از سر ما، هزار و یک وجب این آب رفته

از آن وقتی که رفتی چشم تقویم، به پای راه تو در خواب رفته

ببین حالا شب و تنهایی و درد، که چشمان مرا تسخیر کرده

سحر جامانده پشت این هیاهو، بگو بابا چرا تأخیر کرده؟

شبی در کودکی خوابیدم و صبح، تمام آرزوها مرده بودند

تمام سهم من از کودکی را، به روی دستبندت برده بودند

ترا بردند از این خانه وقتی، که چشم مادرم رنگ شفق بود

من و یک سنگر از جنس سکوتم ، تو جرمت ایستادن پای حق بود

من و فردای من قربان خاکت، که ما قربانی این خانه بودیم

تو را بردند اما من که هستم، که ما هم نسل یک افسانه بودیم

تو را بردند از این خانه اما، تمام شهر بویت را گرفته

ببین بابا بهاران بی تو آمد، که رنگ آبرویت را گرفته

تورفتی تا که بعد از تو درین شهر، تمام خانه ها آباد باشند

تمام بچه ها در فکر بازی، و باباها همه آزاد باشند

هیلا صدیقی / شعر بابا

——————————————

* شعری از شفیعی کدکنی که روی سنگ مزارش نوشته بودیم.

“دنیا” وفا ندارد ای نور هر دو دیده

سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۰ ۸:۱۷ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,ویدئو |

بعضی آهنگ‌ها قابلیت فشرده‌سازی دارند، فشرده‌سازی قلب، ام‌پی‌تری‌وار! بعضی وقتا مال نوت‌شه، گاهی به خاطر شعرش، یه موقع‌هایی واسه سازهاش، بعضیاش ممکنه آدمو یاد کس/ زمان/ مکان/ خاطره خاصی بندازن… اما یه سری آهنگ هست نمی‌دونی چرا خودت، اما به محض این که شروع می‌شه یهو می‌بینی قلبت داره به هم فشرده می‌شه، نمی‌فهمی چرا! بعد کافیه همزمان بارونی برفی چیزی هم بیاد و ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم در کار باشند که قشنگ از پا بندازدت. که ببینی انقدر از این فشردگی درد داری که بخوای دست بندازی قلبتو بکش بیرون که راحت شی. اما باز نمی‌تونی مقاومت کنی و می‌ذاری روی تکرار، تکرار، تکرار… مثلا؟

نامجو – نامه

لینک مستقیم ویدئو

پ.ن. دورترها قسمت‌های عربی‌شو ترجمه کرده. همونجا لینک دانلودش هم هست.

هر چی باید همه تک‌تک بکشن ما کشیدیم که

دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۰ ۸:۱۶ ب.ظ | مغشوشیات,میوزیک ایز مای لنگوئج,ویدئو |

از چندسالگی وبلاگستان فارسی و خدمت‌هاش گفتین و نوشتین و خوندیم و لذت بردیم. اما نگفتین از خیانت‌هاش. از به روز سیاه نشوند‌ن‌هاش… از عاشق رنجور به عشق نرسیده‌ای که روز به روز خوند از روزانه‌های معشوق‌ش و مردش، و شکست؛ از پدری که قصه غربت فرزندش رو خوند و نفرین کرد به باعث و بانی‌ش؛ از زنی که روایت معشوق سابق‌ش و غصه‌های از دست دادن‌ش رو خوند و دلش لرزید؛ از مادری که درد دست و پنجه کردن فرزندش با بیماری رو خوند و کمرش شکست؛ از رفیقی که داستان پرآب چشم شـکنجـه‌های رفیق‌ش رو خوند و تاب نیاورد؛ از برادری که از غم خواهرش خوند و دید که اون سر دنیا نه کاری برای رفع مشکل‌ش از دستش برمی‌آد نه حتی شونه‌ای داره برای گریه کردن‌ش، و خورد شد… دنیا قبلا ساده‌تر بود. “صلح و آرامشی” داشت که از “حقیقت” بهتر بود…

هایده – زندگی

لینک مستقیم ویدئو

عجب نباشد اگر تبرزن طمع ببندد در استخوانم

جمعه ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ۶:۰۲ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج |

یه جا هست نادر نادرپور داره خیلی آروم می‌گه که آره بالاخره یه روز من آفتاب تو را در برابرم می‌بینم و این حرفای اپتیمیستی دل‌خوش‌کنک که در واقع یعنی خودمم می‌دونم نمی‌شه، اما اگه بشه چی می‌شه. بعد داریوش اوج می‌گیره که:

سفینه دل نشسته در گل، چراغ ساحل نمی‌درخشد. در این سیاهی سپیده‌ای کو که چشم حسرت در او نشانم؟

همیشه اینجاش که می‌رسه که داریوش شاکی می‌شه صداشو می‌ندازه تو گلوش، یه چیزی هررررری تو دلم می‌ریزه، همیشه!

با اینا خستگیمو در می‌کنم ۳۸

پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ ۶:۱۲ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,ویدئو |
دیوار – داریوش / فرامرز اصلانی

لینک مستقیم ویدئو

تکیه بر باد

سه شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۰ ۱۰:۲۹ ب.ظ | مغشوشیات |

من و تو چه بی‌کسیم وقتی تکیه‌مون به باده، بد و خوب زندگی منو دست گریه داده…

این دوازده نفر

پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰ ۱۲:۱۷ ق.ظ | مغشوشیات |

"به چرامرگ‌خودآگاهان“ی که فخر سرزمین ما هستند دارند ذره‌ذره آب می‌شوند. جان در کف دست گذاشته‌اند که سکوت مظلومیت‌شان فریاد شود.

در قفلِ در کلیدی چرخید

لرزید بر لبانش لبخندی
چون رقصِ آب بر سقف
از انعکاسِ تابشِ خورشید

در قفلِ در کلیدی چرخید *

و ما؟ ما هیچ. ما “بی‌چرازند‌گانی” که حتی اگر سر در آخور بی‌تفاوتی محض نداشته باشیم، بزرگ‌ترین دغدغه‌مان پریدن به هم است که تو چه گفتی و من چه… سر کوچکترین ظواهر آنچنان درگیریم که سیل بنیان‌کن در زیر خانه را نمی‌بینیم. نمی‌بینیم دوازده نفر “در آب دارند می‌دهند جان” برای اگر نه جلوگیری از سیل، که هدایتش به گونه‌ای که بگذرد و کمترین خسارت ممکن را به خانه بزند. و ما؟ ما همچنان هیچ. ما… هنوز جنازه‌ای نداریم که مویه کنیم. ما غریق‌نجات نیستیم، ما مرده‌خوران مدیحه‌سراییم. ما برای نجات آموزش ندیده‌ایم، اما با جنازه کارمان راه می‌افتد. هنوز خاک هـدی صـابر سرد نشده… ما در مقابل فاجعه واکسینه شده‌ایم.

در مردگانِ خویش
                     نظر می‌بندیم
                                     با طرحِ خنده‌یی،
و نوبتِ خود را انتظار می‌کشیم
بی‌هیچ
خنده‌یی! **

——————————–

* ساعت اعدام

** شبانه

Mind your wish

سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ ۳:۳۲ ب.ظ | زنط |

+ “قد برافراز که از سرو کنی آزادم”

- یه یه یه یه یه یه یه یه گوووووریل پونزده متریییییییییییییییییییــــــــــــــــــ ــ ــ ــ ـ ـ ـ …

با اینا خستگیمو در می‌کنم ۳۷

شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ ۴:۱۸ ب.ظ | میوزیک ایز مای لنگوئج,ویدئو |
مهسا وحدت و سام مک‌کلین – تروندهایم، نروژ

لینک مستقیم ویدئو

پ.ن. آوای نی، وای از آوای نی…

رضـا هـدی صـابـر

دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ ۱:۵۵ ق.ظ | مغشوشیات |

ما نگفتیم، تو تصویرش کردی!

برگه‌ی بعد »